خودكشي تدريجي
پس از چهل روز سفر خارجي ، در نيمه هاي يك شب به قول راننده تاكسي خيلي تميز وارد تهران شدم، از همان بدو ورود به داخل شهر ، چشمهام شروع كرد به سوزش و يك احساس خفگي بهم دست داد، هر چه بيشتر وارد شهر مي شدم اين احساس بدتر و بدتر مي شد و دقيقاً مي توان تشبيه به اين كرد وارد يك اتاق بسته كه بخاري آن دائم دود مي كند وارد شده اي ، شيشه ها را كمي پايين دادم با اين كه هوا خيلي سرد بود ولي اين احساس خيلي تغييري نكرد ، از آقاي راننده خواستم كه هواكش ماشين من را روشن كند كه ايشان پس از آنكه دكمه آن را زد گفت " آقا الان چند روزي هست كه هوا تازه خيلي خوب شده ، اگر دو روز پيش مي آمدي چه مي گفتي، تازه الان شبه و هوا خيلي تميز تر از روز". آري آنگاه رو به خانمم كه از احساس نفس تنگي قيافش ديدني شده بود كردم و گفتم راست مي گويد اين سنگيني هوا مال اين است كه ما مدت طولاني از اين هوا محروم بوده ايم بهت قول مي دهم تا فردا ظهر براي ما نيز اين هوا عادي شود.
هنوز ظهر نشده بود كه ديدم كمكم سوزش چشم و نفس تنگي ام رفع شد و انگار نه انگار كه دم دم هاي صبح از دست اين هوا احساس خفگي مي كردم ، آخه از حق هم نگذريم هر چي باشه اين ريه ها و چشم ها بزرگ شده همين تهران هستند و خيلي سريع به هواي آن ، آداپته شدند.
در راه كه از فرودگاه مي آمدم با خود فكر كردم گناه بيش از 10 ميليون مردمي كه در تهران زندگي مي كنند چيست كه بايد هر روز و هر روز تمامي اين سموم و آلودگي را وارد ريه هاي خود كنند و يك خودكشي تدريجي را به خود تحميل كنند.
چه كسي آمده است آمار ، بيماريها، مرگ ها سقط ها ، سرطانها ، كاهش ضريب هوشي ، بيماري هاي عصبي حاصل از اين آلودگي را محاسبه نمايد و آيا واقعاً هزينه اي كه درنهايت آن به مرگ شهروندان تهراني منجر مي گردد كمتر از هزينه اي است كه مي توان براي خروج از اين بحران پرداخت گردد.
آيا در اين قرن 21 كه انسان به كرات ديگر مي ره و كلاهك هسته اي خود را دو دور دور دنيا مي گرداند و سپس سر جاي اولش مي نشاند ، بيشتر از حل اين بحران بزرگ درمانده است.
يا نه آيا كشورمان كه يكي از معدود كشور هاي دنياست كه ماشاء اله سرشار از معادن بزرگ نفت و گاز و هزاران كوفت و زهرمارست،درآمد و بودجه اي براي تامين هزينه هاي خروج از اين بحران ندارد.
آيا در اين كلان شهر پرجمعيت ،هيچ مديري نيست كه بتواند براي خروج از اين بحران تدبيري بيانديشد.
آري خوب كه نگاه مي كنم ظاهراً همه اهالي اين شهر را اين آلودگي مسموم كرده است و معتاد، و آنقدر ضريب هوشي و خلاقيت افراد را پايين آورده است كه ظاهراًهيچكس به اين بحران فكر نمي كند. خوب كه فكر مي كنم مي بينم چيزهاي ديگرمان نيز بهتر از آلودگي هوا نيست نمي خوام بعد از چهل روز نبودن در كشور ، ساز مخالف بزنم و همه چيز را منفي نگاه كنم و سير ترشي آن را زياد كنم،واقعاً اينطور نيست من عليرغمي كه سفر به اكثر دنيا ، از خاورميانه و استراليا كرفته تا اروپا و قاره آمريكا را تجربه كردم هميشه نكات منفي آن ها را سعي كرده ام پررنگ كنم و نكات مثبت خود را نيز هم.
من كه هميشه در بازگشت از اين سفر ها ، سعي كرده ام به هموطنانم كه مي پرسند "آنجا چه خبر؟؟" ، خيلي زيركانه برسونم كه آنجا هم مشكلات خاص خودشان را دارد و كشور خودمان كمي از آنها نمي آورد ولي واقعاًاين بار كم آورده ام.
آيا واقعاً اين حق مان است ،امروز كه به سطح شهر آمدم مسر نياوران تا جردن را حدود 5/1 ساعت طي كردم در راه بارها و بارها شاهد دعوا و نزاع آدم ها با هم كه در اين ترافيك سنگين خسته شده بودند، بودم ، شاهد تصادف هاي عمدي و از روي لج بازي با هم ، شاهد سطح شهري كثيف و سياه و آلوده، شاهد بافت شهري ناهمگون با بناهاي زشت و چشم زننده و ...
به كدامين گناه ، مستحق چنين سرنوشتي شده ايم و آيا راهي براي خروج از اين وجود ندارد؟ كه سخت معتقدم كه وجود دارد و اگر هر شخص حتي حركتي كوچك به كوچكي همين نوشته من انجام دهد نتيجه اي بزرگ حادث مي شود.
يكشنبه 7 صبح 15 دي ماه
پس از چهل روز سفر خارجي ، در نيمه هاي يك شب به قول راننده تاكسي خيلي تميز وارد تهران شدم، از همان بدو ورود به داخل شهر ، چشمهام شروع كرد به سوزش و يك احساس خفگي بهم دست داد، هر چه بيشتر وارد شهر مي شدم اين احساس بدتر و بدتر مي شد و دقيقاً مي توان تشبيه به اين كرد وارد يك اتاق بسته كه بخاري آن دائم دود مي كند وارد شده اي ، شيشه ها را كمي پايين دادم با اين كه هوا خيلي سرد بود ولي اين احساس خيلي تغييري نكرد ، از آقاي راننده خواستم كه هواكش ماشين من را روشن كند كه ايشان پس از آنكه دكمه آن را زد گفت " آقا الان چند روزي هست كه هوا تازه خيلي خوب شده ، اگر دو روز پيش مي آمدي چه مي گفتي، تازه الان شبه و هوا خيلي تميز تر از روز". آري آنگاه رو به خانمم كه از احساس نفس تنگي قيافش ديدني شده بود كردم و گفتم راست مي گويد اين سنگيني هوا مال اين است كه ما مدت طولاني از اين هوا محروم بوده ايم بهت قول مي دهم تا فردا ظهر براي ما نيز اين هوا عادي شود.
هنوز ظهر نشده بود كه ديدم كمكم سوزش چشم و نفس تنگي ام رفع شد و انگار نه انگار كه دم دم هاي صبح از دست اين هوا احساس خفگي مي كردم ، آخه از حق هم نگذريم هر چي باشه اين ريه ها و چشم ها بزرگ شده همين تهران هستند و خيلي سريع به هواي آن ، آداپته شدند.
در راه كه از فرودگاه مي آمدم با خود فكر كردم گناه بيش از 10 ميليون مردمي كه در تهران زندگي مي كنند چيست كه بايد هر روز و هر روز تمامي اين سموم و آلودگي را وارد ريه هاي خود كنند و يك خودكشي تدريجي را به خود تحميل كنند.
چه كسي آمده است آمار ، بيماريها، مرگ ها سقط ها ، سرطانها ، كاهش ضريب هوشي ، بيماري هاي عصبي حاصل از اين آلودگي را محاسبه نمايد و آيا واقعاً هزينه اي كه درنهايت آن به مرگ شهروندان تهراني منجر مي گردد كمتر از هزينه اي است كه مي توان براي خروج از اين بحران پرداخت گردد.
آيا در اين قرن 21 كه انسان به كرات ديگر مي ره و كلاهك هسته اي خود را دو دور دور دنيا مي گرداند و سپس سر جاي اولش مي نشاند ، بيشتر از حل اين بحران بزرگ درمانده است.
يا نه آيا كشورمان كه يكي از معدود كشور هاي دنياست كه ماشاء اله سرشار از معادن بزرگ نفت و گاز و هزاران كوفت و زهرمارست،درآمد و بودجه اي براي تامين هزينه هاي خروج از اين بحران ندارد.
آيا در اين كلان شهر پرجمعيت ،هيچ مديري نيست كه بتواند براي خروج از اين بحران تدبيري بيانديشد.
آري خوب كه نگاه مي كنم ظاهراً همه اهالي اين شهر را اين آلودگي مسموم كرده است و معتاد، و آنقدر ضريب هوشي و خلاقيت افراد را پايين آورده است كه ظاهراًهيچكس به اين بحران فكر نمي كند. خوب كه فكر مي كنم مي بينم چيزهاي ديگرمان نيز بهتر از آلودگي هوا نيست نمي خوام بعد از چهل روز نبودن در كشور ، ساز مخالف بزنم و همه چيز را منفي نگاه كنم و سير ترشي آن را زياد كنم،واقعاً اينطور نيست من عليرغمي كه سفر به اكثر دنيا ، از خاورميانه و استراليا كرفته تا اروپا و قاره آمريكا را تجربه كردم هميشه نكات منفي آن ها را سعي كرده ام پررنگ كنم و نكات مثبت خود را نيز هم.
من كه هميشه در بازگشت از اين سفر ها ، سعي كرده ام به هموطنانم كه مي پرسند "آنجا چه خبر؟؟" ، خيلي زيركانه برسونم كه آنجا هم مشكلات خاص خودشان را دارد و كشور خودمان كمي از آنها نمي آورد ولي واقعاًاين بار كم آورده ام.
آيا واقعاً اين حق مان است ،امروز كه به سطح شهر آمدم مسر نياوران تا جردن را حدود 5/1 ساعت طي كردم در راه بارها و بارها شاهد دعوا و نزاع آدم ها با هم كه در اين ترافيك سنگين خسته شده بودند، بودم ، شاهد تصادف هاي عمدي و از روي لج بازي با هم ، شاهد سطح شهري كثيف و سياه و آلوده، شاهد بافت شهري ناهمگون با بناهاي زشت و چشم زننده و ...
به كدامين گناه ، مستحق چنين سرنوشتي شده ايم و آيا راهي براي خروج از اين وجود ندارد؟ كه سخت معتقدم كه وجود دارد و اگر هر شخص حتي حركتي كوچك به كوچكي همين نوشته من انجام دهد نتيجه اي بزرگ حادث مي شود.
يكشنبه 7 صبح 15 دي ماه