۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

از آرزوي من تا آرزوي او
ديروز با اتفاق دوستم حسين رفتيم سينماي پرديس ملت براي ديدن فيلم پاتال و آرزوي هاي كوچك بعد از اتمام فيلم به كافه شاپ محوطه باز سينما رفتيم تا چاي بخوريم،‌ در حال صحبت با حسين بودم كه دختري افغاني حدود 7 يا 8 ساله زيبا و با وقار و دوست داشتني با لباسهاي مرتب نزد ما آمد و تقاضا كرد كه ازش دستمال كاغذي بخريم (2 عدد 1000 تومان)، من 500 تومان از جيبم در آوردم بهش دادم گفتم بگير، دستمال هم نمي خواهم. اما او گفت كه پول نمي خواهد و مي خواهد دستمال بفروشد آنهم 2 عدد 1000 تومان.
بعد از آن حسين كه بستني ليواني خريده بود بهش گفت: بستني مي خوري؟ بيا اين بستني مال تو، اما دختر گفت:ممنون نمي خورم.
من ازش پرسيدم براي چي پول جمع مي كني، گفت: مي خواهم پولهامو جمع كنم پيتزا بخرم، بهش گفتم: خوب برو اينجا سفارش بده من حساب مي كنم گفت: نه من تنها نيستم و مي خوام همه با هم پيتزا بخوريم.
بعد از من مجددا" خواست كه دستمال بخرم و گفت انشاءاله خونه خدا بري بهش گفتم من امسال خانه خدا رفتم، گفت انشاءاله بري تاريس، گفتم كجا؟ گفت: تاريس،‌گفتم منظورت پاريسِ؟ گفت: آره،‌گفتم پاريس هم رفتم ، گفت نمي دونم آمريكا بري، گفتم براي هميشه؟ گفت: هر جوري تو مي خواي، اين دعاش خيلي به دلم چسبيد و فكر كردم يك دختر بچه برايم دعا كرده حتماً محقق مي شه. بعد گفتم تو براي من دعا كردي من هم مي خواهم براي تو دعا كنم، تو چه آرزويي داري؟ اول كمي از گفتن آرزويش طفره رفت ولي وقتي گفتم كه من آرزومو به تو گفتم تو هم بگو تا من دعا كنم. گفت آرزوي من اين است، برگرديم افغانستان، گفتم اينجا به دنيا آمدي، گفت: آره.
ديدم چقدر آرزوي من با او متفاوت است، او آرزو دارد به كشور و موطن اصلي خود بازگردد و من آرزو دارم از موطن خود هجرت كنم.
در نهايت مجاب كردمش كه 2000 تومان بگيرد و بستني حسين را، ‌اون هم 2 دستمال به زور گذاشت روي ميز و رفت، چند لحظه بعد ديدم كه بستني را دارد به برادر كوچكترش مي دهد تا بخورد، برگشتم ديدم حسين از ديدن اين صحنه دارد گريه مي كند.



۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

بدرود بغداد
ديدن فيلم بدرود بغداد با كارگرداني آقاي مهدي نادري، در سطحي بالاتر از سينماي ايران به عنوان يك فيلم بين المللي مرا به وجد آورد.
قبل از ورود و پرداختن به محتواي فيلم، تصاوير بي نظير همراه با موسيقي كه بدرستي روي آن نشسته است بيننده را خيلي سريع و عميق با حال و هواي منطقه و موضوع مورد بحث فيلم درگير و همراه مي كند.
به نظر من تصوير برداري كم نظير اين فيلم يكي از نقطه قوت هاي فيلم مي باشد، بر خلاف بعضي از فيلم هاي موجود در سينماي ايران كه صحنه هاي روستائي و بياباني را به خشكي همان بيابان نشان مي دهند، در اين فيلم، تصاوير بيابان، بركه و شط و حتي قهوه خانه بقدري زيبا، صميمي و جذاب و ساده هستند كه خيلي سريع بيننده با آنها ارتباط برقرار مي كند و خود را در جو آن قرار مي دهد.
پس از ارتباط برقرار كردن مخاطب با فضا و جو فيلم و احساس نزديكي و يكي شدن با آن براي مدتي بيننده، سرگردان به دنبال محور فيلم مي گردد و به سختي در ذهن خود به دنبال پيدا كردن رابطه اي بين پلان هاي مختلف فيلم است.
در اين قضاوت هاي زود هنگام ذهن ابتدا مخاطب فكر مي كند محور فيلم به تصوير كشيدن بي رحمي و بي عاطفي سربازان آمريكائي است كه حتي به يك كودك نيز رحم ندارند ولي خيلي زود اين قضاوت رد مي شود و سپس مخاطب با ديدن صحنه هاي انفجار و بمب گذاري با خود فكر مي كند كه احتمالاً مي خواهد حركت هاي انتحاري يا حتي تروريستي موجود در عراق را به تصوير بكشد و در نهايت وقتي كه تنفر و انزجار صالح را نسبت به سرباز آمريكائي مي بيند مطمئن مي شود كه محور فيلم را پيدا كرده و خود را آماده مي كند تا از اين به بعد صحنه هاي انتقام گيري و عقده گشايي يك عراقي را نسبت به آمريكائي ببينند.
لذا اينجاست كه همه اينها: تصوير، موسيقي و اين درگيري هاي ذهني مخاطب را آماده مي كند تا در صحنه درگيري لفظي صالح با سرباز آمريكائي ها و به حرف آمدن صالح يك پيغام قوي را با تمام وجود در جانش بپذيرد و آن مظلوميت و بي خانماني و نا امني موجود در منطقه است كه سواي از آنكه علت چيست و مقصر كيست (صدام يا آمريكا) يك معلم رياضي را كه تعليم و تربيت مي كرده است به حركت هاي انتحاري مجبور كرده است.
پس از اين شوك اولي كه به بيننده وارد مي­شود و بيننده را سرشار از لذت ديدن فيلم و فارغ شدن از نگراني­هايي كه از آخر و عاقبت فيلم داشته مي­كند شوك دوم را نيز به مخاطب وارد كرده و او را از مردانگي و رشادت سرباز آمريكايي در دور نشدن از صالح و بغل كردن و خنثي كردن بمب او به وجد مي­آورد.
و از اينجاست كه مخاطب احساسي، با اشك و گريه فيلم را دنبال مي­كند و بي خانماني، ويرانگري و همچنين شاعر بودن و لطيف بودن صالح ها را به زيبايي و عميق ترين حالت ممكن درك مي­كند.


از اينجا به بعد است كه با هم بودن و در كنار هم بودن سربازآمريكايي و صالح پيام هاي عميق خود را در سكوت به مخاطب مي­دهد،پيام صلح و پيام دوستي. و ما به عينه گفتگوي تمدن­ها را در فيلم بخوبي مي­بينيم و درك مي­كنيم، و اين جمله معروف را كه هميشه جنگ بين دو ملتي كه همديگر را خوب نمي شناسند در حاليكه عامل آن دولتمرداني هستند كه كاملاً همديگر را مي شناسند را با تمام وجود درك مي كنيم و اينكه هم سرباز آمريكائي و هم بي خانمان عراقي هر دو انسان هستند هر دو داراي روح لطيف و احساسات پاك انساني هستند و علاوه بر اين متوجه مي شويم كه اينجاست كه آن نگاه هاي بدبينانه و غير انساني كه دو طرف موضوع نسبت به هم دارند از ميان رفته و بيننده چه شرقي و چه غربي هر دو احساس نزديكي و دوستي به هم مي­كنند.
از نقاط قوت ديگر فيلم ، نشان دادن غرور، عزت،شعور همراه با احساس مظلومين منطقه است ، اين موضوع در قسمتهاي مختلف فيلم نمايان است.
آنجا كه در مواجهه صالح با سرباز آمريكايي ابتدا با وجود تمامي تنفرها و نارضايتي كه صالح از حضور سربازان آمريكايي در منطقه خود دارد به دور از همه بلاهايي كه بر سر خود و خانواده و عشقش آمده است، او را از مرگ نجات مي­دهد و موضوعات را با هم قاطي نمي­كند و پس از نجات وي ديگر او را تحويل نمي­گيرد و انزجار و ناراضي بودن خود را از آنها بيان كرده و عظمت و زيبايي كار اول خود را بيشتر هويدا مي­كند و در نهايت وقتي ساز خود را در ويرانه ها به دست مي­گيرد وجود احساس و هنر را در منطقه به مخاطب ديكته مي­كند و بر اين نكته انگشت مي گذارد كه چرا امروز به اين حال و روز افتاده است.
همچنين در جاي ديگر بخوبي و عميق ،‌وفاداري و عشق لطيف و دوست داشتني برقع را به صالح به بهترين نحو خود نشان مي دهد و وقتي اين موضوع با احساس مسئوليت برقع ،‌زني كه كار مي كند ،‌درآمد كسب مي كند و پا به پاي مردان و حتي فراتر از مردان در اجتماع حضور دارد تلفيق مي شود مي توان گفت بسيار خوب توانسته است مرد و زن منطقه را به تصوير كشيده و احساس نزديكي تمدن ها و ملت ها را به جهانيان ارائه نمايد .
از نقاط ديگر ابتكار اين فيلم ، دوبله نشدن زبانها ،‌لهجه و بيان بي نقص زبانهاي : عربي ،‌انگليسي ،‌كردي است همچنين ديالوگ هايي كه بسيار بجا همراه با زير نويس انتخاب شده است كه حتي بيننده اي را كه با آن زبان نا آشناست خيلي احساس نياز به زير نويس ها نمي كند و بيان زيباي آنها توسط بازيگر ، ‌بخوبي براي بيننده معني حرفها را قابل درك مي كند . طوري كه تلفيق زبان انگليسي و عربي در صحبتهاي سرباز آمريكايي و صالح اصلاً محسوس نيست .
در نهايت اينكه اين فيلم پيام يكي بودن فطرت همه انسانها و پيام صلح و دوستي است، يك فيلم فرا منطقه اي و قطعاً بين المللي است .
ضمن تبريك به كليه كسانيكه در تهيه و توليد اين فيلم نقش داشته اند . اميدوارم آنطور كه حق اين فيلم است تلاشي براي نمايش اين فيلم براي همه انسانهاي كره خاكي فراهم آيد .
خرداد 89
بنام خدا
قدر عشق
هواپيما از زمين بلند مي شود و بعد از مدتي مي بينم آنقدر بالا رفته كه از ابر ها هم بالاتر رفته، آنگاه وقتي از شيشه هواپيما به ابر ها و به زمين نگاه مي كنم حس عجيبي بهم دست مي ده، اين حس هميشه و هميشه در وجودم به هنگام كندن از زمين و تو دل آسمون رفتن دست مي ده، حس اينكه از زمين كنده شدي، حس اينكه از وراءِ بالاتري داري به زمين و زمينيان نگاه مي كني، حس كوچكي دنيا و تعلقات زميني،‌حس اينكه به يك جاي كوچك و يا بهتر بگويم به چيز هاي كوچك در اين دنياي بزرگ و پهناور با اينهمه كهكشان و كرات دل بسته اي، حس اينكه بايد فراتر از دنيا و كشور و شهر و محله ات فكر كني، و براي اينكه هر وقت به دل آسمان مي روم احساس كوچكي تعلقات و دل نگراني ها و دغدغه ها و گرفتاري ها، فكر مي كنم انسان وقتي به آسمان پرواز مي كند احساس بزرگي مي كند و در نتيجه دنياي پائين پاي خود و تعلقات خود را كوچك مي بيند، اما آنچه مي خواهم بگويم اين است كه اين يك بعد از ابعاد انساني است انسان موجود پيچيده اي است با اجزاء متفاوت و عجيب، آري انسان هر چقدر كه بالا برود، هر چقدر كه بزرگ و بزرگتر شود و از بالا به همه نگاه كند، هر چقدر كه همه تعلقات دنيا برايش كوچك شود يك چيز است كه هيچ گاه به هنگام پرواز و بزرگ شدن انسان و به هنگام رها شدگي از تعلقات اين دنيا نمي تواند از وي رها شود و آن تعلقات احساسي وي است.
آري احساس انسان و بهتر بگويم اين دل وامونده هيچگاه نمي تواند مثل ساير ابعاد و تفكرات انسان به اوج ‌آسمان پرواز كند و محله و شهر و ديار و يا بهتر بگويم عشق خود را فراموش كند.
اين احساس لعنتي به هر جاي دنيا كه بري به آسمان و زمين، كهكشان و كيهان كه بري ، اونجا رو نمي بينه، با اونجا خودش رو وفق نمي ده و آدم نمي شه،
اون از شهر و محل و دياري كه عشقش اونجاست دل نمي كنه، او اصلاً از اونجا تكون نخورده، كه بخواهد اونجا را فراموش كند، اون موقع پرواز اصلاً همراه جسم خاكي نيومده كه بخواهد حالا نگاه و ديدش را عوض كند، اون اصلاً در جاي جديد نيست كه بخواهد چيزي را ببيند يا بشنود، اون در همان شهر و ديار خود در كنار عشقش مونده،
واسه همينه كه انسان عاشق، انساني كه عشق با احساس داره، هرجاي دنيا كه بره كنار زيباترين ساحل يا منظره، در بهترين شهر و هتل ، در بهترين جشن و پايكوبي ها، باز هم تنها و افسرده است، چون فقط جسمش اونجاست و روح و احساس و دلش جاي ديگر مانده و اصلاً چيزي را نمي بيند و يا نمي شنود كه بخواهد لذت ببرد يا خوشش بيايد.
اگر شايد به نظرتان اين موضوع خيلي ساده و طبيعي بنظر بيايد ولي بنظر من يك موضوع عجيب و مهمي از ابعاد انسان است و بخاطر همينه كه افرادي هستند كه سالهاست از موطن خود دورند ولي هنوز روح و احساس شان در موطن اصلي شان است و فقط جسمشان به جاي جديد هجرت كرده است.
بنظر من اين مطلب اهميت و بزرگي و حساس بودن دل و احساس را مي رسونه اينكه احساس و دل انسان چيزي نيست كه ناديده گرفته شود و اينكه حس انسان تمامي وجود انسان را مي تواند تحت شعاع قرار دهد، مي تواند بزرگترين انسانها را فلج كند و از كار بيندازد مي خواهد اين فرد يك چوپان يا كارگر باشد يا يك رئيس جمهور.
احساس انسان مي تواند با عث مي شود يك شخص درحد يك رئيس جمهور بزرگ تمامي كار و فعاليت و امور جاري كشورش را كنار بگذارد و مسئول يا درگير احساسش شود.
احساس انسان مي تواند آدم را نابود كند آدم را معتاد كند، آدم را مريض كند مي تونه انسان را ببره تو افسردگي و تو خودش مي تونه تمام شب و روز يك فرد را تحت شعاع قرار بده و...
مي خواهم بگم كه نمي شه دست كم بگيريش، نمي شه تو فعاليت روزمره و عادي حلش كني و بهش بگي كه وقت ندارم يا كارهاي مهمتري دارم، يا نمي توني باهاش لج كني و بهش اهميت ندهي يا بهش سركوفت بزني يا اينكه عقل فسون كار بخاطر مصلحت بگذارتش كنار.
بايد حواست باشه كه اون مي تونه همه زندگيت رو تغيير بده مي تونه داغونت كنه ، مي تونه تمام كار و فعاليتت رو فلج كنه لذا بايد مراقبش باشي، هميشه بهش توجه كني، بهش اهميت بدي، براش وقت بگذاري و نسبت به هر چيز مهم ديگه در اولويتش قرار بدهي.
نميشه بگي نه حس من اينجوري نيست، هميشه منو درك كرده و تا حالا با هاش كنار اومدم، خدا نكنه به سرت بياد آخه اون صبرش خيلي زياد، هر وقت كه بهش توجه نمي كني تمام آن بي توجهي ها و ناديده گرفتنا را تو خودش به صورت انرژي منفي جمع مي كنه و يك وقت ناگهاني و غيره منتظره مثل يك فنر پر انرژي رها مي شه و با تمام قدرت از بينت مي بره و چنان نابودت مي كنه كه نمي توني حتي يك لحظه سر تكون بدي.
خوب اگر تا اينجا حرفمو قبول كردي، مي خواهم حالا تازه حرف اصلي مو بزنم، اينكه اين دل وا مونده،‌به هركي و هر چي دل نمي بنده، اين دل وامونده آدم هرجائي و هر كسي نيست، دل نمي بنده و نمي بنده ولي وقتي دل بست اونوقت تمام وجود انسان را درگير مي كند.
مي خواهم بگويم كه عاشقي، عشق و علاقه و دوست داشتن، حسي است كه در تمام زندگي انسان به راحتي به آدم دست نمي ده و اگر انساني فرصت عاشقي و دوست داشتن را داشته يا داره، يكي از بزرگترين نعمت هاي خدادادي را بدست آورده.
مي خواهم بگويم كه قدرش رو بدوني و به راحتي ازش نگذري، مي خوام بگم نكنه بهش بي توجهي كني، نكنه عقل منفعت جو با هزاران دليل منطقي بهت اجازه بده كه حست رو ناديده بگيري و يا كنار بگذاري.
مهم نيست كه اون كي، چي ، در چه سطحي و شرايطي است، اگه عقل راست مي گه مهم اين بود كه مراقبت مي كرد كه اصلاً احساست تو اون شرايط قرار نگيره و شروع نشه.
حالا كه شروع شده ديگه مهم نيست كه عقل فسون كار چي مي گه، مي خواهم بگويم كه قدر اين احساس و حالت بوجود آمده را بدوني، مهم نيست كه چي بدست مي آري و چي از دست مي دي، مهم نيست كه بهش مي رسي يا اينكه صد در صد بهش نمي رسي مهم نيست كه همه زندگيت را تحت شعاع قرار مي ده يا نمي ده.
مهم اين كه تو اين احساس بزرگ و قشنگ و بي نظير را حالا داري، مهم اينه كه اين احساس يكي از بزرگترين و حساس ترين و پراهميت ترين و زيبا ترين لحظه هاي وجودي توست كه تا آخر عمرت با توست و تو تا آخر عمر با اون خواهي بود، اون احساس و حالت چه مونده باشه يا از بين رفته باشه باز هم هر وقت تا آخر عمر بهش فكر مي كي از ته دل لذت مي بري و بهش افتخار مي كني.
مهم نيست اون كه بهش احساس داشتي، ارزشش رو داشت يا نه، مهم نيست كه اون با تو چه كار كرده، مهم خودت هستي با احساسات و اون از خودگذشتگي ها و ايثار و فداكاري كه تو با احساس خوب و بزرگ و پاك و قشنگ اون مقطع داشتي.
ياد باشه بعداً وقتي اون احساس از بين بره وقتي كه ديگه كسي نباشه كه در تو احساس مشابه بوجود بياره وقتي كه زندگي ت روزمره مي شه اونوقت كه حسرتش رو مي خوري، اون وقته كه حاضري همه زندگيت رو بدهي تا يكباره ديگه به احساس اون موقع برگردي.
اگه كه اون موقع در اوج احساس پاك و فداكاري نتوانستي عشقت رو در آغوش بگيري و آروم شي، اگر عشقت بهت بي توجهي كرده و يا اينكه اونهم با هزار دليل منطقي تو رو كنار زده و حالا مدت ها از اون زمان گذشته و تو اون دوران عاشقي و دوست داشتن را، دوراني كه هر لحظه و ثانيه اش جز اون به چيز ديگه اي فكر نمي كردي را پشت سر گذاشتي و حالا آروم شدي و اينكه مثل اون موقع ها مبتلا نيستي ولي فرصتي پيش اومده كه بتوني عشق گذشته ات را، اون اسطوره احساست را در آغوش بگيري، اين فرصت را هم از دست نده ولو اينكه ديگه احساس اون موقع را نداري، ولو اينكه عقل بزرگ دوباره با هزار دليل منطقي مي خواست تو رو راهنمايي بكنه و از معايب اين كار و اينكه ممكن دوباره به اون حالت برگردي برحذر داره.
مي خوام بگم در زندگي هيچ چيز براي يك انسان پر اهميت تر،‌زيبا تر، بيادماندگارتر و مهمتر از اون لحظات نيست كه عاشق بوده و كسي را با تمام وجودش دوست داشته و تو بياد داشته باشي كه اگر در چنين موقعيتي هستي قدر اون لحظات را بدوني و اونو با هيچ چيز مهم و پراهميتي عوض نكني. كه هيچ چيز به اندازه احساس انسان مهم و پر اهميت نيست و اينكه به احساست اعتماد كن اون خودش يكي از دلايل منطقي بزرگ وجود است و نگذار دوباره و چندباره مي گويم نگذار اين لحظه بگذره و تو زماني متوجه اين عرايض من بشي كه سالها از اون لحظه و احساس پاك و قشنگ گذشته باشه وديگه به هيچ قيمتي امكان حتي يك گوشه نگاه دوباره به اون را نداشته باشي و در حسرتِ اون لحظات تا آخر عمر فقط با خاطراتش زندگي كني.
شب خوش
جمعه 28 اسفند 88: آنتاليا – تركيه- Dinysos

۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

بنام خدا
حج 2010
محل: مكه، مسجدالحرام، دور خانه خدا
زمان: 12 شب هنگام انجام طواف مفرده
كلي با شوق و تمركز وارد خانه خدا شده اي و حالا تو حال خودتي و خدا و مشغول ذكر و توبه و گريه در طواف دور اول هستي كه ناگهان صحنة جديدي به چشمت مي خوره، خانم ميانسال و شايد هم پيرزن در حال طواف يك دفعه مي ايستد و موبايلش را باز مي كند و از اطراف حرم عكس مي گيره، دوباره چند قدمي طواف مي كنه، پلان بعدي، تصوير بعدي، موبايلشو كه از اين مدل هاي تا شوست مثل اسلحه و به صورت آرتيستي باز مي كنه و دستش رو دراز مي كنه و بالا مي بره و خوب كه به صورت يك چشمي به تصوير داخل موبايل نگاه مي كنه دگمه رو مي زنه و پس از يك صداي تيك عكس جديد و بعدي را مي گيره.
دور دوم: دوباره در حال حس گرفتن و تمركزي كه مي بيني موبايل يك آقاي عرب كه كنارت داره طواف مي كنه زنگ مي خوره، گوشي رو برمي داره بلند بلند مشغول صحبت مي شه، هر كار مي كني كه نشنوي نمي شه، متوجه مي شي كه داره در مورد معامله اي و كار تجاري با طرف مقابلش صحبت مي كنه، خيلي راحت هم داره طوافش رو مي كنه هم معمامله اش رو.
دور سوم كم كم تمركزت كلاً بهم خورده و ناخودآگاه جذب اتفاقات اطراف شده اي، اين بار در حاشيه و اطراف جمعيت در حال طواف، چند نفر دوست و آن طرف تر يك خانواده مي بيني ژست ژورناليستي گرفته اند و كمي دور تر يك شخص به طور حرفه اي در حال تمركز براي گرفتن عكس يادگاري است.
تو دور چهارم يك خانواده در حال گرفتن عكس يادگاري مي بيني كه بچه هاشون با گذاشتن ليوان هاي آب زمزم روي سرشان در حال گرفتن يك عكس طنز گونه مي باشند.
دور پنجم: كمي آنطرف تر، مي بيني كيپ تا كيپ چندين خانم متشخص ايراني روي صندلي رو به خانه خدا با وقار و غرور نشسته اند و مشغول قرائت قرآن و البته صحبت با يكديگر هستند،
در دور ششم كه بر مي گردي همانجا اينبار مي بيني كه براشون مهمان آمده و براش بلند مي شوند و بعد همسر يكي از خانم ها سريع مي ره صندلي اضافه براي مهمانهاي جديد مي آره.
و دور هفتم براي اينكه بزم و مهماني آنها كامل بشه مي بيني پسر جواني از همين هم كارواني هاشون 6-7 تا ليوان آب زمزم را به سختي با خودش داره حمل مي كنه تا به مهمان ها بده.
از تيپ زدن ها و عينك دودي بالاي چشم و (روي سر) و لباس هاي مهماني رنگي لباس شب با تور بالاي سر بچه هاي زوار كه بگذريم تا بستني و آبميوه و اقلام خوراكي هاي مختلف دست بچه ها، خيلي چيز هاي ديگه هم تو اين قرن جديد در خانه خدا اگر دقت كني قابل ديدن.
يادمه قديما از سخت گيري زياد شرطه ها دم در ورودي حرم به امان آمده بوديم و اعتراض مي كرديم كه نمي گذارند چيزي داخل حرم ببريم و مي گفتيم آخه اينجا خانه خداست و ما هم بنده خدا به اينها چه مربوط، بنده مي خواهد خانه خداش راحت باشه، ولي اينجوريشم خيلي تو ذوق مي زنه و احساس كردم اون حرمت، شكوه و قداستي كه قبلاً خونه خدا داشته،‌با اين گونه موارد كاسته مي شه و حج هم داره تبديل به يك رسم و رسوم تجملاتي و تفريحي مي شه، انشاء الله كه اينجور نشه.
12:30 شب 27/03/89
" طرح پيشنهادي مبارزه با كپي رايت از طريق بالا بردن قيمت ديسكهاي نوري خام "
مقدمه :
مطابق تحقيقات انجام شده بر مبناي آمار غير رسمي ، حجمي معادل 500.000.000 نسخه در سال از فيلم هاي مجاز و غيرمجاز بر روي ديسكهاي نوري خام CD-R)و (DVD-Rضبط و بدست مردم در داخل كشور مي رسد ، و اگر بخواهيم براي هر نسخه كپي از اين محصولات ، 5000 ريال سود براي تكثير كنندگان متصور شويم با عددي معادل 2.500.000.000.000 ريال ( 250 ميليارد تومان) مواجه مي شويم كه به نظر مي رسد حتي اگر اين رقم نزديك به واقعيت نباشد جاي تامل و بررسي بيشتر بر روي اين موضوع مي طلبد ، چرا كه آثار آن چيزي جز تخريب و تضعيف سينماي كشور ، نمايش خانگي و ترويج فيلم هاي غيرمجازي كه هيچگونه مميزي برروي آنها نيست ، نمي باشد .
اگر نيك بنگريم ستاد مباره با آثار غيرمجاز سمعي بصري ، اين چند سال نقش اساسي و مهمي در مبارزه با اين پديده شوم داشته است و بستر مناسب جهت عرضه محصولات مجاز ارجينال را در بازار ايجاد كرده است ولي واقعيت اين است كه سود سرشار تكثير غيرمجاز ، باعث شده است كه هنوز حجم زيادي از محصولات به صورت كپي غيرمجاز بدست مصرف كننده گان برسد . علي الخصوص در شهرستانها كه به عنوان مثال از يك فيلم ايراني خوب در يك ويدئو كلوپ متوسط شهرستان ، بالغ بر 300 نسخه كپي فروخته مي شود . (در حاليكه فقط 1 يا 2 يا حداكثر 10 عدد ارجينال آن خريداري شده است )
يكي از روشهايي كه جهت مبارزه با كپي مي توان انجام داد بالا بردن قيمت ديسكهاي نوري خام است ، همانطور كه مي دانيم در دنيا، تا كنون تنها سخت افزار ارزاني كه مي توان يك فيلم را برروي آن ضبط كرد و به دست مصرف كننده رساند ديسك نوري/Blue rey CD-Rو DVD-R است در حاليكه سخت افزارهاي ديگر همچون حافظه هاي الكترونيكي (Flash Memory) ،‌ با توجه به اينكه قيمت آن بيش از 10 الي 20 برابر ديسك نوري مي باشد مقرون به صرفه نمي باشد.
لذا در صورتي كه بتوان قيمت CD-Rو DVD-Rرا داخل كشور به حدي بالا برد كه قيمت تمام شده يك فيلم براي كپي كارها بيش از قيمت تمام شده توليد ارجينال آن براي صاحب اثر باشد قطعاً مي توانند نقش عمده اي در كاهش كپي داشته باشد .
به عنوان مثال : در حال حاضر قيمت يك CD-R حدود 90-80 تومان مي باشد كه كپي كارهاي با كپي دو عدد آن و هزينه هاي استهلاك دستگاه كپي آن چيزي حدود 2000 ريال براي آن هزينه مي كنند و با فروختن محصولات (غير ارجينال ايراني) به قيمت 5000 ريال سودي بالغ بر 3000 ريال از هر فيلم مي برند . در خصوص كپي بر روي DVD‌ نيز اعداد و ارقام همين حدود است ( البته ناگفته نماند كه در خيلي مواقع با قيمتهاي بالاتر سود بيشتري نصيب آنها مي شود)
اين در حالي است كه يك فيلم ارجينال را به يك ويدئوكلوپ به قيمت 1000 الي 1500 تومان در بازار به مصرف كننده عرضه مي كند .
راهكار حل مشكل بنا به نظر نگارنده اين است كه :
در صورتيكه قيمت يك عدد CD-R حداقل به 5000 ريال در بازار برسد و يا 10.000 ريال براي يك DVD آنگاه هزينه توليد يك فيلم كپي براي تكثير كاران غير مجاز بيش از 10.000 ريال شده و با توجه به اينكه سود حاصل از فروش آن با سود فروش محصول ارجينال يكي مي شود و با توجه به دردسرهاي توليد غيرمجاز ، ناگريز به سمت خريد و فروش محصولات مجاز مي روند .
1- آمار مصرف ديسكهاي نوري خام در كشور :
رديف
شرح
ماهانه (ميليون)
سالانه (ميليون)
1
توليد CD-R‌ توسط دو شركت بزرگ در داخل كشور
40
480
2
توليد DVD-R‌ توسط دو شركت بزرگ در داخل كشور
5
60
3
ورود CD-Rو DVD-Rبه صورت مجاز از طريق گمركات (فقط با لحاظ تعرفه 8523000)
ورود CD-Rو DVD-R با لحاظ تعرفه ساير
-----
66

60
4
ورود CD-Rو DVD-Rبه صورت غيرمجاز و يا از مرزهاي حاشيه اي
-----
200
5
كسر صادرات از طريق دو شركت
-----
32 -
جــمـــع كـــل :
832

لذا به نظر مي رسد ساليانه مجموعاً بالغ بر 800.000.000 حلقه ديسك هاي فشرده خام در كشور وارد و يا توليد مي گردد كه گمان مي رود از اين ميزان 80% الي 90% آن در كپي فيلم و نرم افزارها و گيم ها مصرف مي گردد .
قابل ذكر است كه معمولاً آمار ورود اين محصولات به داخل كشور از سال 84 الي 88 رشد چشمگيري داشته به طوري ميزان دلاري و كيلوگرمي اين محصولات در اين سالهاي به صورت ذيل بوده است .

88
87
86
85
84
ميزان واردات به Kg‌ طبق آمار گمرك
1.020.000
1.000.000
61.000
401.000
462.000
ميزان واردات به عددي در صورتيكه هر CD‌ 15 گرم وزن داشته باشد
66.000.000
66.000.000
4.000.000
26.000.000
30.000.000
ميزان واردات به دلار
13.000.000
10.000.000
353.000
3.000.000
3.600.000

پيشنهاد براي بالا بردن قيمت عرضه ديسكهاي نوري خام :
1- در تعرفه گمرك علاوه بر تعرفه گمركي فعلي ، مبلغ 3000 ريال عوارض به نفع معاونت سينمايي وزارت ارشاد جهت حمايت و ارتقا سينما كشور به ازاي هر حلقه CD-R‌ و مبلغ 6000 ريال بابت هر حلقه DVD-R‌ دريافت گردد .
لازم به ذكر است كه اين موضوع در سالهاي 80 به قبل نيز مسبوق به سابقه بوده است كه در گمرك علاوه بر تعرفه گمرك ( حقوق بازرگان و گمرك) مبلغي ريالي بابت هر فوت نواري مغناطيسي (كاست VHS) به نفع وزارت ارشاد از وارد كنندگان دريافت مي شده است .
2- همين مبالغ از توليد كنندگان داخلي به عنوان ماليات دريافت گردد .

نتايج و راهكارهاي فرار از اين موضوع :

1- با بالا رفتن قيمت تمام شده CD-R و DVD-R ،‌ امكان كپي محصولات بسيار كم مي شود .
2- عطش جهت ورود قاچاق CD-R و DVD-R بالا رفته و حجم محصولات قاچاق CD-R و DVD-R بيشتر مي شود . هر چند كه اين موضوع تاثير چنداني بر روي قيمت هاي موجود در بازار نخواهد داشت ( حداكثر20%) و بجاي آن وارد كنندگان قاچاق انتظار دارند سود آن را به جيب خود ببرند چون قيمت هاي بازار بالا رفته است .
3- توليد كنندگان داخلي كه قطعاً وزارت ارشاد راهكار كنترلي دقيقي بر روي توليدات CD-R و DVD-R آنها گذاشته است ممكن است تمايل پيدا كنند با توجه به سود زياد آن ، بدور از چشم ارشاد محصولات خام توليد و بدون پرداخت عوارض ، وارد بازار كنند كه در اين مورد نقش كنترلي ارشاد بسيار مهم ارزيابي مي گردد .
4- مصرف كنندگان نرم افزارهاي علمي آموزشي يا شخصي ممكن است نسبت به قيمت بالاي اين محصولات اعتراض كنند كه با توجه به اينكه اكثر اين مراكز دولتي و آموزشي تيراژ مصرف آنها براي يك اثر بيش از 500 عدد مي باشد با توجه به اينكه توليد ارجينال اين اثرها با پرداخت حداقل 200 ريال بيشتر امكان پذير مي باشد . با كمك وزارت ارشاد به سمت توليد ارجينال بروند و ساير موسسات كه مصرف كمتر از اين دارند با توجه به حجم كم مصرفي آنها مي بايست جور مبارزه با كپي را بكشند .
5- كارخانجات توليد CD-R و DVD-R خام ممكن است اين اتفاق را تهديد براي توليدات و فروش خود ببينند كه با توجه به اينكه با اين طرح حجم توليدات ارجينال چندين برابر مي شود وزارت ارشاد مي تواند آنها را به سمت توليدات ارجينال سوق داده و كاهش فروش موقتي آنها از محل عوارض 3000 ريال تامين نمايد .
6- توليد كننده هاي CD و DVD ارجينال ممكن است طمع كنند قيمت خدمات محصولات خود را بالا ببرند كه همين موضوع با توجه به عرضه و تقاضا و با توجه به تمعهيدات كنترلي كه وزارت ارشاد مي تواند لحاظ نمايد ، قابل كنترل است ( كنترل قيمت)
7- استفاده از Flash‌ كه به تازگي در كشور جهت كپي چند محصول سينمايي در آن در حال باب شدن است ، ممكن است رونق پيدا كند ولي در مجموع به نظر مي رسد با توجه به معايب و ضعفهاي اوليه كه بر اين طرح مي رود، در صورتيكه بر روي اين طرح بصورت جدي مطالعه و تحقيق گردد، همانند ساير كشورهايي كه اين طرح را اجرا كرده اند حسن ها و نقاط قوت آن نسبت به ضعفهاي آن چربيده و مي تواند همراه با ساير تمعهيدات مبارزه با كپي نقشي موثر داشته باشد .
والسلام عليكم
حميد رضا نوروزي
ضميمه : ميزان واردات CD-R و DVD-R بر طبق آمار رسمي گمركات كشور
سلام آخر
آلبوم سلام آخر احسان خواجه اميري ترك سلام آخر را گوش مي دادم كه بنظر من سواي موسيقي و صداي خوش احسان، شعر بي نظيري دارد، آنچه كه در اين شعر به صورت بي نظير پايان يك عشق زيبا را بيان مي كند:
عظمت و ماندگاري عشق در دل عاشق است و اينكه عشق زيباست، عشق زوال ناپذير است، اينكه عشق هميشه محترم و ستودني است اينكه عشق در واژه ها قابل ستايش نيست و اينكه عشق در هر جا و براي هر كس تأثير گذار است اينكه عشق به خاطر عظمت و خوبي ها و صفاتش هيچگاه تنها نيست، اينكه عشق شب را روشن و دل را زنده مي كند. وصف لحظات جدائي از عشق:
سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدائي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خدا حافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دل هاي خسته
تو را مي سپارم به ميناي مهتاب تو را مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شكسته تورا مي سپارم به روياي فردا
به شب مي سپارم تو را تا نسوزد به دل مي سپارم تو را تا نميرد
اگر چشمة واژه از غم نخشكد اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ و بار دل من خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم خداحافظ اي نوبهار هميشه
و نهايت اينكه عشق هميشه سبز مي ر ود و عاشق را زرد مي كند و مهمتر از آن اينكه هميشه براي عاشق نو بهار مي ماند.
خوشا به حال عاشق كه هميشه داغ عشق بر دلش مي ماند، خوشا به حال عاشق كه هميشه عشق همنيشن او خواهد ماند و خوشا به حال عاشق كه عطر شعر شبانه و ياد عشق هميشه و هميشه در دل و جانش مي ماند و از آن لذت مي برد و به آن مي بالد.
ولي بد به حال كسي كه سالها گذشته است و عشقي ندارد، بد به حال كسي كه همه احساس و وجودش را فداي دوست كرده است بي آنكه لحظه كوچكي از عاشقي را درك كرده باشد بي آنكه با عاشق شبي را صبح كرده باشد بي آنكه داغ كوچكي از عشق در دلش به يادگار مانده است كه با آن تمام مانده عمرش را سر كند.
واي بر لحظه جدائي كسي كه در ذهن خود هزاران خاطره، ياد و لحظاتي با همنشين خود دارد ولي در دل هيج عظمت و بزرگي از همنشين خود ندارد كه به آن افتخار كند، و خوب كه نگاه مي كند مي بيند هيچ لحظه قابل درك و ستايشي نداشته است، هيچگاه همديگر را درك نكرده اند، هيچگاه لحظه اي نبوده كه در آن عظمت و فداگاري، گذشت و مهرباني، خنده و محبت عشق را تجربه كرده باشد.
هيچ لحظه اي را از خوش اخلاقي ، مهرباني، ايثار، پاكي و صداقت عشق بياد نمي آورد.
و اين خيلي بي انصافي است، بي انصافي كه عاشق نمي داند چه كسي را بايد متهم كند و آنجاست كه تمام آن لحظات و اوقات بجاي افتخار به انزجار تبديل مي شود.
29 اسفند 88 ، 30 دقيقه مانده به ساعت تحويل سال، آنتاليا

آلبوم سلام آخر احسان خواجه اميري ترك سلام آخر را گوش مي دادم كه بنظر من سواي موسيقي و صداي خوش احسان، شعر بي نظيري دارد، آنچه كه در اين شعر به صورت بي نظير پايان يك عشق زيبا را بيان مي كند:
عظمت و ماندگاري عشق در دل عاشق است و اينكه عشق زيباست، عشق زوال ناپذير است، اينكه عشق هميشه محترم و ستودني است اينكه عشق در واژه ها قابل ستايش نيست و اينكه عشق در هر جا و براي هر كس تأثير گذار است اينكه عشق به خاطر عظمت و خوبي ها و صفاتش هيچگاه تنها نيست، اينكه عشق شب را روشن و دل را زنده مي كند. وصف لحظات جدائي از عشق:
سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدائي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خدا حافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دل هاي خسته
تو را مي سپارم به ميناي مهتاب تو را مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شكسته تورا مي سپارم به روياي فردا
به شب مي سپارم تو را تا نسوزد به دل مي سپارم تو را تا نميرد
اگر چشمة واژه از غم نخشكد اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ و بار دل من خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم خداحافظ اي نوبهار هميشه
و نهايت اينكه عشق هميشه سبز مي ر ود و عاشق را زرد مي كند و مهمتر از آن اينكه هميشه براي عاشق نو بهار مي ماند.
خوشا به حال عاشق كه هميشه داغ عشق بر دلش مي ماند، خوشا به حال عاشق كه هميشه عشق همنيشن او خواهد ماند و خوشا به حال عاشق كه عطر شعر شبانه و ياد عشق هميشه و هميشه در دل و جانش مي ماند و از آن لذت مي برد و به آن مي بالد.
ولي بد به حال كسي كه سالها گذشته است و عشقي ندارد، بد به حال كسي كه همه احساس و وجودش را فداي دوست كرده است بي آنكه لحظه كوچكي از عاشقي را درك كرده باشد بي آنكه با عاشق شبي را صبح كرده باشد بي آنكه داغ كوچكي از عشق در دلش به يادگار مانده است كه با آن تمام مانده عمرش را سر كند.
واي بر لحظه جدائي كسي كه در ذهن خود هزاران خاطره، ياد و لحظاتي با همنشين خود دارد ولي در دل هيج عظمت و بزرگي از همنشين خود ندارد كه به آن افتخار كند، و خوب كه نگاه مي كند مي بيند هيچ لحظه قابل درك و ستايشي نداشته است، هيچگاه همديگر را درك نكرده اند، هيچگاه لحظه اي نبوده كه در آن عظمت و فداگاري، گذشت و مهرباني، خنده و محبت عشق را تجربه كرده باشد.
هيچ لحظه اي را از خوش اخلاقي ، مهرباني، ايثار، پاكي و صداقت عشق بياد نمي آورد.
و اين خيلي بي انصافي است، بي انصافي كه عاشق نمي داند چه كسي را بايد متهم كند و آنجاست كه تمام آن لحظات و اوقات بجاي افتخار به انزجار تبديل مي شود.
29 اسفند 88 ، 30 دقيقه مانده به ساعت تحويل سال، آنتاليا

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

من به دنبال چه هستم؟
مي دانم كه خيلي زود از دنيا مي روم،‌ اين زود مي تواند يك ثانيه ديگر باشد (الحمد ا... كه نبود) يا مي تواند 40 سال ديگر باشد فرقي نمي كند خيلي زود فرا مي رسد زودتر از آنكه حس كني چگونه گذشت همانگونه كه تا كنون گذشته.
من مي ميرم اما با بدني بيمار و رنجور، تني كه قدر سلامتي را در دوران جواني ندانسته و هرچه خواسته خورده،‌ ورزش هم نكرده، بخودش هم در كاركردن و ... فشار آورده و حالا زود هنگام از ايست قلبي بخاطر چاقي مي ميرم بي آنكه درد و رنج زياد ببرم يا نه از سرطان خون يا ريه يا كولون و يا از چاقي مفرط يا هزار بلا همراه آن، فرقي نمي كند در هر صورت من مي ميرم.
اگر براي مردنم يك ساعت وقت باشد در مورد آنچه كردم و گذشته و آنچه در آن دنيا بسرم مي ‌آيد در آن لحظه چه فكر مي كنم؟
من در اين سالها دنبال چه بوده ام و آيا آنها را بدست آورده ام؟ آيا امروز از خود و گذشته ام راضي ام؟
و هي با خودم فكر مي كنم و سعي مي كنم خود را قانع كنم كه خوب زندگي كرده ام و هي لابه لاي مواردي كه مي خواهم يادآور شوم به عنوان نتايج مثبت زندگي ام، كارهاي زشت و بدم و موارد عبث زندگي به ذهنم مي آيد.
1. من مگر از زندگي چه مي خواستم، خدا به من از ابتدا عنايت خاص داشت و من خوب خوردم، خوب پوشيدم و خوب زندگي كردم، همه دنيا را گشتم، ‌در مسند هاي مهم كار تلاش كردم و فردي مفيد بودم،‌ به نسبت ساير هم دوره اي هاي كودكي هم كه بخواهم خودم را بسنجم نمره خوبي مي گيرم. مگر آدم چه انتظاري از زندگي دارد، شايد انتظار من زيادي است همين قدر كه آنقدر جسارت داشته ام از شهرم خارج شوم خودش خيلي است در بهترين دانشگاه درس خواندم و در كارهايي كه بدست گرفتم بهترين بودم بعد هم كه خودم تصميم گرفتم فعاليتم را كم كنم.
2. خدا را شكر من تمام سعي ام را براي خوب بودن كردم، هميشه از بچه گي ، به دنبال يك چيز و يك كلمه بودم و آن هم كمال، در تمام دست نوشته هايم از بچه گي تا دبيرستان و دانشگاه و در حرف هايم موقع خواستگاري تا حالا هميشه دنبال تكامل بودم، دنبال بهتر بودن، من هميشه بسوي او بوده ام حال اگر گاهي نقصان داشته ام انسان هستم و جائز الخطا و اميدوارم خدا از خطاهايم بگذرد.
3. ديگر چكار مي خواستم بكنم، كار خير، هيچگاه از آن غافل نبوده ام، مگر زماني بوده است كه كسي به من مراجعه كرده باشد و من مشكلش را حل نكرده باشم و امروز هم بواسطه همين از خدا انتظار دارم كه دستم را بگيرد و از گناهانم بگذرد.
4. آه پدر و مادر، من هميشه خير آنها را خواسته ام، هميشه به آنها احترام گذاشته ام، هميشه دوستشان داشته ام و تازگي ها كه جدا از بحث روزمره كه سعي مي كنم احترام خاص به آنها بگذارم و محبت كنم و وظيفه فرزندي را در نهايتي كه با توجه به اينكه متأهل هستم انجام دهم.
5. همسرم، هميشه سعي كردم انصاف، عدالت، صبوري و وظيفه ام را درست انجام دهم من امروز خودم را بابت هيچ چيز سرزنش نمي كنم و فكر مي كنم تمام سعي و تلاشم را براي يك زندگي خوب و بهتر انجام داده ام.
6. جامعه و مردم، خدا تو خود خوب مي داني كه من راه رسيدن به تو را از مردم مي دانستم و هميشه مبناء تمام زندگي ام خدمت و كاري براي خلق بوده است و در اين راه در حد وسعم تمام سعيم را كرده ام.
7. خودم ، چي؟ منظور از خودم چيست؟ من كه كسي نيستم، قابل نيستم كه در مورد خودم حرف بزنم، چي؟ اصرار داري كه اين بار حرف بزنم، خيلي جالب است چي شده است كه اين دم آخري خود من اينقدر حساس شده و يك نداي دروني به من مي گويد در مورد خودم چه كردم؟ به خودم چه اهميتي داده ام؟ براي خودم چه كار كرده ام؟ اكنون كه دارم مي روم مهمترين موضوع مورد بحث آتي در دنياي جديد و منزلگاه جديد، آخر همان خود من است و اين ديگر نشاني از موارد قبلي نيست. واي پس مجبورم بيشتر فكر كنم تا حالا فرصتي نشده بود در موردش فكر كنم.
آري اين دم رفتن خوب كه فكر مي كنم من خود دروني ام را فراموش كرده بودم، به نداهايش به خواسته هايش توجهي نكردم، من هيچگاه به خود دروني ام احترام نگذاشته ام، شده بودم يك انسان روزمره، كه عادت كرده به روزمره گي، حالا فكر مي كنم من همه كارهايم از روي عادت و تكرار انجام مي شد و يكسري شعار ها و حرف ها و خوانده ها شده بود ملكه ذهنم و فقط آنها را تكرار مي كردم، من هيچگاه فكر نمي كردم كه چرا مي خورم، چرا مي روم، چرا كمك مي كنم و در واقع من در تمام اين سالها فقط كار تكراري و عادتي انجام مي داده ام.
و حالا چون همه آن كار ها از روي عادت و تكرار بوده است خود دروني ام (خودم) را ارضاء نكرده است،‌خود دروني ام را نساخته است،‌ و براي او اين همه را انجام نداده است و حالا خودم هيچ توشه اي براي منزل بعدي ام ندارم.
خدايا من نفهميدم كه اول من بايد خودم را مي ساختم، خودم را كامل مي كردم، خودم را شفاف و پاك مي كردم و بعد پيرامونم را.
من بايد اول به خودم كمك مي كردم، اول بايد به ندا هاي دروني خودم گوش مي دادم،‌اول بايد به داد خودم مي رسيدم، مگر نمي گويند "چراغي كه بر خانه رواست بر مسجد حرام است"؟ من اول بايد مشكلات و درد هاي خودم را حل مي كردم.
من بايد اول خودم را مي گشتم بعد دنياي پيرامون خودم را.
من بايد اول به خودم راست مي گفتم بعد به مردم كوچه و بازار.
من بايد اول براي خودم كار خير مي كردم.
و حال كه دارم به منزل ابدي مي روم توشه اي ندارم چون همه ساخته ها و توشه هايم در همين دنيا مي ماند، من فقط خودم را در اين سفر مي برم و آنچه كه در سفر به دنيا و نقالي ها و ژست ها و خيرخواهي هاي تكراري و ... بدست آوردم همه را همين جا بايد بگذارم.
آه چقدر خوب مي شد حالا كه دارم مي رم با خود يك روح مطمئن،‌پاك ، شفاف و آرام را با خودم مي بردم، روحي كه هيچگاه دروغ نگفته، هيچگاه ؟ حيواني نخورده و نكرده،‌هيچگاه دنبال شهوت راني و چشم چراني و دروغ و نيرنگ و دغل بازي نبوده،‌روحي كه هيچگاه براي پول، نام و مقام و نان همه چيز را زير پا نگذاشته است.
خدا يا الان ديگه اين روح هيچ نيازي به تمجيد و بد گفتن يا خوب گفتن دوستان و همكاران و فاميل و همسر و بچه ندارد، حالا ديگه اين پول هاي انباشته و ملك هاي آباد و ماشين آخرين مدلم ، هيچ كمكي و حسي به من دست نمي ده.
حالا ديگه فرقي نمي كنه تو لس آنجلس زندگي مي كنم يا تو علي آباد كتول،‌ مهم اينه كه روح آرام و پاك داشته باشم.
داشت يادم مي رفت من به دنبال چه هستم؟ اگر فرصتي دوباره براي پرداختن به خودم باشد و فكر كردن آنچه كه مي توانم دنبالش باشم را يادداشت مي كنم.
پول ، خونه ، ماشين خوب ، مسافرت هاي خوب در هتل هاي مجلل، بچه خوب و همسر خوب، دوستان خوب، محل زندگي خوب (كشور خوب)، كار خوب،‌ كار راحت و ساده و پر درآمد، كتاب خوب، دست خير، دروغ نگفتن، به ديگران كمك كردن ، كار زشت نكردن، غيبت نكردن،‌خدا را پرستيدن، عبادت، زياد نخوردن و راحت خوابيدن، چشم چران نبودن، شكم باره نبودن،‌شهوت راني نكردن، مال مردم را نخوردن، بد بيني نداشتن،‌ با كار مردم كار نداشتن، به مردم كمك كردن، گره از مشكلات مردم باز كردن، مؤثر بودن، به پدر و مادر و همسر و بچه كمك كردن و محبت كردن،‌مفيد بودن، آدم خوبي بودن، كار زياد كردن،‌ در دود و دم زندگي كردن،‌در كشور خود زندگي كردن، در كشور بيگانه زندگي نكردن.
- در كانون گرم خانواده و فاميل بودن و متوجه احساسات و عواطف و نيازهاي دروني خود
- رفتن در كشور بيگانه و تنها بودن و بي اثر
- چاپلوسي كردن دروغ گفتن و دزدي كردن براي يك لقمه نون در آوردن
- درس خواندن تا درجات عالي، كثيف بودن، بي نظم بودن ، در برابر ظلم ايستادن
- صادق بودن، رك بودن، خالص بودن،..
تفكيك چيزهاي خوب از بد به نظر كار خيلي آساني است ولي مشكل اينجاست كه چگونه مي توان پولدار بود ولي دروغ نگفت، حلال و حرام را كامل رعايت كرد، خوب پس بهتره قيد پولداري رو زد و به جاي آن لقمه مال حلال تو سفره زن و بچت بياري.
چطور ميشه بي پولي را تحمل كرد: خوب اگر بي پول باشي، قيد خيلي چيزها رو بايد بزني، قيد خونه خوب، قيد لباس خوب، قيد همسر خوب،‌قيد بچه تحصيل كرده،‌و غذا خوب، و سفر خوب و ديگر اعتبار هم پيش مردم نداري، ديگر هيچكس قبولت نداره تا چه اينكه بخواد ازت كمك بگيره ديگر اگر بخواهي كمك آنچناني هم نمي تواني بكني، صبح و شب گرفتار در آوردن پول حلال هستي، پول و وقت مقاله و كتاب خواندن و دانشگاه رفتن هم كه نداري، پس كمك چنداني چه فكري چه مالي نمي تواني بكني. مي شي يك آدم هيچكاره كه هيچكي بيادش هم نمي ياره.
خوب حالا مقايسه كن كدوم رو مي خواهي:
1. آدم بي پول و خونه و ماشين و مفلس كه همسر و اطرافيان غر بهت مي زنند و قبولت هم ندارند ولي آدمي هستند راستگو، مال حلال خور، كه اگر همين دو تا را داشته باشي مي شي آدمي با روحي آرام و سرشار از اميد مغفرت
2. آدم پولدار با خونه آنچناني و ماشين آخرين سيستم، با رضايت همسر و فرزند و اطرافيان با هزار دروغ و چاپلوسي و تقلب با مالي حرام و بهتر بگويم روحي نا آرام و غير آماده براي سفر.
من فكر مي كنم انتخاب اين دو تا خيلي راحت ولي بايد توجه كني:
در حالت اول مهم اينه كه از اصل هدف پولدار شدن و تشريفات زندگي به هر طريقي و روشي گذشته باشي وگرنه مي شي آدم بي پولي كه بخاطر بدست آوردن پول ممكن است هزار دروغ بگي و يك جا هايي هم كم بياري، اصل پولداري كه بد نيست ولي نه به هر روش و طريقي.
در حالت دوم هم تازه معلوم نيست رضايت همسر و بچه و اطرافيانت را بدست بياوري تازه خيلي وقت ها تو اين موقع ها انتظارات بيشتر مي شود و حساسيتها و كينه ها بيشتر.
من به دنبال چه هستم؟ دارم ديرم ميشه بايد زودتر بخوابم كه فردا زودتر بيدار بشم كه برم سركار، سر روزمره گي و كارهاي عادتي روزانه، بگذريم بهتره فراموش كنم تفكرات امشب را.
نياوران 3:05 بامداد پائيز 88

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

" حق تاليف ،‌ فرصت يا تهديد "
مقدمه :
قبل از ورود به بدنه اين بحث لازم است مختصري در مورد ارزش و اهميت مفهوم كپي رايت گفته شود تا ضرورت پرداختن به اين مقوله روشن گردد. بارها در مطبوعات و يا ساير رسانه هاي ارتباط جمعي خوانده ايد و يا مشاهده كرده ايد كه به آثار فكري يا فرهنگي يا هنري ديگران دستبرد زده شده است به اين شكل كه اثري ، فكري يا هنري به نام كسي غير از سازنده آن و در جهت سودجويي هاي كلان در بازارهاي تجاري وارد شده است بدون اينكه كوچكترين منفعتي به صاحب اصلي آن اثر برسد.
همانطور كه همه ميدانيم اين مسئله علاوه بر ضررهاي مادي تاثيرات بسيار منفي و بدي را بر روح و روان صاحبان آثار سرقت شده ميگذارد به نحوي كه حتي شايد ديگر هيچ انگيزه اي براي توليد اثر ديگري نداشته باشند و نسبت به هر خلاقيت جديد هنري يا انديشه اي بي ميل شده باشند چرا كه در صورت رعايت نشدن حقوقشان هيچ مرجعي براي رسيدگي به شكايت آنها وجود ندارد.
هنوز متاسفانه اين فرهنگ زشتي كه دستبرد زدن به يك اثر هنري، به عنوان مثال كپي غير مجاز يك فيلم، همسنگ دزدي از مال غير است در جامعه ما آنچنان كه بايد جا نيفتاده است و عليرغم قوانيني كه قانونگذار در راستاي حمايت از حقوق مولفين به تصويب رسانده فاصله زيادي تا عملي شدن اين قوانين در جامعه وجود دارد به نحوي كه متاسفانه كماكان به وفور با اخباري در زمينه رعايت نشدن حقوق صاحبان آثار مواجه ميشويم.
براستي چه بايد كرد؟ چگونه ميتوان گامي جديد و عملي در راستاي رعايت حقوق صاحبان آثار فرهنگي و فكري برداشت؟امروز كه دنيا با اهرم نظارتي سازمان تجارت جهاني به مبحث حقوق مالكيت فكري وارد شده است، چگونه ميتوان از اين قافله عقب نماند و به آن پيوست؟ حجم دزدي رخ داده ناشي از رعايت نشدن حق تاليف در كشورمان به چه ميزان است؟پيامدهاي منفي اين اتفاق چيست؟ وظيفه هريك از ما در اين مسير چگونه است؟ فرهنگ سازي در اين زمينه نيازمند چه ساز و كارهايي هست؟ نواقص موجود در رويكردهاي فعلي چيست و چگونه ميتوان آنها را برطرف كرد؟
اين مختصر تلاش ناچيزي است در راستاي نشان دادن اهميت مفهوم حق تاليف در صنعت سينماي خانگي اين مرز و بوم.
تعاريف :
1- حقوق مالكيت فكري
به حقوق ناشي از آفرينش ها و خلاقيت هاي فكري در زمينه علمي ، صنعتي و تجاري ، ادبي و هنري گفته مي شود كه به دو حوزه تقسيم مي گردد :
الف) حقوق مالكيت صنعتي شامل :
1- حقوق مربوط به علائم تجاري
2- حقوق مربوط به اختراع و طراحي صنعتي
ب) كپي رايت ( حقوق تاليف) و حقوق جانبي
2- كپي رايت
از نظر لغوي به معني حق نسخه برداري و يا حق مولف است كه مي تواند طيف گسترده اي از آثار مكتوب ، آثار سمعي بصري- آثار تجسمي و صنايع دستي ، نقشه قالي و گليم و نرم افزارهاي رايانه اي را در بر ميگيرد كه حقوق مربوطه به آن به دو قسمت تقسيم مي شود :
1- كپي رايت يا حقوق پديدآورنده گان اصلي آثار مذكور
2- حقوق جانبي يا حقوق اجراء كنندگان ، ‌توليد كنندگان آثار صوتي و سازمانهاي پخش راديو تلويزيون
3- تعهدات بين المللي براي حمايت از صاحبان حقوق مالكيت فكري
الف) كنواسيون پاريس ( سال 1883و 169 عضو) : براي حمايت مالكيت صنعتي
ب) كنواسيون برن : ( سال 1886 و 162 عضو): براي حمايت آثار ادبي و هنري
پ) كنواسيون مادريد: ( سال1891 و 78 عضو): براي ثبت بين المللي علائم
ت) موافقت نامه لاهه :‌(سال 1928) ( 43 كشور): براي طرح هاي صنعتي
ث) موافقت نامه نيس : (سال 1957) (79كشور) : طبقه بندي كالاو ثبت علائم
ج) موافقت نامه ليسبون: (سال1958) (25 كشور): علائم منبع و ثبت بين المللي
چ) كنواسيون رم : ( سال 1961) (83 كشور) : حمايت از اجراء كنندگان و توليد كنندگان آثار صوتي و سازمانهاي پخش راديو و تلويزيون
ح) معاهده همكاري حق اختراع: ( سال1970) (133 كشور): حق اختراع
خ) سازمان جهاني مالكيت فكري: (Wipo و 183 عضو) ( زير نظر سازمان بين الملل)
( Word in tellectual property organization )
د) موافقت نامه جنبه هاي تجاري حقوق مالكيت فكري (تريپس Trips)
Agreement on trade-related as pects of in tellectual property rights (trips)
· ويژگيهاي عمده موافقت نامه Trips :
1- تعيين استانداردهاي حداقل براي حمايت مركزي شامل :
الف ) پذيرفتن چهار كنواسيوم پاريس- برن- رم و مدارهاي يكپارچه
ب ) تكميل كردن كليه نواقص و كسري هاي كنواسيون هاي نامبرده
ج ) تاكيد بر مسئله اجراء و تشكيل شوراي نظارت
د ) تامين ساز و كار حل اختلاف
و ) يكي از اجزاء تفكيك ناپذير سند نهائي دور اروگوئه گات (GATT) ويكي از سه ركن موافقت نامه هاي سازمان جهاني تجارت ( World Trade Organization)
4- سير تشكيل GAAT و سازمان جهاني تجارت (WTO)
الف) سال 1927 : گردهمايي بين المللي مسائل ( توليد و تجارت) در ژنو : بدنبال بحران هاي اقتصادي جنگ جهاني اول و جهت تعديل سياستهاي حمايتي دولتها و تجارت آزاد
ب) سال 1944: كنفرانس Breton Woods و موافقتنامه تاسيس صندوق بين المللي پول و بانك بين المللي ترميم و توسعه (44 كشور)
ج) سال 1947: موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت " گات"
General Agreement on tariffs and trade (GATT)
23 كشور – ايران عضو ناظر- جهت رفع كردن موانع تبادلات بين المللي
- داراي 8 دوره مذاكرات از 1947 تا 1944 كه در مذاكرات دور اروگوئه در 1994 طرح مسئله مالكيت معنوي و فكري صورت گرفت .
د) سال 1955 : موافقت نامه مراكش : آغاز به كار سازمان جهاني تجارت = WTO
1- شامل گات + خيلي چيزهاي ديگر از جمله :
الف) پيدا كردن مبناء حقوقي و سازماني در دنيا
ب) مديريت و نظارت بر اجراء 28 موافقت نامه قبلي
ج) مجمع مذاكرات تجاري چند جانبه – ساز و كار حل و فصل – ارزيابي سياستها و همكاري با ساير سازمانهاي بين المللي و كمك به كشورهاي در حال توسعه
2- جهت عضويت : بايد فرآيند الحاق را كه شامل ( درخواست عضويت و پس از بررسي رژيم تجاري آن كشور و مذاكرات دوجانبه و چند جانبه و گزارش گروه كاري و پروتكل الحاق و لازم الاجرا شدن مي باشد) را طي كرد . لذا ابتدا به عنوان عضو ناظر براي آشنايي بيشتر با فعاليتهاي سازمان و كسب آمادگي الحاق وارد شده بدون اينكه هيچ حق راي داشته باشيد. اين فرآيند بين 3 تا 15 سال ممكن است طول بكشد.
5- شامل 149 عضو و 30 عضو ناظر مي باشد كه عضوهاي اصلي 95% تجارت دنيا را در بردارند .
6- ايران در سال 1995 درخواست عضويت داده و در سال 2005 به عنوان عضو ناظر پذيرفته شد.

5- سرفصلهاي قانون كپي رايت در ايران
1) نام قانون : قانون حمايت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان : مصول 1348
2) ماده 2: اثرهاي مورد حمايت : كتاب و رساله – ترانه و سرود آثار سمعي بصري- اثر موسيقي و ساير
3) ماده 5: پديدآورنده اثرهاي مورد حمايت اين قانون مي تواند استفاده از حقوق مادي خود را در كليه موارد از جمله موارد ذيل به غيرواگذاري كند :
1- تهيه فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني و مانند آن
2- نمايش صحنه اي
3- ضبط تصويري يا صوتي اثر برروي صفحه يا نوار يا وسيله ديگر
4- پخش از راديو تلويزيون و وسائل ديگر
5- ترجمه ، نشر و تكثير و عرضه اثر از راه چاپ ، نقاشي ، عكاسي و...
6- استفاده از اثر در كارهاي علمي ، ادبي ، صنعتي ، هنري و تبليغاتي
7- بكار بردن اثر در فراهم كردن يا پديدآوردن اثرهاي ديگر
4) ماده 11: نسخه برداري از اثرهاي مورد حمايت اين قانون فقط در صورتي كه براي استفاده شخصي و غيرانتفاعي باشد مجاز است .
5) ماده12: مدت استفاده از حقوق مادي پديدآورنده موضوع اين قانون كه به موجب وصايت يا وراثت منتقل مي شود از تاريخ مرگ پديدآورنده سي سال است .
6) ماده 22: حقوق مادي پديدآورندگان موقعي از حمايت اين قانون برخوردار خواهد بود كه اثر براي نخستين بار در ايران چاپ يا پخش شده باشد ، و قبلاً در هيچ كشوري چاپ يا پخش نشده باشد .
7) ماده 23: هركس تمام يا قسمتي از اثر ديگري را كه مورد حمايت اين قانون است به نام خود يا به نام پديدآورنده بدون اجازه او و يا عالماً و عامداً بنام شخص ديگري از غير پديدآورنده نشر يا پخش يا عرضه كند به حبس تاديبي از 6 ماه تا 3 سال محكوم خواهد شد .
8) ماده 31: تعقيب بزه هاي مذكور در اين قانون با شكايت شاكي خصوصي شروع و با گذشت او موقوف مي شود .
شروع بحث :
فلسفه حمايت از آفريده هاي هنري :
قانون اكثر كشورها در دنيايي امروز حقوق اين نوع مالكيت را به رسميت شناخته اند تا خلاقيت معنوي انسانها برانگيخته شود، مردم از ثمره چنين خلاقيت فكري بهره مند گردند و مطمئن باشند كه هر انديشه اي را كه به اثري تبديل و ابتكاري انجام مي دهند ، مالك آن اثر شناخته شده و از اتمام حقوق مادي و معنوي آن بهره مند خواهند شد .
به طور كلي فلسفه حمايت از چنين آثاري را مي توان در دلايل زير خلاصه نمود :
الف) دلائل حمايت از حق مولف :
1- انصاف و عدالت :
فطرت و طبيعت و انصاف هر انساني حكم ميكند كه سود يا ضرر ناشي از هر فعلي به فاعل آن بازگردد، اگر اثري سود آور است اين سود بايد نصيب پديد آورنده آن اثر شود و طبيعي است كه در اين ميان پديد آورنده نيز نياز به يك امينيت فكري و رواني دارد از اينكه حق مالكيت او از لحاظ قانون و قانونگذار پاس داشته ميشود و پر واضح است كه سودمندي كسي به غير از پديدآورنده اثر از آن به دور از انصاف و عدالت است.
2- دليل فرهنگي :
1- در همين ابتداي امر مشخص است كه فرهنگ هر مملكتي ساخته و پرداخته افراد آن مملكت است، و طبيعي است كه نقش عمده اين فرهنگ سازي بر دوش رسانه هاي صوتي و تصويري و صاحبان آن يعني هنرمندان هر مرز و بومي قرار دارد عدم حمايت از حقوق پديد آورندگان اين آثار هنري در واقع به منزله عدم حمايت از هنرمندان و صاحبان فكر يك مملكت است و بديهي است در صورتيكه هنرمندي يا صاحب فكري چنين بي مهري هايي را از سرزمين مادري خويش ببيند رفته رفته منزوي ميشود. يا در كنج خانه گوشه عزلت ميگزيند و يا در خوش بينانه ترين حالت عزم هجرت از سرزمين خود ميكند و عطاي ماندن در سرزمين مادري خود را به اميد رفتن به جايي كه قدر و منزلت او را ارج بگذارند به لقايش ميبخشد.
2- جلوگيري از ترويج فرهنگ مال مردم خوري واز بين بردن روحيه تن پروري و سو استفاده چي بودن.
3- باور پذير نمودن پيام ها و تعاليم اخلاقي در جامعه اي كه به حق پديدآورندگان آثار فكري و هنري احترامي گذاشته نميشود كاري امكان ناپذير و پارادوكسيكال است.
4- رواج فرهنگ احترام گذاردن به حقوق افراد از ديگر مزيتهاي فرهنگي رعايت كردن حقوق مولفين است.

3- دليل اجتماعي :
1- توزيع و انتشار گسترده آثار در ميان انبوه جمعيت يك جامعه بر مشتركات آن جامعه مي افزايد و وحدت اجتماعي را تحكيم ميكند. به طوري كه مردم با داشتن چنين وحدتي با تشريك مساعي در راستاي تحكيم بخشيدن به اهداف و آرمانهاي مشترك خود با يكديگر گام بر ميدارند.
2- افزايش بهداشت رواني جامعه و ترويج اين نكته كه همواره هر كسي نتيجه كاشته خود را درو ميكند و اجازه هيچگونه سو استفاده اي به كسي داده نميشود كه بدون هيچ ترديد تاثير مستقيمي در زايندگي و پويايي يك جامعه و افراد آن دارد.

4- دليل مذهبي :
مطابق فتاواي متعدد مراجع عظام تقليد ، رعايت حقوق صاحبان اثر از نظر شرع مبين نيز شرعاً واجب است و اين بدان معناست كه در رواج پديده رعايت نكردن حق مولف نه تنها امري خلاف قانون است بلكه از لحاظ شرعي نيز مردود شمرده مي شود و در واقع با رخ دادن اين اتفاق امري خلاف شرع در حال رخ دادن است و پر واضح است كه در مملكت عزيز اسلامي ما رخ دادن امري غير شرعي آن هم در مقياس وسيع تا چه حد تاسف آور وده و تا چه ميزان لزوم برخورد با اين پديده را جدي مي نمايد .

5- دليل اقتصادي :
1- اكثر قريب به اتفاق آثار هنري و فكري با هدف در اختيار عموم قرار گرفتن توسط مولفينشان تاليف شده و براي انتشار آماده ميشوند و همه ميدانيم كه انشتار اين گونه آثار چه هزينه سنگين و كمر شكني را دارند و چه هزينه هايي را بر دوش مولفين خود ميگذارد، حالا فرض نمايي كه فيلمي توسط هنرمندي با هزينه هنگفت تهيه شده اما متاسفانه به دليل عدم رعايت حق تاليف آن نه تنها سود يا منفعت به خالق آن اثر باز نگشته بلكه او را دچار ضرر سنگين اقتصادي نيز كرده است به عقيده شما اين صاحب اثر آيا انگيزه اي جهت توليد اثري ديگر خواهد داشت؟ اين ضخص چگونه و با چه اميدي به چرخاندن چرخه اقتصادي خود بايد اميدوار باشد ؟
ب) نتايج رعايت نشدن قانون كپي رايت در ايران :
1- فروش ميليونها نسخه كپي فيلم در سال
2- سر ريز شدن ميلياردها تومان درآمده حاصله از فروش هاي كپي در جيب سوداگران
3- تضعيف موسسات ويدئو رسانه
4- تضعيف تهيه كنندگان فيلم هاي ايراني
5- تضعيف صنعت سينماي كشور
6- عدم امكان ساخت فيلم هاي مطرح در مقابله تهاجم فرهنگي
7- تهاجم و نفوذ فرهنگي بيگانه
ج) آسيب شناسي فعاليت هاي صورت گرفته در زمينه كپي رايت :
1- مزايا :
الف ) ايجاد ستاد مبارزه با آثار غير مجاز سمعي و بصري
ب) تشكيل شعبه اقتصادي و قاضي اختصاصي در دادگاه ها براي پرونده هاي كپي رايت در تهران
ج) فرهنگ سازي
2- معايب :
الف) عدم جدي گرفتن موضوع از سوي تمامي نهادهاي دست اندر كار : هنرمندان، كارگردانان، صدا و سيما، وزارت ارشاد و قوه قضائي
ب) ضعفهاي موجود در قانون حمايت از حقوق مولفان و هنرمندان سال 48 :
1- در قانون جرم خصوصي است يعني براي پيگيري و مجازات مجرم هزينه يا صاحب امتياز خود بايد از كپي كننده شكايت طرح كند در اين باب ذكر چند نكته لازم است :
الف) وقتي اين جرم خصوصي باشد يعني با گزارش كردن به پليس 110 يا كلانتري ولي واردعمل نمي شود و جلوي جرم را نمي گيرد و شاكي تنها بايد شكايت خود را از طريق خود يا وكيل در دادسرا به ثبت رسانده و تازه با گرفتن مامور كلانتري به محل وقوع جرم مراجعه و چنانچه آثار جرم وجود داشته باشد و مخفي نشده باشد نسبت به ضبط آلات جرم اقدام نمايد .
ب) مشكل ديگر اين است كه اگر يك صاحب امتياز بخواهد شكايت كند ، از چه كسي شكايت كند؟ يك صاحب امتياز با مجموعه زيادي از افراد سودجو طرف است اعم از تكثير كننده ها ، صاحبان ويدئو كلوبها، دست فروشان و... ، چگونه يك نفر مي تواند عليه اين مجموعه افراد شكايت كند ؟
2- در عمل قاضي پرونده با مجازات هاي نقدي كم پرونده را مي بندد .
ج) عدم آگاهي و آموزش قابل قضاوت با اهميت واصل موضوع بخصوص در شهرستانها و در نتيجه عدم برخورد جدي با پرونده هاي فوق
د) عدم تلاش مناسب و كافي جهت فرهنگ سازي آن عليرغم تلاشهاي انجام شده
نتيجه :
در جمع بندي مطالب ،‌ با توجه به حجم وسيع كپي فيلم در كشور و درآمد حاصل از آن كه بدست يغماگران فرهنگ مي رسد و تاثير نابسزا آن در تضعيف سينما كشور و تهاجم فرهنگي و همچنين جهت تسهيل در پيوستن به سازمان جهاني تجارت ، اميد است كه تلاش نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و كميسيون فرهنگي مجلس ضعفهاي قانون موجود تصحيح و كامل گردد ، از طرفي با آ‌موزش و اطلاع رساني بيشتر به قضاوت برخورد سريعتر و جدي تر با پرونده هاي كپي رايت شده و از طرفي همه ارگانها و نهادها همكاري و تلاش لازم را در فرهنگ سازي حقوق مولفان نموده و در نهايت با قرار دادن بودجه و امكانات لازم به ستاد مبارزه با آثار غير مجاز سمعي و بصري ، با برچيده شدن كپي آثار بتوانيم جامعه سالم ، فرهنگي و پر نشاط داشته باشيم .
والسلام
منابع :
1- حقوق مالكيت فكري در سازمان جهاني تجارت : دكتر وحيد بزرگي و امير هوشنگ فتحي زاده
2- موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت ، سازمان جهاني تجارت : دكتر اسفنديار اميد بخش
3- فرآيند الحاق به سازمان جهاني تجارت : فرزاد مرادپور
4- موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت ( گات) : موسي موسوي زنوز
5- قوانين و مقررات حقوق مالكيت فكري : تقي اماني
6- و با تشكر از سركار خانم مريم طالب نظري
يك روز در كليساي Bible church آمريكا
شنبه 2 Aug 2009 به سرم زد كه از كليساي بغل خونمون روز يكشنبه بازديد كنم، ابتدا ابهاماتي داشتم كه آيا يك شنبه ها كسي به اين كليسا كه در قسمت جديد شهرك Beaverton قرار دارد مي آيد؟ و آيا از رفتن من استقبال مي كنند؟، رفتم در Google Map و نام كليسا را در آوردم با كمال تعجب ديدم كه اتفاقاً سايت هم دارند، به سايت آنها مراجعه كردم ديدم كه برنامه هاي زيادي را در سايت اشاره كرده است كه مطمئن نبودم چقدر موارد اعلامي واقعي و با استقبال صورت مي گيرد، به برنامه فردا نگاه كردم ديدم مراسم ساعت 8:30 صبح آغاز مي گردد و از 10 صبح هم، انواع Sunday Class همچنين برنامه پرسش و پاسخ از طرف كشيش كليسا دارند.
فردا صبح حاضر شدم و رأس ساعت 8:30 صبح وارد كليسا شدم ، بدو ورود ديدم ظاهراً ماشين هاي زيادي در محوطه كليسا پارك مي باشد و تعداد زيادي آدم در حال ورود به سالن كليسا هستند، به دنبال آنها وارد كليسا شدم با نگراني و اضطراب از نحوه برخورد آنها با من به سمت سالن اصلي كليسا شدم، چند نفر كه مرا ديدند با Hello و صبح بخير گرم از من استقبال كردند، ابتدا از كنار يك سالن ديگر گذشتم كه يك سالن خيلي بزرگ كنفرانس بود، بعد از آن به وروديه سالن اصلي كليسا رسيدم، بيرون آن به صورت بوفه صبحانه و نوشيدني چيده شده بود ودر دوطرف در ورودي چند نفر ايستاده بودند و يكسري بروشور به بازديد كنندگان مي دادند، بروشورها را گرفتم و وارد كليسا شدم، براي تسلط بيشتر در انتهاي سالن نشستم، سالن اصلي برخلاف تصور من، سالن بسيار بزرگ با گنجايش حدودي 1500 تا 2000 نفر بود و زماني كه من رسيدم تقريباً 80% سالن پر شده بود و جمعيت حداقل حدود 1000 نفر در سالن حضور بهم رسانيده بودند.
يك شخص در بالاي سن مشغول توضيح برنامه هاي آن روز از طريق Power Point روي يك صفحه بزرگ بود كه از سقف به پايين آمده بود، سپس بعد از اتمام اعلام برنامه ها، برنامه “Good Morning” آغاز شد همه افراد از جايشان بلند شدند و به همديگر صبح بخير مي گفتند و احوالپرسي مي كردند اطرافيان من و چند نفر ديگر از صندلي هاي بالاتر به سمت من آمدند و جوياي حال و احوال من شدند و سپس بعد از 5 دقيقه دو برنامه جدا از هم شروع شد كه هر دو حالت دعا داشت كه در آن ذكر و ستايش خدا و اينكه حضرت عيسي براي ما جانش را فدا نمود و ما بايد ادامه دهنده راه او باشيم،‌دعاي ديگر هم كه در آخر برنامه نيز تكرار شد به نام "ح‍ُسينا" “Hussina” بود با اين مضمون كه همگي بارها و بار ها اورا صدا مي زدند (ظاهراً حضرت عيسي را) كه هر چه زودتر به زمين برگردد و صلح و راستي را به زمين برگرداند.
تمامي اين دو دعا با موسيقي و همخواني 2 نفر حرفه اي انجام شد،‌يك پيانيست يك گيتاريست و يك نوازنده ديگر و 2 خانم كه متن دعا را با صداي زيبا مي خواندند و مردم با آنها همخواني مي كردند،‌صحنه ي خيلي زيبا ،‌جذاب ، دوست داشتني و تأثير گذاري بود.
پس از آن يك شخص جوان به روي صفحه آمد و شروع كرد به تفسير تورات كه حضار نيزيك كتاب همراه خود داشتند و يك دفترچه كه ظاهراً نكات مهم را ياد داشت برداري مي كردند.
در بين برنامه ها نيز براي كمك به مستمندان و تبليغ دين از مردم پول جمع آوري كردند كه بصورت خيلي مودبانه و با كلاس و به صورت كيف هاي پارچه اي زيبائي كه به اول هر صف حضار مي دادند، حضار خودشان اگر دوست داشتند پول مي دادند و اگر نه به نفر بعدي مي دادند، خيلي ها هم چك مي دادند.
سپس مراسم نزديك ساعت 10 صبح اتمام يافت و حضار از سالن خارج شدند، من نيز پس از ترك سالن به سمت اتاق هاي كلاس ها رفتم كه ساعت 10 شروع مي شد، انواع كلاس ها ي خيلي مرتب براي نوزادان، 3 ساله ها، 5 ساله ها، مهد كودكي ها و بالاتر و براي والدين(كلاس پرسش و پاسخ) براي روز يكشنبه وجود داشت، كلاس هاي بچه هاي زير 5 سال با اسباب بازي هاي مرتب و معلمان آنها بود.
سپس بنده ديگر در كليسا نماندم و از كليسا خارج شدم ، به بروشور ها توجه كردم ديدم برنامه آن روز و روز شنبه و جمعه را كاملاً توضيح داده و ظاهراً آن روز تا غروب برنامه هاي متنوعي از آموزشي ، تفريحي ، ورزشي در كليسا و محوطه بيرون آن وجود داشت، غروب هم صداي موزيك و دعاي غروب ؟ “Hussina” از خونه ما بگوش مي رسيد.آنچه كه براي بنده به عنوان يك مسلمان قابل قبول بود اين نكات بود كه:
اولاً باور نمي كردم در غرب كه ماه هميشه از دين گريزي و بي توجهي به دين از آن ياد مي كنيم در يك شهر 50000 نفري Beaverton كه من بدون search حداقل 5 كليساي آن را در مسير راهم ديده ام در يك كليساي متوسط شهر نه بزرگ و اصلي شهر جمعيتي حدود 1000 نفر صبح زود يكشنبه با پوشش و لباسي مرتب حضور بهم رساند و با شوق و علاقه به مراسم مي پردازند و از نكات تورات ياد داشت برداري مي كنند.
نكته دوم اينكه كليساي آنها را با مساجد خودمان مقايسه كردم، آنچه بنظرم آمد اصل مراسم، آئين ها و موضوعات كاملاً شبيه به هم مي باشد، يعني عبادت، دعاي صبح و عصر يكشنبه و دعاي ظهور حضرت عيسي و تفسير تورات با دعا هاي ندبه، فرج و ظهور پنج شنبه و جمعه ما يكي است هر دو براي نيازمندان از مردم كمك مي خواهند با 2 تفاوت : تفاوت اول اينكه محتوي دين ما متكامل مترقي و حداقل 700 سال جلوتر از آنهاست و محتي موجود دين آنها تحريف شده، نا كامل و و دست خورده است. و تفاوت دوم در ظاهر اجراء محتوي ها و مراسم است.
كه اگر بخواهم به عنوان يك شخص بي طرف كه از هر دو محل بازديد كرده است قضاوت كنم ، بايد بگويم آنچه كه در ظاهر از بازديد مسجد شيعيان در Beaverton بنام "مركز اسلامي پورتلند" "يا مهدي سنتر" كه اتفاقاً بيش از 2 مايل از اين كليسا فاصله ندارد درك كردم اين بود كه يك سري آدم هاي نا مرتب، ژوليده ، با بدني خميده، در مسجدي درب و داغون، توسعه نيافته، با نقشه اي عجيب و غريب و دستشويي كثيف و سالن ورودي تنگ، با آت و آشغال هاي زياد در مسير راهرو جا كفشي كثيف و كتاب و لوازم ديگر در كنار در ورودي به نماز خانه به روي هم ريخته و گرد و خاكي افتاده است و داخل مسجد با در و ديوار نا مرتب و امكانات خيلي بد از قبيل بالشت و تشك روي زمين براي نشستن، كه هر كس هر جوري دلش خواسته لم داده به صورت نشسته يا نيمه خوابيده و پرده اي نا كامل بين آقايان و خانم ها و در بين بچه هايي 2 الي 12 ساله بي ادب و شلوغ كن كه مثل فرفره دور اين اتاق در تردد هستند و صداي داد و بيداد آنها در مسجد آرامش را بهم زده و بلندگو و ميكروفوني كه بيش از 10 بار در مراسم نيمه شعبان كه من آنجا بودم قطع و وصل مي شد يا سيم رابط آن در مي آمد. از مراسم شعر خواني بگويم كه بچه ها در مدح حضرت مهدي در شرايطي كه همه با هم صحبت مي كردند و مسئول مسجد هم دائم تقاضا مي كرد خواهش مي كنم به جاي حرف زدن به شعر بچه ها كه زحمت كشيده اند گوش دهيد امّا متأسفانه هيچ تأثيري در آنها نمي گذاشت و اگر از مراسم پذيرايي بگويم كه مدت ها منتظر ماندم هر كس براي خودش مي رفت در كنار آشپزخانه غذايي مي گرفت و مي آورد، يكي قاشق نداشت، يكي چنگال، آنهم در روي زمين با سفره نا مرتب و اينكه افراد از راه دور براي هم نون پرت مي كردند و يا ...
اگر دين اسلام و محتوي عميق و اثر بخش و مترقي و متكامل آن را نمي شناختم و فقط بخواهم اين دو قبيله و فرهنگ را كه هر دو در يك شهر و منطقه آنهم در غرب و آمريكا نه جهان سوم زندگي مي كنند مقايسه كنم خود شما متصوريد كه چه قضاوتي براي دين و مردم ما وجود خواهد داشت.
بعيد است كمتر كسي به سمت دين ما گرويده شود، ديني كه طرف دارانش يكسري آدم هاي عقب افتاده كثيف با لباسهاي نا مرتب با محلي كثيف و بي برنامه و حساب و كتاب و با مراسمي پر سر و صدا و ... در مقابل ديني كه طرفدارانش با لباسهاي مرتب و آرام و مؤدب به نداي دين با عشق و علاقه گوش مي دهند و مراسم و آئين آنها به صورت مدرن و امروزي همراه با موسيقي و تصوير به مردم انتقال داده مي شود.
اما به نظر من يكي از موضوعات اصلي كه در اين مقايسه وجود دارد اين است كه با وجود اينكه دين ما 700 سال از نظر زماني و ميليون سال از نظر محتوي از دين آنها جلوتر است اما متوليان دين به دلائل مختلفي آنها را در حال و هواي همان 1400 سال پيش عربستان نگه داشته اند و به قول معروف Update و امروزيش نكرده اند.
من معتقدم اگر پيغام دين به صورتي با موسيقي و تصوير در هم مي آميخت نسل امروز نيز در مقابل هجمه قوي در مقابلش احساس ضعف و عقب ماندگي نمي كرد و با افتخار در مقابل آنها از دين و پيغام و دستورالعمل هاي مترقي اش صحبت مي كرد.
نكته دوم اينكه اگر از مترقي بودن و مفيد بودن دين مان بگذريم، و فقط به نتيجه و ؟؟ آن توجه كنيم باز نيز مي بينيم كه نسل امروز در مقابل هجمه غرب دفاعي ندارد و نتيجه آن نيز متأسفانه يكسري افراد نا مرتب، بي توجه به دين، با فرهنگي عقب افتاده (در غرب) كه بهنگام پخش تبليغ دين و مراسم، با هم صحبت مي كنند، مي خندند ، غيبت مي كنند و دروغ مي گويند، خواهد بود.
و اين بيانگر اين واقعيت است كه متأسفانه دين نا كامل و عقب افتاده و تحريف شده آنها براي نسل آنها مؤثر تر واقع شده است و اين واقعيت اسفباري است كه متوليان دين بايد پاسخ دهند كه چرا دين اسلام با اين ترقي و عمق نتوانسته است تأثير و اثرگذاري درستي بر روي پيروان من بگذارد و ريشه و علل عقب افتادگي مسلمانان در تمامي ابعاد مادي و معنوي چيست؟
و اگر چشمهايمان را به اين واقعيت ها ببنديم و هر روز دين آنها مترقي تر مي شود و امروزي تر و ما عقب گرد داشته باشيم و نتوانيم حركتي رو به جلو داشته باشيم اين فاصله و شكاف بيشتر و بيشتر مي شود.
و السلام Beaverton 24 Aug 2009

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

همسر كافي

همسر كافي
لعنتي دوباره ساعت 8 شب شده و حالا ايران ساعت 8 صبح شده و بايد تا 9 نشده و بچه هاي بايا سركار نيامده اند هر چه سريعتر Email ها و كارهاي مونده ديروز را انجام دهم و برايشان ارسال نمايم لذا دوباره وقت زيادي براي نوشتن اين مطلب ندارم از طرفي هم آن دنجي و آرامش كه برايم پيش آمده كه بتوانم دو كلمه چيز بنويسم داره با زنگ تلفن و بيدار شدن اطرافيان بهم مي خوره.
باورم نمي شه بيش از يك ماه از ورودم به آمريكا مي گذرد و هنوز نتوانستم يك كلمه در خلوتم مطلب بنويسم و بادلم درد و دل كنم، يادم مي آيد وقتي روزهاي آخري كه دو سه شيفته در ايران كار و مشغله داشتم مي گفتم برم آمريكا، چند ماه بيكارم و با توجه به آرامش و سكوت بي نظير آنجا و حذف شدن و نداشتن درگيرهاي كاري حداقل 10 ساعته بايا، معجزه مي كنم و چه كارها كه در ذهنم و تصوراتم با خودم در اينجا مرور نمي كردم.
اما مي بينم همان آش و همان كاسه، آري اينجا همه چيز سر جايش است ، آرامش، safty ، سكوت، نظم و زيبايي بي نظير اينجا به هر آنچه مي نگري از طبيعت و خيابان و خونه ها و ماشين ها آدم ها و فروشگاه ها و بچه ها و كليساها و لباس ها و لوازم خونه و تلوزيون و برنامه هاش و سبزه ها و باغ ها و چمن هاو پارك ها و كتابخانه ها و پاركينگ ها، آشغال داني ها ، ترافيك ها، ورزشكا ه ها، بانك ها ، رستوران ها، لوازم خوراكي و خوردني و چه مي گويم شب و روز همه و همه و همه در زيبائي ، نظم و آرامش بي نظيري هستند نه دعوائي ، نه صداي بلندي، نه نزاعي ، نه دروغي ، نه نيرنگي واقعاً كه مرگ بر آمريكا واقعاً كه بي نظير و نصور نكردني است. اگر در اين شرايط انسان فيثاغورث نشود مسئول است و حال اينك من بعد از گذشت يكماه از آمدنم هنوز وقت نكردم يك ماه با دلم درد و دل كنم اشكال كجاست؟
همكنون كه اين كلمات را مي نويسم در آپارتماني زيبا و رويائي با دل بازي و روشنايي كم نظير، هواي بهاري دل انگيز سكوت و آرامش حاكم بر خونه و محله و يك تراس دنج براي نگاه كردن به آسمان آبي و بي كران كه هر چه زيبائي و عظمت آن را مي بيني سير نمي شوي و دلت نمي خواهد دل بكني از آن،‌مي باشم و اينكه چرا اينجا هم مثل ايران باز هم وقت نمي شه ، باز هم درگيري ها و مشغله روزمره وجود دارد؟ چرا؟
با خودم دلايلم را مرور مي كنم يا بهتر بگويم خودم را توجيه مي كنم: خوب طبيعيه ديگه وقتي آدم به يك جاي جديد براي چندين ماه مهاجرت مي كنه، همه چيز جديده، كارهاي زيادي آدم داره كه بايد انجام بده من هم كه همش درگير بودم، بازكردن حساب بانكي، online بانكينگ، يادكرفتن مراكز خريد و اينكه چي را از كجا بخري بهتره، خريد ماشين پرداخت Bill هاي خونه، و نقشه و كروكي محلات و قوانين رانندگي و چونه بيمه كردن ماشين و كدون شركت ارزانتره، و كدام بهتره است، خريد لوازم التحرير، خريد پوشاك مايحتاج و ضروري خودم، گرفتن ID كارت از DMV، درست كردن دوربين فيلم برداري و اينكه اينجا كجا بايد لوازم صوتي و تصويري را تعمير كرد، باز كردن CD مولتي مديايي كه در درايو هاي اينجا هيچ كدوم باز نمي شه، بازديد از پاركها و مراكز ورزشي و پيدا كردن يك مركز خوب و ارزان براي ورزش، پيدا كردن آرايشگاه مردانه كه هم بتونه مثل ايران موي شمار را بزند هم اينكه گران نباشه، رفتن به كتابخانه و بازديد از آن و برنامه ريزي براي استفاده از آن،‌اينكه از كجا مي توني گوشت حلال بخري اينكه كدام رستوران كه مي گه گوشتم حلاله راست مي گه، لوازم و خريد هاي خوراكي و غير خوراكي ايراني را از فروشگاه آقاي ؟ بخري ، اينكه كپسول گاز باربي كيو را از كجا بايد خريد و از كدام شركت بنزين بزني(هم اكنون خانمم ازم داره مي پرسه ، الان راحت تري بري خريد يا فردا؟ و من مي گويم فردا)، تمركزم بهم خورد داره دنجي اينجا هم بهم مي خوره خانمم هي داره بالا سرم و دور و برم راه مي ره و آن تمركز لعنتي داره بهم مي خوره، داشتم مي گفتم: اينكه خط عابر پياده و دوچرخه را pass نكني و گرنه با جريمه چند برابري پليس مواجه هستي، اينكه خريد Online سر موقع مي رسه يا نه؟ و فروشنده كلاه بردار نباشه و پولت را از حسابت بيرون نكشيده باشه، اينكه لباسهاي خريداري شده اي كه حالا حراج خورده را عوض كني تا پول SAVE كني ، اينكه اينجا مي شه Car Seat و كولر خريداري شده را كه ديگه لازم نداري ببري پس بدي و پولت را بگيري، اينكه كجا روغن ماشين را عوض كني كه ارزانتر باشد و كجا براي Carwash ، كدام اتوبان و highway را بري با كدام خروجي كه سريعتر برسي ، اينكه از كدام پاركينگ تو Down Twon استفاده كني كه ارزانتر باشه، اينكه خط موبايلت تو از كدام شركت بگيري يا كدام Option از هزاران Option كه به صرفه تر باشد، اينكه اينجا گوشت گوسفندي كيلو چنده ، گوشت گاو و گوساله و جوجه و اينكه ياد بگيري فرق Beef و Lamb و ماهيچه و squee و Pres و چرخ كرده در اينجا چيست و تو بايد از چه كلمه اي براي خريد و سفارش آن استفاده كني، اينكه فرق خرما و رطب و Date چيست اينكه خرما اگه سبز باشه يا زرد خام يا زرد پخته يا كرم يا سياه هر كدام چه نامي داره ، اينكه تمبر را از كجا ها مي شه خريد و براي هر پست داخل شهري چقدر بايد تمبر بخري، اينكه نيم ساعت در فروشگاه دنبال تمبر بگردي و آخر معلوم بشه كه بايد از مقابل Checker بخري و مدت ها بغل Checker را بگردي و بفهمي كه Checker و Cashier هر دو يكي است و تمبر هم در قفسه كنار Checker نيست بلكه بايد به خودش بگي تا بهت بده، اينكه اينجا Pickup يا U-Pick براي خريد ميوه ها وجود داره و يك ساعت تو اين مزارع بگردي تا يك U-Pick پيدا كني كه هم توت فرنگي داشته باشه هم گيلاس و هم تمشك،‌اينكه اگه كارت Casco نداشته باشي نمي توني بري تو خريد كني تازه اگر اونجا بري خريد بايد همه چيز را كلي بخري ولي چون قيمت كليش با قيمت تك جاي ديگه برابري مي كنه توجيه داره از هرچي يك جين يك جين بخري، اينكه مي خواي تنيس بازي كني و پارتنر نداري و مري يكي از زمين هاي تنيس اطراف خونت و به دو نفر كه دارند بازي مي كنند با هزار ترس و لرز كه نبايد مزاحمت آدم ها اينجا شد مي ري جلو و مي پرسي من چگونه مي توانم پارتنر پيدا كنم و آنها راهنمائيت مي كنند و چندين راه پيشنهاد مي دهند كه بهترينش اينه كه بري تو سايت Portland Tennis و يك قسمت داره به نام Partner ، 10 دلار بدي عضو بشي و اونجا تمام پارتنر هاي اطراف خونه ات رو در اختيارت مي زارند تا بتواني باهاش بازي كني، اينكه ساعات اوقات شرعي در اينجا چگونه است؟ ما اينجا بايد ماه رمضان را با اوقات شرعي ايران شروع كنيم يا عربستان و ماه ما را اينجا چه كسي مي بيند؟ خلاصه سرتان را درد نياورم هزاران هزاران موضوع موضوع جديد و تازه كه براي Busy بودن و وقت خالي نداشتن كافي است.
اما نه راستش ته دلم راضي نميشه و قانع هم نمي شه، من وقت زيادي را براي رفتن به فروشگاه هاي مختلفي كه هر روز همسرم علاقه مند به رفتن آن است گذرانده ام ما شاء اله تا دلت بخواد اينجا Shopping gate و فروشگاه وجود داره هر فروشگاه هم لامذهب كمتر از 4000-3000 متر نيست قيمت ها هم وحشتناك است وقتي حراج هم بهش مي خوره وسوسه انگيز تر، كيفيتش هم ماشاءاله خيلي خوب، هر زمان هم كه فاكتورش رو بياري پس مي گيره، از طرفي يك Brand در محله ديگه كه كمتر از mile10 از اينجا فاصله داره يك شعبه ديگه داره، خانم هاي ايراني هم كه shopping سرگرميشون است به يك شعبه رضايت نمي دهند و دوست دارند يك محصول را در چند شعبه با هم مقايسه كنند (ببخشيد چند لحظه نبودم خانمم صدام زد و مي گفت تخت جديد بچه را كه خريده ايم بازش كن و اينكه يادم باشه بريم بادكنك بزرگ بخريم) مي گفتم، تازه وقتي خريد مي كنند آن هم هر خريد و shopping حداقل 4-5 ساعت نفس گير با بسته هاي سنگين كه حالا بايد حملش كني و بياري تو ماشين و بعد خونه ، تازه وقتي مي آئي خونه و دوباره چك مي كنند و فردا بايد بري عوضش كني يا پس بدي آنهم با درگيري هاي زيادي كه اسمت چيه؟ تلفن خونت چيه؟ آدرست چيه؟(چون ما IP كارت نداريم) آره اين shopping خودش كلي مرا در اين مدت Busy كرده تازه خودم هم خيلي چيزهها خريد كرده ام.
ولي خوب كه فكر مي كنم مي بينم اين مدت خوب هم خوابيده ام ماشاءاله كمتر از 8 ساعت نخوابيده ام گاهاً 10 ساعت خوابيده ام كه اينم نشان مي دهد كه نمي شه همه را گردن دنياي جديد گذاشت و بهتر بگويم اينكه من باز هم Busy بودم و سوال اصلي من اين است چرا؟
فكر مي كنم همه اينها هست ولي ريشه اصلي آن Life Style من است، اين Style زندگي من است و فرقي نمي كند كه در قلب آمريكا باشم يا در روستا هاي عقب افتاده زاهدان هر دو يكي است، محيط لازم است اما كافي نيست، يا بهتر بگويم انسان با Life Style خوب در محيط بد هم آرامش را دارد و بر عكس آن هم صادق است پس بايد من خودم را عوض كنم يا بهتر بگويم Life Style ام را.
خوب رسيديم سر اصل مطلب همه اينها را كه گفتم مقدمه اي بود براي رسيدن به اينجا، آري واقعيت اين است كه يكي از فشار ها و قدرت هاي بزرگ ، براي تغيير نكردن Life Style ، خانواده است، همسر، فرزند ، پدر ، مادر‌، برادر ، خواهر ، دوستان و فاميل و اينها (ببخشيد چند لحظه خدمتتان نبودم خانمم بود كه درخواست كرد پرده ها را بكشم پايين چون همسايه روبرو اومده روي تراس و از اينجا ديد داره) آري خوب كه مي بينم اينها همه سازنده قسمت اصلي Life Style انسان ها هستند كه تغيير دادن آن را مشكل مي كنند من ايراني هاي زيادي را اين مدت ديده ام كه پس از سال ها وقتي مهمان ايراني از ايران برايشان مي آيد سعي مي كنند با Style مهمان ايراني رفتار كنند از لباس پوشيدن ، از خوردني ها و نوشيدني ها تا تعارفات و ... آري اعضاء خانواده به تو مي گويند : بريم shopping ، بريم گردش، اين كار را بكنيم، اين كار را نكنيم، با اين رفت و آمد كنيم ، با اين رفت و آمد نكنيم، ما هم آدميم براي ما هم بايد وقت بگذاري همش كه به كارهاي شخصي ات مي پردازي و براي خودت هستي، مهمان داريم بايد تا دير وقت روبرويشان بشيني و بهشون ذل بزني و لبخند كه ناراحت نشوند، مهماني بايد برويم ناراحت مي شن اگر نيايي، لباس خوب و برند دار بايد بخري اين ها را كه تو مي پوشي مي گ ن حاليش نيست، پول داره ولي فرهنگ نداره هميشه مثل گداها لباس مي پوشه، براي بچه مان بايد بريم خريد مهم است دو روز ديگه مي ريم ايران هيچي پيدا نمي كتي تو اين خراب شده تا براش بخري هم بايد چند برابر بخري هم بايد اعصابت خورد بشه.
خلاصه اينكه انسان گاهي در يك دوگانگي مي ماند كه تا چه حد بايد در خدمت خانواده اش باشد آيا عبادت و آرامش شخصي ارزش بيشتري داره يا در خدمت خانواده بودن، دل آنها را شاد كردن و نتيجه اينكه Busy شدن و اعصابت خورد شدن و نداشتن يك ساعت آرامش و چاي و قلم و كاغذ كه هي بنويسي و هي لذت ببري، نداشتن يك ساعت خالي كه به آسمان نگاه كني و عظمت و زيبائي هاي ساخت خدا را ستايش كني، و من چقدر دلم مي سوزد (اگر نگويم جاي ديگرم) كه مي بينم اين غربي ها معمولاً Shopping يك ساعت بيشتر ندارند، مهماني و تعارفات ما را ندارند، وقتشان براي خودشان است ، همسرشان هم بطور متفاوت از آنها انتظار دارد و بجاي اينكه كمر و پا و اعصابشان در shopping خورد شود مي روند ماساژ مي روند شنا مي روند ورزش يا اينكه لعنتي ها دائم كتاب مي خوانند. خيلي فكر كردم تميز دادن و جدا كردن و خط كشيدن محل درست اين دو گانگي كار خيلي مشكلي است جدا كردن Life Style بد از وظيفه انساني كه بدوش داري، عبادت بجز خدمت به خلق نيست يا اينكه اين عبادت نيست حماقت است، اما آنچه مي خواهم بگويم بر گرفته از يك آيه از قرآن است كه مي گويد"مبادا همسر و فرزند و مالت باعث غفلت تو شوند"
و من مي گويم كه همسر كافي همانطور كه دكتر سهامي مي گويد مادري كافي، دكتر سهامي كتابي دارد به نام "مادر كافي" كه در آن به اين نكته مي پردازد كه از نظر روانشناسي مادر بايد در حد كفايت در خدمت بجه باشد (مادر كافي) نه مادر كامل، مادر كامل براي بچه مضر مي باشد و باعث تربيت بد بچه مي شود، مادر خوب مادي نيست كه تماماً در اختيار بچه باشد و تمامي وجود خود را براي بچه بگذارد چرا كه اين هم براي خودش مضر است و هم براي بچه و حال من با الهام از دكتر سهامي مي خواهم بگويم همسر كافي يا شايد بهتر است بگويم "انسان كافي" و اينكه انسان بايد به اندازه لازم و مكفي دراختيار ديگر باشد و همسر كافي همسري است كه بتواند خط و مرز بين همسر كافي و همسر كامل (يا انسان كافي و انسان كامل) را خوب جدا كند و بداند كه همسر كامل هم براي خودش مضر است هم براي اطرافيانش.
وسلام-9 شب پورتلند/شب اول ماه رمضان 2009 / جمعه
همسر كافي
لعنتي دوباره ساعت 8 شب شده و حالا ايران ساعت 8 صبح شده و بايد تا 9 نشده و بچه هاي بايا سركار نيامده اند هر چه سريعتر Email ها و كارهاي مونده ديروز را انجام دهم و برايشان ارسال نمايم لذا دوباره وقت زيادي براي نوشتن اين مطلب ندارم از طرفي هم آن دنجي و آرامش كه برايم پيش آمده كه بتوانم دو كلمه چيز بنويسم داره با زنگ تلفن و بيدار شدن اطرافيان بهم مي خوره.
باورم نمي شه بيش از يك ماه از ورودم به آمريكا مي گذرد و هنوز نتوانستم يك كلمه در خلوتم مطلب بنويسم و بادلم درد و دل كنم، يادم مي آيد وقتي روزهاي آخري كه دو سه شيفته در ايران كار و مشغله داشتم مي گفتم برم آمريكا، چند ماه بيكارم و با توجه به آرامش و سكوت بي نظير آنجا و حذف شدن و نداشتن درگيرهاي كاري حداقل 10 ساعته بايا، معجزه مي كنم و چه كارها كه در ذهنم و تصوراتم با خودم در اينجا مرور نمي كردم.
اما مي بينم همان آش و همان كاسه، آري اينجا همه چيز سر جايش است ، آرامش، safty ، سكوت، نظم و زيبايي بي نظير اينجا به هر آنچه مي نگري از طبيعت و خيابان و خونه ها و ماشين ها آدم ها و فروشگاه ها و بچه ها و كليساها و لباس ها و لوازم خونه و تلوزيون و برنامه هاش و سبزه ها و باغ ها و چمن هاو پارك ها و كتابخانه ها و پاركينگ ها، آشغال داني ها ، ترافيك ها، ورزشكا ه ها، بانك ها ، رستوران ها، لوازم خوراكي و خوردني و چه مي گويم شب و روز همه و همه و همه در زيبائي ، نظم و آرامش بي نظيري هستند نه دعوائي ، نه صداي بلندي، نه نزاعي ، نه دروغي ، نه نيرنگي واقعاً كه مرگ بر آمريكا واقعاً كه بي نظير و نصور نكردني است. اگر در اين شرايط انسان فيثاغورث نشود مسئول است و حال اينك من بعد از گذشت يكماه از آمدنم هنوز وقت نكردم يك ماه با دلم درد و دل كنم اشكال كجاست؟
همكنون كه اين كلمات را مي نويسم در آپارتماني زيبا و رويائي با دل بازي و روشنايي كم نظير، هواي بهاري دل انگيز سكوت و آرامش حاكم بر خونه و محله و يك تراس دنج براي نگاه كردن به آسمان آبي و بي كران كه هر چه زيبائي و عظمت آن را مي بيني سير نمي شوي و دلت نمي خواهد دل بكني از آن،‌مي باشم و اينكه چرا اينجا هم مثل ايران باز هم وقت نمي شه ، باز هم درگيري ها و مشغله روزمره وجود دارد؟ چرا؟
با خودم دلايلم را مرور مي كنم يا بهتر بگويم خودم را توجيه مي كنم: خوب طبيعيه ديگه وقتي آدم به يك جاي جديد براي چندين ماه مهاجرت مي كنه، همه چيز جديده، كارهاي زيادي آدم داره كه بايد انجام بده من هم كه همش درگير بودم، بازكردن حساب بانكي، online بانكينگ، يادكرفتن مراكز خريد و اينكه چي را از كجا بخري بهتره، خريد ماشين پرداخت Bill هاي خونه، و نقشه و كروكي محلات و قوانين رانندگي و چونه بيمه كردن ماشين و كدون شركت ارزانتره، و كدام بهتره است، خريد لوازم التحرير، خريد پوشاك مايحتاج و ضروري خودم، گرفتن ID كارت از DMV، درست كردن دوربين فيلم برداري و اينكه اينجا كجا بايد لوازم صوتي و تصويري را تعمير كرد، باز كردن CD مولتي مديايي كه در درايو هاي اينجا هيچ كدوم باز نمي شه، بازديد از پاركها و مراكز ورزشي و پيدا كردن يك مركز خوب و ارزان براي ورزش، پيدا كردن آرايشگاه مردانه كه هم بتونه مثل ايران موي شمار را بزند هم اينكه گران نباشه، رفتن به كتابخانه و بازديد از آن و برنامه ريزي براي استفاده از آن،‌اينكه از كجا مي توني گوشت حلال بخري اينكه كدام رستوران كه مي گه گوشتم حلاله راست مي گه، لوازم و خريد هاي خوراكي و غير خوراكي ايراني را از فروشگاه آقاي ؟ بخري ، اينكه كپسول گاز باربي كيو را از كجا بايد خريد و از كدام شركت بنزين بزني(هم اكنون خانمم ازم داره مي پرسه ، الان راحت تري بري خريد يا فردا؟ و من مي گويم فردا)، تمركزم بهم خورد داره دنجي اينجا هم بهم مي خوره خانمم هي داره بالا سرم و دور و برم راه مي ره و آن تمركز لعنتي داره بهم مي خوره، داشتم مي گفتم: اينكه خط عابر پياده و دوچرخه را pass نكني و گرنه با جريمه چند برابري پليس مواجه هستي، اينكه خريد Online سر موقع مي رسه يا نه؟ و فروشنده كلاه بردار نباشه و پولت را از حسابت بيرون نكشيده باشه، اينكه لباسهاي خريداري شده اي كه حالا حراج خورده را عوض كني تا پول SAVE كني ، اينكه اينجا مي شه Car Seat و كولر خريداري شده را كه ديگه لازم نداري ببري پس بدي و پولت را بگيري، اينكه كجا روغن ماشين را عوض كني كه ارزانتر باشد و كجا براي Carwash ، كدام اتوبان و highway را بري با كدام خروجي كه سريعتر برسي ، اينكه از كدام پاركينگ تو Down Twon استفاده كني كه ارزانتر باشه، اينكه خط موبايلت تو از كدام شركت بگيري يا كدام Option از هزاران Option كه به صرفه تر باشد، اينكه اينجا گوشت گوسفندي كيلو چنده ، گوشت گاو و گوساله و جوجه و اينكه ياد بگيري فرق Beef و Lamb و ماهيچه و squee و Pres و چرخ كرده در اينجا چيست و تو بايد از چه كلمه اي براي خريد و سفارش آن استفاده كني، اينكه فرق خرما و رطب و Date چيست اينكه خرما اگه سبز باشه يا زرد خام يا زرد پخته يا كرم يا سياه هر كدام چه نامي داره ، اينكه تمبر را از كجا ها مي شه خريد و براي هر پست داخل شهري چقدر بايد تمبر بخري، اينكه نيم ساعت در فروشگاه دنبال تمبر بگردي و آخر معلوم بشه كه بايد از مقابل Checker بخري و مدت ها بغل Checker را بگردي و بفهمي كه Checker و Cashier هر دو يكي است و تمبر هم در قفسه كنار Checker نيست بلكه بايد به خودش بگي تا بهت بده، اينكه اينجا Pickup يا U-Pick براي خريد ميوه ها وجود داره و يك ساعت تو اين مزارع بگردي تا يك U-Pick پيدا كني كه هم توت فرنگي داشته باشه هم گيلاس و هم تمشك،‌اينكه اگه كارت Casco نداشته باشي نمي توني بري تو خريد كني تازه اگر اونجا بري خريد بايد همه چيز را كلي بخري ولي چون قيمت كليش با قيمت تك جاي ديگه برابري مي كنه توجيه داره از هرچي يك جين يك جين بخري، اينكه مي خواي تنيس بازي كني و پارتنر نداري و مري يكي از زمين هاي تنيس اطراف خونت و به دو نفر كه دارند بازي مي كنند با هزار ترس و لرز كه نبايد مزاحمت آدم ها اينجا شد مي ري جلو و مي پرسي من چگونه مي توانم پارتنر پيدا كنم و آنها راهنمائيت مي كنند و چندين راه پيشنهاد مي دهند كه بهترينش اينه كه بري تو سايت Portland Tennis و يك قسمت داره به نام Partner ، 10 دلار بدي عضو بشي و اونجا تمام پارتنر هاي اطراف خونه ات رو در اختيارت مي زارند تا بتواني باهاش بازي كني، اينكه ساعات اوقات شرعي در اينجا چگونه است؟ ما اينجا بايد ماه رمضان را با اوقات شرعي ايران شروع كنيم يا عربستان و ماه ما را اينجا چه كسي مي بيند؟ خلاصه سرتان را درد نياورم هزاران هزاران موضوع موضوع جديد و تازه كه براي Busy بودن و وقت خالي نداشتن كافي است.
اما نه راستش ته دلم راضي نميشه و قانع هم نمي شه، من وقت زيادي را براي رفتن به فروشگاه هاي مختلفي كه هر روز همسرم علاقه مند به رفتن آن است گذرانده ام ما شاء اله تا دلت بخواد اينجا Shopping gate و فروشگاه وجود داره هر فروشگاه هم لامذهب كمتر از 4000-3000 متر نيست قيمت ها هم وحشتناك است وقتي حراج هم بهش مي خوره وسوسه انگيز تر، كيفيتش هم ماشاءاله خيلي خوب، هر زمان هم كه فاكتورش رو بياري پس مي گيره، از طرفي يك Brand در محله ديگه كه كمتر از mile10 از اينجا فاصله داره يك شعبه ديگه داره، خانم هاي ايراني هم كه shopping سرگرميشون است به يك شعبه رضايت نمي دهند و دوست دارند يك محصول را در چند شعبه با هم مقايسه كنند (ببخشيد چند لحظه نبودم خانمم صدام زد و مي گفت تخت جديد بچه را كه خريده ايم بازش كن و اينكه يادم باشه بريم بادكنك بزرگ بخريم) مي گفتم، تازه وقتي خريد مي كنند آن هم هر خريد و shopping حداقل 4-5 ساعت نفس گير با بسته هاي سنگين كه حالا بايد حملش كني و بياري تو ماشين و بعد خونه ، تازه وقتي مي آئي خونه و دوباره چك مي كنند و فردا بايد بري عوضش كني يا پس بدي آنهم با درگيري هاي زيادي كه اسمت چيه؟ تلفن خونت چيه؟ آدرست چيه؟(چون ما IP كارت نداريم) آره اين shopping خودش كلي مرا در اين مدت Busy كرده تازه خودم هم خيلي چيزهها خريد كرده ام.
ولي خوب كه فكر مي كنم مي بينم اين مدت خوب هم خوابيده ام ماشاءاله كمتر از 8 ساعت نخوابيده ام گاهاً 10 ساعت خوابيده ام كه اينم نشان مي دهد كه نمي شه همه را گردن دنياي جديد گذاشت و بهتر بگويم اينكه من باز هم Busy بودم و سوال اصلي من اين است چرا؟
فكر مي كنم همه اينها هست ولي ريشه اصلي آن Life Style من است، اين Style زندگي من است و فرقي نمي كند كه در قلب آمريكا باشم يا در روستا هاي عقب افتاده زاهدان هر دو يكي است، محيط لازم است اما كافي نيست، يا بهتر بگويم انسان با Life Style خوب در محيط بد هم آرامش را دارد و بر عكس آن هم صادق است پس بايد من خودم را عوض كنم يا بهتر بگويم Life Style ام را.
خوب رسيديم سر اصل مطلب همه اينها را كه گفتم مقدمه اي بود براي رسيدن به اينجا، آري واقعيت اين است كه يكي از فشار ها و قدرت هاي بزرگ ، براي تغيير نكردن Life Style ، خانواده است، همسر، فرزند ، پدر ، مادر‌، برادر ، خواهر ، دوستان و فاميل و اينها (ببخشيد چند لحظه خدمتتان نبودم خانمم بود كه درخواست كرد پرده ها را بكشم پايين چون همسايه روبرو اومده روي تراس و از اينجا ديد داره) آري خوب كه مي بينم اينها همه سازنده قسمت اصلي Life Style انسان ها هستند كه تغيير دادن آن را مشكل مي كنند من ايراني هاي زيادي را اين مدت ديده ام كه پس از سال ها وقتي مهمان ايراني از ايران برايشان مي آيد سعي مي كنند با Style مهمان ايراني رفتار كنند از لباس پوشيدن ، از خوردني ها و نوشيدني ها تا تعارفات و ... آري اعضاء خانواده به تو مي گويند : بريم shopping ، بريم گردش، اين كار را بكنيم، اين كار را نكنيم، با اين رفت و آمد كنيم ، با اين رفت و آمد نكنيم، ما هم آدميم براي ما هم بايد وقت بگذاري همش كه به كارهاي شخصي ات مي پردازي و براي خودت هستي، مهمان داريم بايد تا دير وقت روبرويشان بشيني و بهشون ذل بزني و لبخند كه ناراحت نشوند، مهماني بايد برويم ناراحت مي شن اگر نيايي، لباس خوب و برند دار بايد بخري اين ها را كه تو مي پوشي مي گ ن حاليش نيست، پول داره ولي فرهنگ نداره هميشه مثل گداها لباس مي پوشه، براي بچه مان بايد بريم خريد مهم است دو روز ديگه مي ريم ايران هيچي پيدا نمي كتي تو اين خراب شده تا براش بخري هم بايد چند برابر بخري هم بايد اعصابت خورد بشه.
خلاصه اينكه انسان گاهي در يك دوگانگي مي ماند كه تا چه حد بايد در خدمت خانواده اش باشد آيا عبادت و آرامش شخصي ارزش بيشتري داره يا در خدمت خانواده بودن، دل آنها را شاد كردن و نتيجه اينكه Busy شدن و اعصابت خورد شدن و نداشتن يك ساعت آرامش و چاي و قلم و كاغذ كه هي بنويسي و هي لذت ببري، نداشتن يك ساعت خالي كه به آسمان نگاه كني و عظمت و زيبائي هاي ساخت خدا را ستايش كني، و من چقدر دلم مي سوزد (اگر نگويم جاي ديگرم) كه مي بينم اين غربي ها معمولاً Shopping يك ساعت بيشتر ندارند، مهماني و تعارفات ما را ندارند، وقتشان براي خودشان است ، همسرشان هم بطور متفاوت از آنها انتظار دارد و بجاي اينكه كمر و پا و اعصابشان در shopping خورد شود مي روند ماساژ مي روند شنا مي روند ورزش يا اينكه لعنتي ها دائم كتاب مي خوانند. خيلي فكر كردم تميز دادن و جدا كردن و خط كشيدن محل درست اين دو گانگي كار خيلي مشكلي است جدا كردن Life Style بد از وظيفه انساني كه بدوش داري، عبادت بجز خدمت به خلق نيست يا اينكه اين عبادت نيست حماقت است، اما آنچه مي خواهم بگويم بر گرفته از يك آيه از قرآن است كه مي گويد"مبادا همسر و فرزند و مالت باعث غفلت تو شوند"
و من مي گويم كه همسر كافي همانطور كه دكتر سهامي مي گويد مادري كافي، دكتر سهامي كتابي دارد به نام "مادر كافي" كه در آن به اين نكته مي پردازد كه از نظر روانشناسي مادر بايد در حد كفايت در خدمت بجه باشد (مادر كافي) نه مادر كامل، مادر كامل براي بچه مضر مي باشد و باعث تربيت بد بچه مي شود، مادر خوب مادي نيست كه تماماً در اختيار بچه باشد و تمامي وجود خود را براي بچه بگذارد چرا كه اين هم براي خودش مضر است و هم براي بچه و حال من با الهام از دكتر سهامي مي خواهم بگويم همسر كافي يا شايد بهتر است بگويم "انسان كافي" و اينكه انسان بايد به اندازه لازم و مكفي دراختيار ديگر باشد و همسر كافي همسري است كه بتواند خط و مرز بين همسر كافي و همسر كامل (يا انسان كافي و انسان كامل) را خوب جدا كند و بداند كه همسر كامل هم براي خودش مضر است هم براي اطرافيانش.
وسلام-9 شب پورتلند/شب اول ماه رمضان 2009 / جمعه