همسر كافي
لعنتي دوباره ساعت 8 شب شده و حالا ايران ساعت 8 صبح شده و بايد تا 9 نشده و بچه هاي بايا سركار نيامده اند هر چه سريعتر Email ها و كارهاي مونده ديروز را انجام دهم و برايشان ارسال نمايم لذا دوباره وقت زيادي براي نوشتن اين مطلب ندارم از طرفي هم آن دنجي و آرامش كه برايم پيش آمده كه بتوانم دو كلمه چيز بنويسم داره با زنگ تلفن و بيدار شدن اطرافيان بهم مي خوره.
باورم نمي شه بيش از يك ماه از ورودم به آمريكا مي گذرد و هنوز نتوانستم يك كلمه در خلوتم مطلب بنويسم و بادلم درد و دل كنم، يادم مي آيد وقتي روزهاي آخري كه دو سه شيفته در ايران كار و مشغله داشتم مي گفتم برم آمريكا، چند ماه بيكارم و با توجه به آرامش و سكوت بي نظير آنجا و حذف شدن و نداشتن درگيرهاي كاري حداقل 10 ساعته بايا، معجزه مي كنم و چه كارها كه در ذهنم و تصوراتم با خودم در اينجا مرور نمي كردم.
اما مي بينم همان آش و همان كاسه، آري اينجا همه چيز سر جايش است ، آرامش، safty ، سكوت، نظم و زيبايي بي نظير اينجا به هر آنچه مي نگري از طبيعت و خيابان و خونه ها و ماشين ها آدم ها و فروشگاه ها و بچه ها و كليساها و لباس ها و لوازم خونه و تلوزيون و برنامه هاش و سبزه ها و باغ ها و چمن هاو پارك ها و كتابخانه ها و پاركينگ ها، آشغال داني ها ، ترافيك ها، ورزشكا ه ها، بانك ها ، رستوران ها، لوازم خوراكي و خوردني و چه مي گويم شب و روز همه و همه و همه در زيبائي ، نظم و آرامش بي نظيري هستند نه دعوائي ، نه صداي بلندي، نه نزاعي ، نه دروغي ، نه نيرنگي واقعاً كه مرگ بر آمريكا واقعاً كه بي نظير و نصور نكردني است. اگر در اين شرايط انسان فيثاغورث نشود مسئول است و حال اينك من بعد از گذشت يكماه از آمدنم هنوز وقت نكردم يك ماه با دلم درد و دل كنم اشكال كجاست؟
همكنون كه اين كلمات را مي نويسم در آپارتماني زيبا و رويائي با دل بازي و روشنايي كم نظير، هواي بهاري دل انگيز سكوت و آرامش حاكم بر خونه و محله و يك تراس دنج براي نگاه كردن به آسمان آبي و بي كران كه هر چه زيبائي و عظمت آن را مي بيني سير نمي شوي و دلت نمي خواهد دل بكني از آن،مي باشم و اينكه چرا اينجا هم مثل ايران باز هم وقت نمي شه ، باز هم درگيري ها و مشغله روزمره وجود دارد؟ چرا؟
با خودم دلايلم را مرور مي كنم يا بهتر بگويم خودم را توجيه مي كنم: خوب طبيعيه ديگه وقتي آدم به يك جاي جديد براي چندين ماه مهاجرت مي كنه، همه چيز جديده، كارهاي زيادي آدم داره كه بايد انجام بده من هم كه همش درگير بودم، بازكردن حساب بانكي، online بانكينگ، يادكرفتن مراكز خريد و اينكه چي را از كجا بخري بهتره، خريد ماشين پرداخت Bill هاي خونه، و نقشه و كروكي محلات و قوانين رانندگي و چونه بيمه كردن ماشين و كدون شركت ارزانتره، و كدام بهتره است، خريد لوازم التحرير، خريد پوشاك مايحتاج و ضروري خودم، گرفتن ID كارت از DMV، درست كردن دوربين فيلم برداري و اينكه اينجا كجا بايد لوازم صوتي و تصويري را تعمير كرد، باز كردن CD مولتي مديايي كه در درايو هاي اينجا هيچ كدوم باز نمي شه، بازديد از پاركها و مراكز ورزشي و پيدا كردن يك مركز خوب و ارزان براي ورزش، پيدا كردن آرايشگاه مردانه كه هم بتونه مثل ايران موي شمار را بزند هم اينكه گران نباشه، رفتن به كتابخانه و بازديد از آن و برنامه ريزي براي استفاده از آن،اينكه از كجا مي توني گوشت حلال بخري اينكه كدام رستوران كه مي گه گوشتم حلاله راست مي گه، لوازم و خريد هاي خوراكي و غير خوراكي ايراني را از فروشگاه آقاي ؟ بخري ، اينكه كپسول گاز باربي كيو را از كجا بايد خريد و از كدام شركت بنزين بزني(هم اكنون خانمم ازم داره مي پرسه ، الان راحت تري بري خريد يا فردا؟ و من مي گويم فردا)، تمركزم بهم خورد داره دنجي اينجا هم بهم مي خوره خانمم هي داره بالا سرم و دور و برم راه مي ره و آن تمركز لعنتي داره بهم مي خوره، داشتم مي گفتم: اينكه خط عابر پياده و دوچرخه را pass نكني و گرنه با جريمه چند برابري پليس مواجه هستي، اينكه خريد Online سر موقع مي رسه يا نه؟ و فروشنده كلاه بردار نباشه و پولت را از حسابت بيرون نكشيده باشه، اينكه لباسهاي خريداري شده اي كه حالا حراج خورده را عوض كني تا پول SAVE كني ، اينكه اينجا مي شه Car Seat و كولر خريداري شده را كه ديگه لازم نداري ببري پس بدي و پولت را بگيري، اينكه كجا روغن ماشين را عوض كني كه ارزانتر باشد و كجا براي Carwash ، كدام اتوبان و highway را بري با كدام خروجي كه سريعتر برسي ، اينكه از كدام پاركينگ تو Down Twon استفاده كني كه ارزانتر باشه، اينكه خط موبايلت تو از كدام شركت بگيري يا كدام Option از هزاران Option كه به صرفه تر باشد، اينكه اينجا گوشت گوسفندي كيلو چنده ، گوشت گاو و گوساله و جوجه و اينكه ياد بگيري فرق Beef و Lamb و ماهيچه و squee و Pres و چرخ كرده در اينجا چيست و تو بايد از چه كلمه اي براي خريد و سفارش آن استفاده كني، اينكه فرق خرما و رطب و Date چيست اينكه خرما اگه سبز باشه يا زرد خام يا زرد پخته يا كرم يا سياه هر كدام چه نامي داره ، اينكه تمبر را از كجا ها مي شه خريد و براي هر پست داخل شهري چقدر بايد تمبر بخري، اينكه نيم ساعت در فروشگاه دنبال تمبر بگردي و آخر معلوم بشه كه بايد از مقابل Checker بخري و مدت ها بغل Checker را بگردي و بفهمي كه Checker و Cashier هر دو يكي است و تمبر هم در قفسه كنار Checker نيست بلكه بايد به خودش بگي تا بهت بده، اينكه اينجا Pickup يا U-Pick براي خريد ميوه ها وجود داره و يك ساعت تو اين مزارع بگردي تا يك U-Pick پيدا كني كه هم توت فرنگي داشته باشه هم گيلاس و هم تمشك،اينكه اگه كارت Casco نداشته باشي نمي توني بري تو خريد كني تازه اگر اونجا بري خريد بايد همه چيز را كلي بخري ولي چون قيمت كليش با قيمت تك جاي ديگه برابري مي كنه توجيه داره از هرچي يك جين يك جين بخري، اينكه مي خواي تنيس بازي كني و پارتنر نداري و مري يكي از زمين هاي تنيس اطراف خونت و به دو نفر كه دارند بازي مي كنند با هزار ترس و لرز كه نبايد مزاحمت آدم ها اينجا شد مي ري جلو و مي پرسي من چگونه مي توانم پارتنر پيدا كنم و آنها راهنمائيت مي كنند و چندين راه پيشنهاد مي دهند كه بهترينش اينه كه بري تو سايت Portland Tennis و يك قسمت داره به نام Partner ، 10 دلار بدي عضو بشي و اونجا تمام پارتنر هاي اطراف خونه ات رو در اختيارت مي زارند تا بتواني باهاش بازي كني، اينكه ساعات اوقات شرعي در اينجا چگونه است؟ ما اينجا بايد ماه رمضان را با اوقات شرعي ايران شروع كنيم يا عربستان و ماه ما را اينجا چه كسي مي بيند؟ خلاصه سرتان را درد نياورم هزاران هزاران موضوع موضوع جديد و تازه كه براي Busy بودن و وقت خالي نداشتن كافي است.
اما نه راستش ته دلم راضي نميشه و قانع هم نمي شه، من وقت زيادي را براي رفتن به فروشگاه هاي مختلفي كه هر روز همسرم علاقه مند به رفتن آن است گذرانده ام ما شاء اله تا دلت بخواد اينجا Shopping gate و فروشگاه وجود داره هر فروشگاه هم لامذهب كمتر از 4000-3000 متر نيست قيمت ها هم وحشتناك است وقتي حراج هم بهش مي خوره وسوسه انگيز تر، كيفيتش هم ماشاءاله خيلي خوب، هر زمان هم كه فاكتورش رو بياري پس مي گيره، از طرفي يك Brand در محله ديگه كه كمتر از mile10 از اينجا فاصله داره يك شعبه ديگه داره، خانم هاي ايراني هم كه shopping سرگرميشون است به يك شعبه رضايت نمي دهند و دوست دارند يك محصول را در چند شعبه با هم مقايسه كنند (ببخشيد چند لحظه نبودم خانمم صدام زد و مي گفت تخت جديد بچه را كه خريده ايم بازش كن و اينكه يادم باشه بريم بادكنك بزرگ بخريم) مي گفتم، تازه وقتي خريد مي كنند آن هم هر خريد و shopping حداقل 4-5 ساعت نفس گير با بسته هاي سنگين كه حالا بايد حملش كني و بياري تو ماشين و بعد خونه ، تازه وقتي مي آئي خونه و دوباره چك مي كنند و فردا بايد بري عوضش كني يا پس بدي آنهم با درگيري هاي زيادي كه اسمت چيه؟ تلفن خونت چيه؟ آدرست چيه؟(چون ما IP كارت نداريم) آره اين shopping خودش كلي مرا در اين مدت Busy كرده تازه خودم هم خيلي چيزهها خريد كرده ام.
ولي خوب كه فكر مي كنم مي بينم اين مدت خوب هم خوابيده ام ماشاءاله كمتر از 8 ساعت نخوابيده ام گاهاً 10 ساعت خوابيده ام كه اينم نشان مي دهد كه نمي شه همه را گردن دنياي جديد گذاشت و بهتر بگويم اينكه من باز هم Busy بودم و سوال اصلي من اين است چرا؟
فكر مي كنم همه اينها هست ولي ريشه اصلي آن Life Style من است، اين Style زندگي من است و فرقي نمي كند كه در قلب آمريكا باشم يا در روستا هاي عقب افتاده زاهدان هر دو يكي است، محيط لازم است اما كافي نيست، يا بهتر بگويم انسان با Life Style خوب در محيط بد هم آرامش را دارد و بر عكس آن هم صادق است پس بايد من خودم را عوض كنم يا بهتر بگويم Life Style ام را.
خوب رسيديم سر اصل مطلب همه اينها را كه گفتم مقدمه اي بود براي رسيدن به اينجا، آري واقعيت اين است كه يكي از فشار ها و قدرت هاي بزرگ ، براي تغيير نكردن Life Style ، خانواده است، همسر، فرزند ، پدر ، مادر، برادر ، خواهر ، دوستان و فاميل و اينها (ببخشيد چند لحظه خدمتتان نبودم خانمم بود كه درخواست كرد پرده ها را بكشم پايين چون همسايه روبرو اومده روي تراس و از اينجا ديد داره) آري خوب كه مي بينم اينها همه سازنده قسمت اصلي Life Style انسان ها هستند كه تغيير دادن آن را مشكل مي كنند من ايراني هاي زيادي را اين مدت ديده ام كه پس از سال ها وقتي مهمان ايراني از ايران برايشان مي آيد سعي مي كنند با Style مهمان ايراني رفتار كنند از لباس پوشيدن ، از خوردني ها و نوشيدني ها تا تعارفات و ... آري اعضاء خانواده به تو مي گويند : بريم shopping ، بريم گردش، اين كار را بكنيم، اين كار را نكنيم، با اين رفت و آمد كنيم ، با اين رفت و آمد نكنيم، ما هم آدميم براي ما هم بايد وقت بگذاري همش كه به كارهاي شخصي ات مي پردازي و براي خودت هستي، مهمان داريم بايد تا دير وقت روبرويشان بشيني و بهشون ذل بزني و لبخند كه ناراحت نشوند، مهماني بايد برويم ناراحت مي شن اگر نيايي، لباس خوب و برند دار بايد بخري اين ها را كه تو مي پوشي مي گ ن حاليش نيست، پول داره ولي فرهنگ نداره هميشه مثل گداها لباس مي پوشه، براي بچه مان بايد بريم خريد مهم است دو روز ديگه مي ريم ايران هيچي پيدا نمي كتي تو اين خراب شده تا براش بخري هم بايد چند برابر بخري هم بايد اعصابت خورد بشه.
خلاصه اينكه انسان گاهي در يك دوگانگي مي ماند كه تا چه حد بايد در خدمت خانواده اش باشد آيا عبادت و آرامش شخصي ارزش بيشتري داره يا در خدمت خانواده بودن، دل آنها را شاد كردن و نتيجه اينكه Busy شدن و اعصابت خورد شدن و نداشتن يك ساعت آرامش و چاي و قلم و كاغذ كه هي بنويسي و هي لذت ببري، نداشتن يك ساعت خالي كه به آسمان نگاه كني و عظمت و زيبائي هاي ساخت خدا را ستايش كني، و من چقدر دلم مي سوزد (اگر نگويم جاي ديگرم) كه مي بينم اين غربي ها معمولاً Shopping يك ساعت بيشتر ندارند، مهماني و تعارفات ما را ندارند، وقتشان براي خودشان است ، همسرشان هم بطور متفاوت از آنها انتظار دارد و بجاي اينكه كمر و پا و اعصابشان در shopping خورد شود مي روند ماساژ مي روند شنا مي روند ورزش يا اينكه لعنتي ها دائم كتاب مي خوانند. خيلي فكر كردم تميز دادن و جدا كردن و خط كشيدن محل درست اين دو گانگي كار خيلي مشكلي است جدا كردن Life Style بد از وظيفه انساني كه بدوش داري، عبادت بجز خدمت به خلق نيست يا اينكه اين عبادت نيست حماقت است، اما آنچه مي خواهم بگويم بر گرفته از يك آيه از قرآن است كه مي گويد"مبادا همسر و فرزند و مالت باعث غفلت تو شوند"
و من مي گويم كه همسر كافي همانطور كه دكتر سهامي مي گويد مادري كافي، دكتر سهامي كتابي دارد به نام "مادر كافي" كه در آن به اين نكته مي پردازد كه از نظر روانشناسي مادر بايد در حد كفايت در خدمت بجه باشد (مادر كافي) نه مادر كامل، مادر كامل براي بچه مضر مي باشد و باعث تربيت بد بچه مي شود، مادر خوب مادي نيست كه تماماً در اختيار بچه باشد و تمامي وجود خود را براي بچه بگذارد چرا كه اين هم براي خودش مضر است و هم براي بچه و حال من با الهام از دكتر سهامي مي خواهم بگويم همسر كافي يا شايد بهتر است بگويم "انسان كافي" و اينكه انسان بايد به اندازه لازم و مكفي دراختيار ديگر باشد و همسر كافي همسري است كه بتواند خط و مرز بين همسر كافي و همسر كامل (يا انسان كافي و انسان كامل) را خوب جدا كند و بداند كه همسر كامل هم براي خودش مضر است هم براي اطرافيانش.
وسلام-9 شب پورتلند/شب اول ماه رمضان 2009 / جمعه
همسر كافي
لعنتي دوباره ساعت 8 شب شده و حالا ايران ساعت 8 صبح شده و بايد تا 9 نشده و بچه هاي بايا سركار نيامده اند هر چه سريعتر Email ها و كارهاي مونده ديروز را انجام دهم و برايشان ارسال نمايم لذا دوباره وقت زيادي براي نوشتن اين مطلب ندارم از طرفي هم آن دنجي و آرامش كه برايم پيش آمده كه بتوانم دو كلمه چيز بنويسم داره با زنگ تلفن و بيدار شدن اطرافيان بهم مي خوره.
باورم نمي شه بيش از يك ماه از ورودم به آمريكا مي گذرد و هنوز نتوانستم يك كلمه در خلوتم مطلب بنويسم و بادلم درد و دل كنم، يادم مي آيد وقتي روزهاي آخري كه دو سه شيفته در ايران كار و مشغله داشتم مي گفتم برم آمريكا، چند ماه بيكارم و با توجه به آرامش و سكوت بي نظير آنجا و حذف شدن و نداشتن درگيرهاي كاري حداقل 10 ساعته بايا، معجزه مي كنم و چه كارها كه در ذهنم و تصوراتم با خودم در اينجا مرور نمي كردم.
اما مي بينم همان آش و همان كاسه، آري اينجا همه چيز سر جايش است ، آرامش، safty ، سكوت، نظم و زيبايي بي نظير اينجا به هر آنچه مي نگري از طبيعت و خيابان و خونه ها و ماشين ها آدم ها و فروشگاه ها و بچه ها و كليساها و لباس ها و لوازم خونه و تلوزيون و برنامه هاش و سبزه ها و باغ ها و چمن هاو پارك ها و كتابخانه ها و پاركينگ ها، آشغال داني ها ، ترافيك ها، ورزشكا ه ها، بانك ها ، رستوران ها، لوازم خوراكي و خوردني و چه مي گويم شب و روز همه و همه و همه در زيبائي ، نظم و آرامش بي نظيري هستند نه دعوائي ، نه صداي بلندي، نه نزاعي ، نه دروغي ، نه نيرنگي واقعاً كه مرگ بر آمريكا واقعاً كه بي نظير و نصور نكردني است. اگر در اين شرايط انسان فيثاغورث نشود مسئول است و حال اينك من بعد از گذشت يكماه از آمدنم هنوز وقت نكردم يك ماه با دلم درد و دل كنم اشكال كجاست؟
همكنون كه اين كلمات را مي نويسم در آپارتماني زيبا و رويائي با دل بازي و روشنايي كم نظير، هواي بهاري دل انگيز سكوت و آرامش حاكم بر خونه و محله و يك تراس دنج براي نگاه كردن به آسمان آبي و بي كران كه هر چه زيبائي و عظمت آن را مي بيني سير نمي شوي و دلت نمي خواهد دل بكني از آن،مي باشم و اينكه چرا اينجا هم مثل ايران باز هم وقت نمي شه ، باز هم درگيري ها و مشغله روزمره وجود دارد؟ چرا؟
با خودم دلايلم را مرور مي كنم يا بهتر بگويم خودم را توجيه مي كنم: خوب طبيعيه ديگه وقتي آدم به يك جاي جديد براي چندين ماه مهاجرت مي كنه، همه چيز جديده، كارهاي زيادي آدم داره كه بايد انجام بده من هم كه همش درگير بودم، بازكردن حساب بانكي، online بانكينگ، يادكرفتن مراكز خريد و اينكه چي را از كجا بخري بهتره، خريد ماشين پرداخت Bill هاي خونه، و نقشه و كروكي محلات و قوانين رانندگي و چونه بيمه كردن ماشين و كدون شركت ارزانتره، و كدام بهتره است، خريد لوازم التحرير، خريد پوشاك مايحتاج و ضروري خودم، گرفتن ID كارت از DMV، درست كردن دوربين فيلم برداري و اينكه اينجا كجا بايد لوازم صوتي و تصويري را تعمير كرد، باز كردن CD مولتي مديايي كه در درايو هاي اينجا هيچ كدوم باز نمي شه، بازديد از پاركها و مراكز ورزشي و پيدا كردن يك مركز خوب و ارزان براي ورزش، پيدا كردن آرايشگاه مردانه كه هم بتونه مثل ايران موي شمار را بزند هم اينكه گران نباشه، رفتن به كتابخانه و بازديد از آن و برنامه ريزي براي استفاده از آن،اينكه از كجا مي توني گوشت حلال بخري اينكه كدام رستوران كه مي گه گوشتم حلاله راست مي گه، لوازم و خريد هاي خوراكي و غير خوراكي ايراني را از فروشگاه آقاي ؟ بخري ، اينكه كپسول گاز باربي كيو را از كجا بايد خريد و از كدام شركت بنزين بزني(هم اكنون خانمم ازم داره مي پرسه ، الان راحت تري بري خريد يا فردا؟ و من مي گويم فردا)، تمركزم بهم خورد داره دنجي اينجا هم بهم مي خوره خانمم هي داره بالا سرم و دور و برم راه مي ره و آن تمركز لعنتي داره بهم مي خوره، داشتم مي گفتم: اينكه خط عابر پياده و دوچرخه را pass نكني و گرنه با جريمه چند برابري پليس مواجه هستي، اينكه خريد Online سر موقع مي رسه يا نه؟ و فروشنده كلاه بردار نباشه و پولت را از حسابت بيرون نكشيده باشه، اينكه لباسهاي خريداري شده اي كه حالا حراج خورده را عوض كني تا پول SAVE كني ، اينكه اينجا مي شه Car Seat و كولر خريداري شده را كه ديگه لازم نداري ببري پس بدي و پولت را بگيري، اينكه كجا روغن ماشين را عوض كني كه ارزانتر باشد و كجا براي Carwash ، كدام اتوبان و highway را بري با كدام خروجي كه سريعتر برسي ، اينكه از كدام پاركينگ تو Down Twon استفاده كني كه ارزانتر باشه، اينكه خط موبايلت تو از كدام شركت بگيري يا كدام Option از هزاران Option كه به صرفه تر باشد، اينكه اينجا گوشت گوسفندي كيلو چنده ، گوشت گاو و گوساله و جوجه و اينكه ياد بگيري فرق Beef و Lamb و ماهيچه و squee و Pres و چرخ كرده در اينجا چيست و تو بايد از چه كلمه اي براي خريد و سفارش آن استفاده كني، اينكه فرق خرما و رطب و Date چيست اينكه خرما اگه سبز باشه يا زرد خام يا زرد پخته يا كرم يا سياه هر كدام چه نامي داره ، اينكه تمبر را از كجا ها مي شه خريد و براي هر پست داخل شهري چقدر بايد تمبر بخري، اينكه نيم ساعت در فروشگاه دنبال تمبر بگردي و آخر معلوم بشه كه بايد از مقابل Checker بخري و مدت ها بغل Checker را بگردي و بفهمي كه Checker و Cashier هر دو يكي است و تمبر هم در قفسه كنار Checker نيست بلكه بايد به خودش بگي تا بهت بده، اينكه اينجا Pickup يا U-Pick براي خريد ميوه ها وجود داره و يك ساعت تو اين مزارع بگردي تا يك U-Pick پيدا كني كه هم توت فرنگي داشته باشه هم گيلاس و هم تمشك،اينكه اگه كارت Casco نداشته باشي نمي توني بري تو خريد كني تازه اگر اونجا بري خريد بايد همه چيز را كلي بخري ولي چون قيمت كليش با قيمت تك جاي ديگه برابري مي كنه توجيه داره از هرچي يك جين يك جين بخري، اينكه مي خواي تنيس بازي كني و پارتنر نداري و مري يكي از زمين هاي تنيس اطراف خونت و به دو نفر كه دارند بازي مي كنند با هزار ترس و لرز كه نبايد مزاحمت آدم ها اينجا شد مي ري جلو و مي پرسي من چگونه مي توانم پارتنر پيدا كنم و آنها راهنمائيت مي كنند و چندين راه پيشنهاد مي دهند كه بهترينش اينه كه بري تو سايت Portland Tennis و يك قسمت داره به نام Partner ، 10 دلار بدي عضو بشي و اونجا تمام پارتنر هاي اطراف خونه ات رو در اختيارت مي زارند تا بتواني باهاش بازي كني، اينكه ساعات اوقات شرعي در اينجا چگونه است؟ ما اينجا بايد ماه رمضان را با اوقات شرعي ايران شروع كنيم يا عربستان و ماه ما را اينجا چه كسي مي بيند؟ خلاصه سرتان را درد نياورم هزاران هزاران موضوع موضوع جديد و تازه كه براي Busy بودن و وقت خالي نداشتن كافي است.
اما نه راستش ته دلم راضي نميشه و قانع هم نمي شه، من وقت زيادي را براي رفتن به فروشگاه هاي مختلفي كه هر روز همسرم علاقه مند به رفتن آن است گذرانده ام ما شاء اله تا دلت بخواد اينجا Shopping gate و فروشگاه وجود داره هر فروشگاه هم لامذهب كمتر از 4000-3000 متر نيست قيمت ها هم وحشتناك است وقتي حراج هم بهش مي خوره وسوسه انگيز تر، كيفيتش هم ماشاءاله خيلي خوب، هر زمان هم كه فاكتورش رو بياري پس مي گيره، از طرفي يك Brand در محله ديگه كه كمتر از mile10 از اينجا فاصله داره يك شعبه ديگه داره، خانم هاي ايراني هم كه shopping سرگرميشون است به يك شعبه رضايت نمي دهند و دوست دارند يك محصول را در چند شعبه با هم مقايسه كنند (ببخشيد چند لحظه نبودم خانمم صدام زد و مي گفت تخت جديد بچه را كه خريده ايم بازش كن و اينكه يادم باشه بريم بادكنك بزرگ بخريم) مي گفتم، تازه وقتي خريد مي كنند آن هم هر خريد و shopping حداقل 4-5 ساعت نفس گير با بسته هاي سنگين كه حالا بايد حملش كني و بياري تو ماشين و بعد خونه ، تازه وقتي مي آئي خونه و دوباره چك مي كنند و فردا بايد بري عوضش كني يا پس بدي آنهم با درگيري هاي زيادي كه اسمت چيه؟ تلفن خونت چيه؟ آدرست چيه؟(چون ما IP كارت نداريم) آره اين shopping خودش كلي مرا در اين مدت Busy كرده تازه خودم هم خيلي چيزهها خريد كرده ام.
ولي خوب كه فكر مي كنم مي بينم اين مدت خوب هم خوابيده ام ماشاءاله كمتر از 8 ساعت نخوابيده ام گاهاً 10 ساعت خوابيده ام كه اينم نشان مي دهد كه نمي شه همه را گردن دنياي جديد گذاشت و بهتر بگويم اينكه من باز هم Busy بودم و سوال اصلي من اين است چرا؟
فكر مي كنم همه اينها هست ولي ريشه اصلي آن Life Style من است، اين Style زندگي من است و فرقي نمي كند كه در قلب آمريكا باشم يا در روستا هاي عقب افتاده زاهدان هر دو يكي است، محيط لازم است اما كافي نيست، يا بهتر بگويم انسان با Life Style خوب در محيط بد هم آرامش را دارد و بر عكس آن هم صادق است پس بايد من خودم را عوض كنم يا بهتر بگويم Life Style ام را.
خوب رسيديم سر اصل مطلب همه اينها را كه گفتم مقدمه اي بود براي رسيدن به اينجا، آري واقعيت اين است كه يكي از فشار ها و قدرت هاي بزرگ ، براي تغيير نكردن Life Style ، خانواده است، همسر، فرزند ، پدر ، مادر، برادر ، خواهر ، دوستان و فاميل و اينها (ببخشيد چند لحظه خدمتتان نبودم خانمم بود كه درخواست كرد پرده ها را بكشم پايين چون همسايه روبرو اومده روي تراس و از اينجا ديد داره) آري خوب كه مي بينم اينها همه سازنده قسمت اصلي Life Style انسان ها هستند كه تغيير دادن آن را مشكل مي كنند من ايراني هاي زيادي را اين مدت ديده ام كه پس از سال ها وقتي مهمان ايراني از ايران برايشان مي آيد سعي مي كنند با Style مهمان ايراني رفتار كنند از لباس پوشيدن ، از خوردني ها و نوشيدني ها تا تعارفات و ... آري اعضاء خانواده به تو مي گويند : بريم shopping ، بريم گردش، اين كار را بكنيم، اين كار را نكنيم، با اين رفت و آمد كنيم ، با اين رفت و آمد نكنيم، ما هم آدميم براي ما هم بايد وقت بگذاري همش كه به كارهاي شخصي ات مي پردازي و براي خودت هستي، مهمان داريم بايد تا دير وقت روبرويشان بشيني و بهشون ذل بزني و لبخند كه ناراحت نشوند، مهماني بايد برويم ناراحت مي شن اگر نيايي، لباس خوب و برند دار بايد بخري اين ها را كه تو مي پوشي مي گ ن حاليش نيست، پول داره ولي فرهنگ نداره هميشه مثل گداها لباس مي پوشه، براي بچه مان بايد بريم خريد مهم است دو روز ديگه مي ريم ايران هيچي پيدا نمي كتي تو اين خراب شده تا براش بخري هم بايد چند برابر بخري هم بايد اعصابت خورد بشه.
خلاصه اينكه انسان گاهي در يك دوگانگي مي ماند كه تا چه حد بايد در خدمت خانواده اش باشد آيا عبادت و آرامش شخصي ارزش بيشتري داره يا در خدمت خانواده بودن، دل آنها را شاد كردن و نتيجه اينكه Busy شدن و اعصابت خورد شدن و نداشتن يك ساعت آرامش و چاي و قلم و كاغذ كه هي بنويسي و هي لذت ببري، نداشتن يك ساعت خالي كه به آسمان نگاه كني و عظمت و زيبائي هاي ساخت خدا را ستايش كني، و من چقدر دلم مي سوزد (اگر نگويم جاي ديگرم) كه مي بينم اين غربي ها معمولاً Shopping يك ساعت بيشتر ندارند، مهماني و تعارفات ما را ندارند، وقتشان براي خودشان است ، همسرشان هم بطور متفاوت از آنها انتظار دارد و بجاي اينكه كمر و پا و اعصابشان در shopping خورد شود مي روند ماساژ مي روند شنا مي روند ورزش يا اينكه لعنتي ها دائم كتاب مي خوانند. خيلي فكر كردم تميز دادن و جدا كردن و خط كشيدن محل درست اين دو گانگي كار خيلي مشكلي است جدا كردن Life Style بد از وظيفه انساني كه بدوش داري، عبادت بجز خدمت به خلق نيست يا اينكه اين عبادت نيست حماقت است، اما آنچه مي خواهم بگويم بر گرفته از يك آيه از قرآن است كه مي گويد"مبادا همسر و فرزند و مالت باعث غفلت تو شوند"
و من مي گويم كه همسر كافي همانطور كه دكتر سهامي مي گويد مادري كافي، دكتر سهامي كتابي دارد به نام "مادر كافي" كه در آن به اين نكته مي پردازد كه از نظر روانشناسي مادر بايد در حد كفايت در خدمت بجه باشد (مادر كافي) نه مادر كامل، مادر كامل براي بچه مضر مي باشد و باعث تربيت بد بچه مي شود، مادر خوب مادي نيست كه تماماً در اختيار بچه باشد و تمامي وجود خود را براي بچه بگذارد چرا كه اين هم براي خودش مضر است و هم براي بچه و حال من با الهام از دكتر سهامي مي خواهم بگويم همسر كافي يا شايد بهتر است بگويم "انسان كافي" و اينكه انسان بايد به اندازه لازم و مكفي دراختيار ديگر باشد و همسر كافي همسري است كه بتواند خط و مرز بين همسر كافي و همسر كامل (يا انسان كافي و انسان كامل) را خوب جدا كند و بداند كه همسر كامل هم براي خودش مضر است هم براي اطرافيانش.
وسلام-9 شب پورتلند/شب اول ماه رمضان 2009 / جمعه
لعنتي دوباره ساعت 8 شب شده و حالا ايران ساعت 8 صبح شده و بايد تا 9 نشده و بچه هاي بايا سركار نيامده اند هر چه سريعتر Email ها و كارهاي مونده ديروز را انجام دهم و برايشان ارسال نمايم لذا دوباره وقت زيادي براي نوشتن اين مطلب ندارم از طرفي هم آن دنجي و آرامش كه برايم پيش آمده كه بتوانم دو كلمه چيز بنويسم داره با زنگ تلفن و بيدار شدن اطرافيان بهم مي خوره.
باورم نمي شه بيش از يك ماه از ورودم به آمريكا مي گذرد و هنوز نتوانستم يك كلمه در خلوتم مطلب بنويسم و بادلم درد و دل كنم، يادم مي آيد وقتي روزهاي آخري كه دو سه شيفته در ايران كار و مشغله داشتم مي گفتم برم آمريكا، چند ماه بيكارم و با توجه به آرامش و سكوت بي نظير آنجا و حذف شدن و نداشتن درگيرهاي كاري حداقل 10 ساعته بايا، معجزه مي كنم و چه كارها كه در ذهنم و تصوراتم با خودم در اينجا مرور نمي كردم.
اما مي بينم همان آش و همان كاسه، آري اينجا همه چيز سر جايش است ، آرامش، safty ، سكوت، نظم و زيبايي بي نظير اينجا به هر آنچه مي نگري از طبيعت و خيابان و خونه ها و ماشين ها آدم ها و فروشگاه ها و بچه ها و كليساها و لباس ها و لوازم خونه و تلوزيون و برنامه هاش و سبزه ها و باغ ها و چمن هاو پارك ها و كتابخانه ها و پاركينگ ها، آشغال داني ها ، ترافيك ها، ورزشكا ه ها، بانك ها ، رستوران ها، لوازم خوراكي و خوردني و چه مي گويم شب و روز همه و همه و همه در زيبائي ، نظم و آرامش بي نظيري هستند نه دعوائي ، نه صداي بلندي، نه نزاعي ، نه دروغي ، نه نيرنگي واقعاً كه مرگ بر آمريكا واقعاً كه بي نظير و نصور نكردني است. اگر در اين شرايط انسان فيثاغورث نشود مسئول است و حال اينك من بعد از گذشت يكماه از آمدنم هنوز وقت نكردم يك ماه با دلم درد و دل كنم اشكال كجاست؟
همكنون كه اين كلمات را مي نويسم در آپارتماني زيبا و رويائي با دل بازي و روشنايي كم نظير، هواي بهاري دل انگيز سكوت و آرامش حاكم بر خونه و محله و يك تراس دنج براي نگاه كردن به آسمان آبي و بي كران كه هر چه زيبائي و عظمت آن را مي بيني سير نمي شوي و دلت نمي خواهد دل بكني از آن،مي باشم و اينكه چرا اينجا هم مثل ايران باز هم وقت نمي شه ، باز هم درگيري ها و مشغله روزمره وجود دارد؟ چرا؟
با خودم دلايلم را مرور مي كنم يا بهتر بگويم خودم را توجيه مي كنم: خوب طبيعيه ديگه وقتي آدم به يك جاي جديد براي چندين ماه مهاجرت مي كنه، همه چيز جديده، كارهاي زيادي آدم داره كه بايد انجام بده من هم كه همش درگير بودم، بازكردن حساب بانكي، online بانكينگ، يادكرفتن مراكز خريد و اينكه چي را از كجا بخري بهتره، خريد ماشين پرداخت Bill هاي خونه، و نقشه و كروكي محلات و قوانين رانندگي و چونه بيمه كردن ماشين و كدون شركت ارزانتره، و كدام بهتره است، خريد لوازم التحرير، خريد پوشاك مايحتاج و ضروري خودم، گرفتن ID كارت از DMV، درست كردن دوربين فيلم برداري و اينكه اينجا كجا بايد لوازم صوتي و تصويري را تعمير كرد، باز كردن CD مولتي مديايي كه در درايو هاي اينجا هيچ كدوم باز نمي شه، بازديد از پاركها و مراكز ورزشي و پيدا كردن يك مركز خوب و ارزان براي ورزش، پيدا كردن آرايشگاه مردانه كه هم بتونه مثل ايران موي شمار را بزند هم اينكه گران نباشه، رفتن به كتابخانه و بازديد از آن و برنامه ريزي براي استفاده از آن،اينكه از كجا مي توني گوشت حلال بخري اينكه كدام رستوران كه مي گه گوشتم حلاله راست مي گه، لوازم و خريد هاي خوراكي و غير خوراكي ايراني را از فروشگاه آقاي ؟ بخري ، اينكه كپسول گاز باربي كيو را از كجا بايد خريد و از كدام شركت بنزين بزني(هم اكنون خانمم ازم داره مي پرسه ، الان راحت تري بري خريد يا فردا؟ و من مي گويم فردا)، تمركزم بهم خورد داره دنجي اينجا هم بهم مي خوره خانمم هي داره بالا سرم و دور و برم راه مي ره و آن تمركز لعنتي داره بهم مي خوره، داشتم مي گفتم: اينكه خط عابر پياده و دوچرخه را pass نكني و گرنه با جريمه چند برابري پليس مواجه هستي، اينكه خريد Online سر موقع مي رسه يا نه؟ و فروشنده كلاه بردار نباشه و پولت را از حسابت بيرون نكشيده باشه، اينكه لباسهاي خريداري شده اي كه حالا حراج خورده را عوض كني تا پول SAVE كني ، اينكه اينجا مي شه Car Seat و كولر خريداري شده را كه ديگه لازم نداري ببري پس بدي و پولت را بگيري، اينكه كجا روغن ماشين را عوض كني كه ارزانتر باشد و كجا براي Carwash ، كدام اتوبان و highway را بري با كدام خروجي كه سريعتر برسي ، اينكه از كدام پاركينگ تو Down Twon استفاده كني كه ارزانتر باشه، اينكه خط موبايلت تو از كدام شركت بگيري يا كدام Option از هزاران Option كه به صرفه تر باشد، اينكه اينجا گوشت گوسفندي كيلو چنده ، گوشت گاو و گوساله و جوجه و اينكه ياد بگيري فرق Beef و Lamb و ماهيچه و squee و Pres و چرخ كرده در اينجا چيست و تو بايد از چه كلمه اي براي خريد و سفارش آن استفاده كني، اينكه فرق خرما و رطب و Date چيست اينكه خرما اگه سبز باشه يا زرد خام يا زرد پخته يا كرم يا سياه هر كدام چه نامي داره ، اينكه تمبر را از كجا ها مي شه خريد و براي هر پست داخل شهري چقدر بايد تمبر بخري، اينكه نيم ساعت در فروشگاه دنبال تمبر بگردي و آخر معلوم بشه كه بايد از مقابل Checker بخري و مدت ها بغل Checker را بگردي و بفهمي كه Checker و Cashier هر دو يكي است و تمبر هم در قفسه كنار Checker نيست بلكه بايد به خودش بگي تا بهت بده، اينكه اينجا Pickup يا U-Pick براي خريد ميوه ها وجود داره و يك ساعت تو اين مزارع بگردي تا يك U-Pick پيدا كني كه هم توت فرنگي داشته باشه هم گيلاس و هم تمشك،اينكه اگه كارت Casco نداشته باشي نمي توني بري تو خريد كني تازه اگر اونجا بري خريد بايد همه چيز را كلي بخري ولي چون قيمت كليش با قيمت تك جاي ديگه برابري مي كنه توجيه داره از هرچي يك جين يك جين بخري، اينكه مي خواي تنيس بازي كني و پارتنر نداري و مري يكي از زمين هاي تنيس اطراف خونت و به دو نفر كه دارند بازي مي كنند با هزار ترس و لرز كه نبايد مزاحمت آدم ها اينجا شد مي ري جلو و مي پرسي من چگونه مي توانم پارتنر پيدا كنم و آنها راهنمائيت مي كنند و چندين راه پيشنهاد مي دهند كه بهترينش اينه كه بري تو سايت Portland Tennis و يك قسمت داره به نام Partner ، 10 دلار بدي عضو بشي و اونجا تمام پارتنر هاي اطراف خونه ات رو در اختيارت مي زارند تا بتواني باهاش بازي كني، اينكه ساعات اوقات شرعي در اينجا چگونه است؟ ما اينجا بايد ماه رمضان را با اوقات شرعي ايران شروع كنيم يا عربستان و ماه ما را اينجا چه كسي مي بيند؟ خلاصه سرتان را درد نياورم هزاران هزاران موضوع موضوع جديد و تازه كه براي Busy بودن و وقت خالي نداشتن كافي است.
اما نه راستش ته دلم راضي نميشه و قانع هم نمي شه، من وقت زيادي را براي رفتن به فروشگاه هاي مختلفي كه هر روز همسرم علاقه مند به رفتن آن است گذرانده ام ما شاء اله تا دلت بخواد اينجا Shopping gate و فروشگاه وجود داره هر فروشگاه هم لامذهب كمتر از 4000-3000 متر نيست قيمت ها هم وحشتناك است وقتي حراج هم بهش مي خوره وسوسه انگيز تر، كيفيتش هم ماشاءاله خيلي خوب، هر زمان هم كه فاكتورش رو بياري پس مي گيره، از طرفي يك Brand در محله ديگه كه كمتر از mile10 از اينجا فاصله داره يك شعبه ديگه داره، خانم هاي ايراني هم كه shopping سرگرميشون است به يك شعبه رضايت نمي دهند و دوست دارند يك محصول را در چند شعبه با هم مقايسه كنند (ببخشيد چند لحظه نبودم خانمم صدام زد و مي گفت تخت جديد بچه را كه خريده ايم بازش كن و اينكه يادم باشه بريم بادكنك بزرگ بخريم) مي گفتم، تازه وقتي خريد مي كنند آن هم هر خريد و shopping حداقل 4-5 ساعت نفس گير با بسته هاي سنگين كه حالا بايد حملش كني و بياري تو ماشين و بعد خونه ، تازه وقتي مي آئي خونه و دوباره چك مي كنند و فردا بايد بري عوضش كني يا پس بدي آنهم با درگيري هاي زيادي كه اسمت چيه؟ تلفن خونت چيه؟ آدرست چيه؟(چون ما IP كارت نداريم) آره اين shopping خودش كلي مرا در اين مدت Busy كرده تازه خودم هم خيلي چيزهها خريد كرده ام.
ولي خوب كه فكر مي كنم مي بينم اين مدت خوب هم خوابيده ام ماشاءاله كمتر از 8 ساعت نخوابيده ام گاهاً 10 ساعت خوابيده ام كه اينم نشان مي دهد كه نمي شه همه را گردن دنياي جديد گذاشت و بهتر بگويم اينكه من باز هم Busy بودم و سوال اصلي من اين است چرا؟
فكر مي كنم همه اينها هست ولي ريشه اصلي آن Life Style من است، اين Style زندگي من است و فرقي نمي كند كه در قلب آمريكا باشم يا در روستا هاي عقب افتاده زاهدان هر دو يكي است، محيط لازم است اما كافي نيست، يا بهتر بگويم انسان با Life Style خوب در محيط بد هم آرامش را دارد و بر عكس آن هم صادق است پس بايد من خودم را عوض كنم يا بهتر بگويم Life Style ام را.
خوب رسيديم سر اصل مطلب همه اينها را كه گفتم مقدمه اي بود براي رسيدن به اينجا، آري واقعيت اين است كه يكي از فشار ها و قدرت هاي بزرگ ، براي تغيير نكردن Life Style ، خانواده است، همسر، فرزند ، پدر ، مادر، برادر ، خواهر ، دوستان و فاميل و اينها (ببخشيد چند لحظه خدمتتان نبودم خانمم بود كه درخواست كرد پرده ها را بكشم پايين چون همسايه روبرو اومده روي تراس و از اينجا ديد داره) آري خوب كه مي بينم اينها همه سازنده قسمت اصلي Life Style انسان ها هستند كه تغيير دادن آن را مشكل مي كنند من ايراني هاي زيادي را اين مدت ديده ام كه پس از سال ها وقتي مهمان ايراني از ايران برايشان مي آيد سعي مي كنند با Style مهمان ايراني رفتار كنند از لباس پوشيدن ، از خوردني ها و نوشيدني ها تا تعارفات و ... آري اعضاء خانواده به تو مي گويند : بريم shopping ، بريم گردش، اين كار را بكنيم، اين كار را نكنيم، با اين رفت و آمد كنيم ، با اين رفت و آمد نكنيم، ما هم آدميم براي ما هم بايد وقت بگذاري همش كه به كارهاي شخصي ات مي پردازي و براي خودت هستي، مهمان داريم بايد تا دير وقت روبرويشان بشيني و بهشون ذل بزني و لبخند كه ناراحت نشوند، مهماني بايد برويم ناراحت مي شن اگر نيايي، لباس خوب و برند دار بايد بخري اين ها را كه تو مي پوشي مي گ ن حاليش نيست، پول داره ولي فرهنگ نداره هميشه مثل گداها لباس مي پوشه، براي بچه مان بايد بريم خريد مهم است دو روز ديگه مي ريم ايران هيچي پيدا نمي كتي تو اين خراب شده تا براش بخري هم بايد چند برابر بخري هم بايد اعصابت خورد بشه.
خلاصه اينكه انسان گاهي در يك دوگانگي مي ماند كه تا چه حد بايد در خدمت خانواده اش باشد آيا عبادت و آرامش شخصي ارزش بيشتري داره يا در خدمت خانواده بودن، دل آنها را شاد كردن و نتيجه اينكه Busy شدن و اعصابت خورد شدن و نداشتن يك ساعت آرامش و چاي و قلم و كاغذ كه هي بنويسي و هي لذت ببري، نداشتن يك ساعت خالي كه به آسمان نگاه كني و عظمت و زيبائي هاي ساخت خدا را ستايش كني، و من چقدر دلم مي سوزد (اگر نگويم جاي ديگرم) كه مي بينم اين غربي ها معمولاً Shopping يك ساعت بيشتر ندارند، مهماني و تعارفات ما را ندارند، وقتشان براي خودشان است ، همسرشان هم بطور متفاوت از آنها انتظار دارد و بجاي اينكه كمر و پا و اعصابشان در shopping خورد شود مي روند ماساژ مي روند شنا مي روند ورزش يا اينكه لعنتي ها دائم كتاب مي خوانند. خيلي فكر كردم تميز دادن و جدا كردن و خط كشيدن محل درست اين دو گانگي كار خيلي مشكلي است جدا كردن Life Style بد از وظيفه انساني كه بدوش داري، عبادت بجز خدمت به خلق نيست يا اينكه اين عبادت نيست حماقت است، اما آنچه مي خواهم بگويم بر گرفته از يك آيه از قرآن است كه مي گويد"مبادا همسر و فرزند و مالت باعث غفلت تو شوند"
و من مي گويم كه همسر كافي همانطور كه دكتر سهامي مي گويد مادري كافي، دكتر سهامي كتابي دارد به نام "مادر كافي" كه در آن به اين نكته مي پردازد كه از نظر روانشناسي مادر بايد در حد كفايت در خدمت بجه باشد (مادر كافي) نه مادر كامل، مادر كامل براي بچه مضر مي باشد و باعث تربيت بد بچه مي شود، مادر خوب مادي نيست كه تماماً در اختيار بچه باشد و تمامي وجود خود را براي بچه بگذارد چرا كه اين هم براي خودش مضر است و هم براي بچه و حال من با الهام از دكتر سهامي مي خواهم بگويم همسر كافي يا شايد بهتر است بگويم "انسان كافي" و اينكه انسان بايد به اندازه لازم و مكفي دراختيار ديگر باشد و همسر كافي همسري است كه بتواند خط و مرز بين همسر كافي و همسر كامل (يا انسان كافي و انسان كامل) را خوب جدا كند و بداند كه همسر كامل هم براي خودش مضر است هم براي اطرافيانش.
وسلام-9 شب پورتلند/شب اول ماه رمضان 2009 / جمعه
همسر كافي
لعنتي دوباره ساعت 8 شب شده و حالا ايران ساعت 8 صبح شده و بايد تا 9 نشده و بچه هاي بايا سركار نيامده اند هر چه سريعتر Email ها و كارهاي مونده ديروز را انجام دهم و برايشان ارسال نمايم لذا دوباره وقت زيادي براي نوشتن اين مطلب ندارم از طرفي هم آن دنجي و آرامش كه برايم پيش آمده كه بتوانم دو كلمه چيز بنويسم داره با زنگ تلفن و بيدار شدن اطرافيان بهم مي خوره.
باورم نمي شه بيش از يك ماه از ورودم به آمريكا مي گذرد و هنوز نتوانستم يك كلمه در خلوتم مطلب بنويسم و بادلم درد و دل كنم، يادم مي آيد وقتي روزهاي آخري كه دو سه شيفته در ايران كار و مشغله داشتم مي گفتم برم آمريكا، چند ماه بيكارم و با توجه به آرامش و سكوت بي نظير آنجا و حذف شدن و نداشتن درگيرهاي كاري حداقل 10 ساعته بايا، معجزه مي كنم و چه كارها كه در ذهنم و تصوراتم با خودم در اينجا مرور نمي كردم.
اما مي بينم همان آش و همان كاسه، آري اينجا همه چيز سر جايش است ، آرامش، safty ، سكوت، نظم و زيبايي بي نظير اينجا به هر آنچه مي نگري از طبيعت و خيابان و خونه ها و ماشين ها آدم ها و فروشگاه ها و بچه ها و كليساها و لباس ها و لوازم خونه و تلوزيون و برنامه هاش و سبزه ها و باغ ها و چمن هاو پارك ها و كتابخانه ها و پاركينگ ها، آشغال داني ها ، ترافيك ها، ورزشكا ه ها، بانك ها ، رستوران ها، لوازم خوراكي و خوردني و چه مي گويم شب و روز همه و همه و همه در زيبائي ، نظم و آرامش بي نظيري هستند نه دعوائي ، نه صداي بلندي، نه نزاعي ، نه دروغي ، نه نيرنگي واقعاً كه مرگ بر آمريكا واقعاً كه بي نظير و نصور نكردني است. اگر در اين شرايط انسان فيثاغورث نشود مسئول است و حال اينك من بعد از گذشت يكماه از آمدنم هنوز وقت نكردم يك ماه با دلم درد و دل كنم اشكال كجاست؟
همكنون كه اين كلمات را مي نويسم در آپارتماني زيبا و رويائي با دل بازي و روشنايي كم نظير، هواي بهاري دل انگيز سكوت و آرامش حاكم بر خونه و محله و يك تراس دنج براي نگاه كردن به آسمان آبي و بي كران كه هر چه زيبائي و عظمت آن را مي بيني سير نمي شوي و دلت نمي خواهد دل بكني از آن،مي باشم و اينكه چرا اينجا هم مثل ايران باز هم وقت نمي شه ، باز هم درگيري ها و مشغله روزمره وجود دارد؟ چرا؟
با خودم دلايلم را مرور مي كنم يا بهتر بگويم خودم را توجيه مي كنم: خوب طبيعيه ديگه وقتي آدم به يك جاي جديد براي چندين ماه مهاجرت مي كنه، همه چيز جديده، كارهاي زيادي آدم داره كه بايد انجام بده من هم كه همش درگير بودم، بازكردن حساب بانكي، online بانكينگ، يادكرفتن مراكز خريد و اينكه چي را از كجا بخري بهتره، خريد ماشين پرداخت Bill هاي خونه، و نقشه و كروكي محلات و قوانين رانندگي و چونه بيمه كردن ماشين و كدون شركت ارزانتره، و كدام بهتره است، خريد لوازم التحرير، خريد پوشاك مايحتاج و ضروري خودم، گرفتن ID كارت از DMV، درست كردن دوربين فيلم برداري و اينكه اينجا كجا بايد لوازم صوتي و تصويري را تعمير كرد، باز كردن CD مولتي مديايي كه در درايو هاي اينجا هيچ كدوم باز نمي شه، بازديد از پاركها و مراكز ورزشي و پيدا كردن يك مركز خوب و ارزان براي ورزش، پيدا كردن آرايشگاه مردانه كه هم بتونه مثل ايران موي شمار را بزند هم اينكه گران نباشه، رفتن به كتابخانه و بازديد از آن و برنامه ريزي براي استفاده از آن،اينكه از كجا مي توني گوشت حلال بخري اينكه كدام رستوران كه مي گه گوشتم حلاله راست مي گه، لوازم و خريد هاي خوراكي و غير خوراكي ايراني را از فروشگاه آقاي ؟ بخري ، اينكه كپسول گاز باربي كيو را از كجا بايد خريد و از كدام شركت بنزين بزني(هم اكنون خانمم ازم داره مي پرسه ، الان راحت تري بري خريد يا فردا؟ و من مي گويم فردا)، تمركزم بهم خورد داره دنجي اينجا هم بهم مي خوره خانمم هي داره بالا سرم و دور و برم راه مي ره و آن تمركز لعنتي داره بهم مي خوره، داشتم مي گفتم: اينكه خط عابر پياده و دوچرخه را pass نكني و گرنه با جريمه چند برابري پليس مواجه هستي، اينكه خريد Online سر موقع مي رسه يا نه؟ و فروشنده كلاه بردار نباشه و پولت را از حسابت بيرون نكشيده باشه، اينكه لباسهاي خريداري شده اي كه حالا حراج خورده را عوض كني تا پول SAVE كني ، اينكه اينجا مي شه Car Seat و كولر خريداري شده را كه ديگه لازم نداري ببري پس بدي و پولت را بگيري، اينكه كجا روغن ماشين را عوض كني كه ارزانتر باشد و كجا براي Carwash ، كدام اتوبان و highway را بري با كدام خروجي كه سريعتر برسي ، اينكه از كدام پاركينگ تو Down Twon استفاده كني كه ارزانتر باشه، اينكه خط موبايلت تو از كدام شركت بگيري يا كدام Option از هزاران Option كه به صرفه تر باشد، اينكه اينجا گوشت گوسفندي كيلو چنده ، گوشت گاو و گوساله و جوجه و اينكه ياد بگيري فرق Beef و Lamb و ماهيچه و squee و Pres و چرخ كرده در اينجا چيست و تو بايد از چه كلمه اي براي خريد و سفارش آن استفاده كني، اينكه فرق خرما و رطب و Date چيست اينكه خرما اگه سبز باشه يا زرد خام يا زرد پخته يا كرم يا سياه هر كدام چه نامي داره ، اينكه تمبر را از كجا ها مي شه خريد و براي هر پست داخل شهري چقدر بايد تمبر بخري، اينكه نيم ساعت در فروشگاه دنبال تمبر بگردي و آخر معلوم بشه كه بايد از مقابل Checker بخري و مدت ها بغل Checker را بگردي و بفهمي كه Checker و Cashier هر دو يكي است و تمبر هم در قفسه كنار Checker نيست بلكه بايد به خودش بگي تا بهت بده، اينكه اينجا Pickup يا U-Pick براي خريد ميوه ها وجود داره و يك ساعت تو اين مزارع بگردي تا يك U-Pick پيدا كني كه هم توت فرنگي داشته باشه هم گيلاس و هم تمشك،اينكه اگه كارت Casco نداشته باشي نمي توني بري تو خريد كني تازه اگر اونجا بري خريد بايد همه چيز را كلي بخري ولي چون قيمت كليش با قيمت تك جاي ديگه برابري مي كنه توجيه داره از هرچي يك جين يك جين بخري، اينكه مي خواي تنيس بازي كني و پارتنر نداري و مري يكي از زمين هاي تنيس اطراف خونت و به دو نفر كه دارند بازي مي كنند با هزار ترس و لرز كه نبايد مزاحمت آدم ها اينجا شد مي ري جلو و مي پرسي من چگونه مي توانم پارتنر پيدا كنم و آنها راهنمائيت مي كنند و چندين راه پيشنهاد مي دهند كه بهترينش اينه كه بري تو سايت Portland Tennis و يك قسمت داره به نام Partner ، 10 دلار بدي عضو بشي و اونجا تمام پارتنر هاي اطراف خونه ات رو در اختيارت مي زارند تا بتواني باهاش بازي كني، اينكه ساعات اوقات شرعي در اينجا چگونه است؟ ما اينجا بايد ماه رمضان را با اوقات شرعي ايران شروع كنيم يا عربستان و ماه ما را اينجا چه كسي مي بيند؟ خلاصه سرتان را درد نياورم هزاران هزاران موضوع موضوع جديد و تازه كه براي Busy بودن و وقت خالي نداشتن كافي است.
اما نه راستش ته دلم راضي نميشه و قانع هم نمي شه، من وقت زيادي را براي رفتن به فروشگاه هاي مختلفي كه هر روز همسرم علاقه مند به رفتن آن است گذرانده ام ما شاء اله تا دلت بخواد اينجا Shopping gate و فروشگاه وجود داره هر فروشگاه هم لامذهب كمتر از 4000-3000 متر نيست قيمت ها هم وحشتناك است وقتي حراج هم بهش مي خوره وسوسه انگيز تر، كيفيتش هم ماشاءاله خيلي خوب، هر زمان هم كه فاكتورش رو بياري پس مي گيره، از طرفي يك Brand در محله ديگه كه كمتر از mile10 از اينجا فاصله داره يك شعبه ديگه داره، خانم هاي ايراني هم كه shopping سرگرميشون است به يك شعبه رضايت نمي دهند و دوست دارند يك محصول را در چند شعبه با هم مقايسه كنند (ببخشيد چند لحظه نبودم خانمم صدام زد و مي گفت تخت جديد بچه را كه خريده ايم بازش كن و اينكه يادم باشه بريم بادكنك بزرگ بخريم) مي گفتم، تازه وقتي خريد مي كنند آن هم هر خريد و shopping حداقل 4-5 ساعت نفس گير با بسته هاي سنگين كه حالا بايد حملش كني و بياري تو ماشين و بعد خونه ، تازه وقتي مي آئي خونه و دوباره چك مي كنند و فردا بايد بري عوضش كني يا پس بدي آنهم با درگيري هاي زيادي كه اسمت چيه؟ تلفن خونت چيه؟ آدرست چيه؟(چون ما IP كارت نداريم) آره اين shopping خودش كلي مرا در اين مدت Busy كرده تازه خودم هم خيلي چيزهها خريد كرده ام.
ولي خوب كه فكر مي كنم مي بينم اين مدت خوب هم خوابيده ام ماشاءاله كمتر از 8 ساعت نخوابيده ام گاهاً 10 ساعت خوابيده ام كه اينم نشان مي دهد كه نمي شه همه را گردن دنياي جديد گذاشت و بهتر بگويم اينكه من باز هم Busy بودم و سوال اصلي من اين است چرا؟
فكر مي كنم همه اينها هست ولي ريشه اصلي آن Life Style من است، اين Style زندگي من است و فرقي نمي كند كه در قلب آمريكا باشم يا در روستا هاي عقب افتاده زاهدان هر دو يكي است، محيط لازم است اما كافي نيست، يا بهتر بگويم انسان با Life Style خوب در محيط بد هم آرامش را دارد و بر عكس آن هم صادق است پس بايد من خودم را عوض كنم يا بهتر بگويم Life Style ام را.
خوب رسيديم سر اصل مطلب همه اينها را كه گفتم مقدمه اي بود براي رسيدن به اينجا، آري واقعيت اين است كه يكي از فشار ها و قدرت هاي بزرگ ، براي تغيير نكردن Life Style ، خانواده است، همسر، فرزند ، پدر ، مادر، برادر ، خواهر ، دوستان و فاميل و اينها (ببخشيد چند لحظه خدمتتان نبودم خانمم بود كه درخواست كرد پرده ها را بكشم پايين چون همسايه روبرو اومده روي تراس و از اينجا ديد داره) آري خوب كه مي بينم اينها همه سازنده قسمت اصلي Life Style انسان ها هستند كه تغيير دادن آن را مشكل مي كنند من ايراني هاي زيادي را اين مدت ديده ام كه پس از سال ها وقتي مهمان ايراني از ايران برايشان مي آيد سعي مي كنند با Style مهمان ايراني رفتار كنند از لباس پوشيدن ، از خوردني ها و نوشيدني ها تا تعارفات و ... آري اعضاء خانواده به تو مي گويند : بريم shopping ، بريم گردش، اين كار را بكنيم، اين كار را نكنيم، با اين رفت و آمد كنيم ، با اين رفت و آمد نكنيم، ما هم آدميم براي ما هم بايد وقت بگذاري همش كه به كارهاي شخصي ات مي پردازي و براي خودت هستي، مهمان داريم بايد تا دير وقت روبرويشان بشيني و بهشون ذل بزني و لبخند كه ناراحت نشوند، مهماني بايد برويم ناراحت مي شن اگر نيايي، لباس خوب و برند دار بايد بخري اين ها را كه تو مي پوشي مي گ ن حاليش نيست، پول داره ولي فرهنگ نداره هميشه مثل گداها لباس مي پوشه، براي بچه مان بايد بريم خريد مهم است دو روز ديگه مي ريم ايران هيچي پيدا نمي كتي تو اين خراب شده تا براش بخري هم بايد چند برابر بخري هم بايد اعصابت خورد بشه.
خلاصه اينكه انسان گاهي در يك دوگانگي مي ماند كه تا چه حد بايد در خدمت خانواده اش باشد آيا عبادت و آرامش شخصي ارزش بيشتري داره يا در خدمت خانواده بودن، دل آنها را شاد كردن و نتيجه اينكه Busy شدن و اعصابت خورد شدن و نداشتن يك ساعت آرامش و چاي و قلم و كاغذ كه هي بنويسي و هي لذت ببري، نداشتن يك ساعت خالي كه به آسمان نگاه كني و عظمت و زيبائي هاي ساخت خدا را ستايش كني، و من چقدر دلم مي سوزد (اگر نگويم جاي ديگرم) كه مي بينم اين غربي ها معمولاً Shopping يك ساعت بيشتر ندارند، مهماني و تعارفات ما را ندارند، وقتشان براي خودشان است ، همسرشان هم بطور متفاوت از آنها انتظار دارد و بجاي اينكه كمر و پا و اعصابشان در shopping خورد شود مي روند ماساژ مي روند شنا مي روند ورزش يا اينكه لعنتي ها دائم كتاب مي خوانند. خيلي فكر كردم تميز دادن و جدا كردن و خط كشيدن محل درست اين دو گانگي كار خيلي مشكلي است جدا كردن Life Style بد از وظيفه انساني كه بدوش داري، عبادت بجز خدمت به خلق نيست يا اينكه اين عبادت نيست حماقت است، اما آنچه مي خواهم بگويم بر گرفته از يك آيه از قرآن است كه مي گويد"مبادا همسر و فرزند و مالت باعث غفلت تو شوند"
و من مي گويم كه همسر كافي همانطور كه دكتر سهامي مي گويد مادري كافي، دكتر سهامي كتابي دارد به نام "مادر كافي" كه در آن به اين نكته مي پردازد كه از نظر روانشناسي مادر بايد در حد كفايت در خدمت بجه باشد (مادر كافي) نه مادر كامل، مادر كامل براي بچه مضر مي باشد و باعث تربيت بد بچه مي شود، مادر خوب مادي نيست كه تماماً در اختيار بچه باشد و تمامي وجود خود را براي بچه بگذارد چرا كه اين هم براي خودش مضر است و هم براي بچه و حال من با الهام از دكتر سهامي مي خواهم بگويم همسر كافي يا شايد بهتر است بگويم "انسان كافي" و اينكه انسان بايد به اندازه لازم و مكفي دراختيار ديگر باشد و همسر كافي همسري است كه بتواند خط و مرز بين همسر كافي و همسر كامل (يا انسان كافي و انسان كامل) را خوب جدا كند و بداند كه همسر كامل هم براي خودش مضر است هم براي اطرافيانش.
وسلام-9 شب پورتلند/شب اول ماه رمضان 2009 / جمعه