يك روز در كليساي Bible church آمريكا
شنبه 2 Aug 2009 به سرم زد كه از كليساي بغل خونمون روز يكشنبه بازديد كنم، ابتدا ابهاماتي داشتم كه آيا يك شنبه ها كسي به اين كليسا كه در قسمت جديد شهرك Beaverton قرار دارد مي آيد؟ و آيا از رفتن من استقبال مي كنند؟، رفتم در Google Map و نام كليسا را در آوردم با كمال تعجب ديدم كه اتفاقاً سايت هم دارند، به سايت آنها مراجعه كردم ديدم كه برنامه هاي زيادي را در سايت اشاره كرده است كه مطمئن نبودم چقدر موارد اعلامي واقعي و با استقبال صورت مي گيرد، به برنامه فردا نگاه كردم ديدم مراسم ساعت 8:30 صبح آغاز مي گردد و از 10 صبح هم، انواع Sunday Class همچنين برنامه پرسش و پاسخ از طرف كشيش كليسا دارند.
فردا صبح حاضر شدم و رأس ساعت 8:30 صبح وارد كليسا شدم ، بدو ورود ديدم ظاهراً ماشين هاي زيادي در محوطه كليسا پارك مي باشد و تعداد زيادي آدم در حال ورود به سالن كليسا هستند، به دنبال آنها وارد كليسا شدم با نگراني و اضطراب از نحوه برخورد آنها با من به سمت سالن اصلي كليسا شدم، چند نفر كه مرا ديدند با Hello و صبح بخير گرم از من استقبال كردند، ابتدا از كنار يك سالن ديگر گذشتم كه يك سالن خيلي بزرگ كنفرانس بود، بعد از آن به وروديه سالن اصلي كليسا رسيدم، بيرون آن به صورت بوفه صبحانه و نوشيدني چيده شده بود ودر دوطرف در ورودي چند نفر ايستاده بودند و يكسري بروشور به بازديد كنندگان مي دادند، بروشورها را گرفتم و وارد كليسا شدم، براي تسلط بيشتر در انتهاي سالن نشستم، سالن اصلي برخلاف تصور من، سالن بسيار بزرگ با گنجايش حدودي 1500 تا 2000 نفر بود و زماني كه من رسيدم تقريباً 80% سالن پر شده بود و جمعيت حداقل حدود 1000 نفر در سالن حضور بهم رسانيده بودند.
يك شخص در بالاي سن مشغول توضيح برنامه هاي آن روز از طريق Power Point روي يك صفحه بزرگ بود كه از سقف به پايين آمده بود، سپس بعد از اتمام اعلام برنامه ها، برنامه “Good Morning” آغاز شد همه افراد از جايشان بلند شدند و به همديگر صبح بخير مي گفتند و احوالپرسي مي كردند اطرافيان من و چند نفر ديگر از صندلي هاي بالاتر به سمت من آمدند و جوياي حال و احوال من شدند و سپس بعد از 5 دقيقه دو برنامه جدا از هم شروع شد كه هر دو حالت دعا داشت كه در آن ذكر و ستايش خدا و اينكه حضرت عيسي براي ما جانش را فدا نمود و ما بايد ادامه دهنده راه او باشيم،دعاي ديگر هم كه در آخر برنامه نيز تكرار شد به نام "حُسينا" “Hussina” بود با اين مضمون كه همگي بارها و بار ها اورا صدا مي زدند (ظاهراً حضرت عيسي را) كه هر چه زودتر به زمين برگردد و صلح و راستي را به زمين برگرداند.
تمامي اين دو دعا با موسيقي و همخواني 2 نفر حرفه اي انجام شد،يك پيانيست يك گيتاريست و يك نوازنده ديگر و 2 خانم كه متن دعا را با صداي زيبا مي خواندند و مردم با آنها همخواني مي كردند،صحنه ي خيلي زيبا ،جذاب ، دوست داشتني و تأثير گذاري بود.
پس از آن يك شخص جوان به روي صفحه آمد و شروع كرد به تفسير تورات كه حضار نيزيك كتاب همراه خود داشتند و يك دفترچه كه ظاهراً نكات مهم را ياد داشت برداري مي كردند.
در بين برنامه ها نيز براي كمك به مستمندان و تبليغ دين از مردم پول جمع آوري كردند كه بصورت خيلي مودبانه و با كلاس و به صورت كيف هاي پارچه اي زيبائي كه به اول هر صف حضار مي دادند، حضار خودشان اگر دوست داشتند پول مي دادند و اگر نه به نفر بعدي مي دادند، خيلي ها هم چك مي دادند.
سپس مراسم نزديك ساعت 10 صبح اتمام يافت و حضار از سالن خارج شدند، من نيز پس از ترك سالن به سمت اتاق هاي كلاس ها رفتم كه ساعت 10 شروع مي شد، انواع كلاس ها ي خيلي مرتب براي نوزادان، 3 ساله ها، 5 ساله ها، مهد كودكي ها و بالاتر و براي والدين(كلاس پرسش و پاسخ) براي روز يكشنبه وجود داشت، كلاس هاي بچه هاي زير 5 سال با اسباب بازي هاي مرتب و معلمان آنها بود.
سپس بنده ديگر در كليسا نماندم و از كليسا خارج شدم ، به بروشور ها توجه كردم ديدم برنامه آن روز و روز شنبه و جمعه را كاملاً توضيح داده و ظاهراً آن روز تا غروب برنامه هاي متنوعي از آموزشي ، تفريحي ، ورزشي در كليسا و محوطه بيرون آن وجود داشت، غروب هم صداي موزيك و دعاي غروب ؟ “Hussina” از خونه ما بگوش مي رسيد.آنچه كه براي بنده به عنوان يك مسلمان قابل قبول بود اين نكات بود كه:
اولاً باور نمي كردم در غرب كه ماه هميشه از دين گريزي و بي توجهي به دين از آن ياد مي كنيم در يك شهر 50000 نفري Beaverton كه من بدون search حداقل 5 كليساي آن را در مسير راهم ديده ام در يك كليساي متوسط شهر نه بزرگ و اصلي شهر جمعيتي حدود 1000 نفر صبح زود يكشنبه با پوشش و لباسي مرتب حضور بهم رساند و با شوق و علاقه به مراسم مي پردازند و از نكات تورات ياد داشت برداري مي كنند.
نكته دوم اينكه كليساي آنها را با مساجد خودمان مقايسه كردم، آنچه بنظرم آمد اصل مراسم، آئين ها و موضوعات كاملاً شبيه به هم مي باشد، يعني عبادت، دعاي صبح و عصر يكشنبه و دعاي ظهور حضرت عيسي و تفسير تورات با دعا هاي ندبه، فرج و ظهور پنج شنبه و جمعه ما يكي است هر دو براي نيازمندان از مردم كمك مي خواهند با 2 تفاوت : تفاوت اول اينكه محتوي دين ما متكامل مترقي و حداقل 700 سال جلوتر از آنهاست و محتي موجود دين آنها تحريف شده، نا كامل و و دست خورده است. و تفاوت دوم در ظاهر اجراء محتوي ها و مراسم است.
كه اگر بخواهم به عنوان يك شخص بي طرف كه از هر دو محل بازديد كرده است قضاوت كنم ، بايد بگويم آنچه كه در ظاهر از بازديد مسجد شيعيان در Beaverton بنام "مركز اسلامي پورتلند" "يا مهدي سنتر" كه اتفاقاً بيش از 2 مايل از اين كليسا فاصله ندارد درك كردم اين بود كه يك سري آدم هاي نا مرتب، ژوليده ، با بدني خميده، در مسجدي درب و داغون، توسعه نيافته، با نقشه اي عجيب و غريب و دستشويي كثيف و سالن ورودي تنگ، با آت و آشغال هاي زياد در مسير راهرو جا كفشي كثيف و كتاب و لوازم ديگر در كنار در ورودي به نماز خانه به روي هم ريخته و گرد و خاكي افتاده است و داخل مسجد با در و ديوار نا مرتب و امكانات خيلي بد از قبيل بالشت و تشك روي زمين براي نشستن، كه هر كس هر جوري دلش خواسته لم داده به صورت نشسته يا نيمه خوابيده و پرده اي نا كامل بين آقايان و خانم ها و در بين بچه هايي 2 الي 12 ساله بي ادب و شلوغ كن كه مثل فرفره دور اين اتاق در تردد هستند و صداي داد و بيداد آنها در مسجد آرامش را بهم زده و بلندگو و ميكروفوني كه بيش از 10 بار در مراسم نيمه شعبان كه من آنجا بودم قطع و وصل مي شد يا سيم رابط آن در مي آمد. از مراسم شعر خواني بگويم كه بچه ها در مدح حضرت مهدي در شرايطي كه همه با هم صحبت مي كردند و مسئول مسجد هم دائم تقاضا مي كرد خواهش مي كنم به جاي حرف زدن به شعر بچه ها كه زحمت كشيده اند گوش دهيد امّا متأسفانه هيچ تأثيري در آنها نمي گذاشت و اگر از مراسم پذيرايي بگويم كه مدت ها منتظر ماندم هر كس براي خودش مي رفت در كنار آشپزخانه غذايي مي گرفت و مي آورد، يكي قاشق نداشت، يكي چنگال، آنهم در روي زمين با سفره نا مرتب و اينكه افراد از راه دور براي هم نون پرت مي كردند و يا ...
اگر دين اسلام و محتوي عميق و اثر بخش و مترقي و متكامل آن را نمي شناختم و فقط بخواهم اين دو قبيله و فرهنگ را كه هر دو در يك شهر و منطقه آنهم در غرب و آمريكا نه جهان سوم زندگي مي كنند مقايسه كنم خود شما متصوريد كه چه قضاوتي براي دين و مردم ما وجود خواهد داشت.
بعيد است كمتر كسي به سمت دين ما گرويده شود، ديني كه طرف دارانش يكسري آدم هاي عقب افتاده كثيف با لباسهاي نا مرتب با محلي كثيف و بي برنامه و حساب و كتاب و با مراسمي پر سر و صدا و ... در مقابل ديني كه طرفدارانش با لباسهاي مرتب و آرام و مؤدب به نداي دين با عشق و علاقه گوش مي دهند و مراسم و آئين آنها به صورت مدرن و امروزي همراه با موسيقي و تصوير به مردم انتقال داده مي شود.
اما به نظر من يكي از موضوعات اصلي كه در اين مقايسه وجود دارد اين است كه با وجود اينكه دين ما 700 سال از نظر زماني و ميليون سال از نظر محتوي از دين آنها جلوتر است اما متوليان دين به دلائل مختلفي آنها را در حال و هواي همان 1400 سال پيش عربستان نگه داشته اند و به قول معروف Update و امروزيش نكرده اند.
من معتقدم اگر پيغام دين به صورتي با موسيقي و تصوير در هم مي آميخت نسل امروز نيز در مقابل هجمه قوي در مقابلش احساس ضعف و عقب ماندگي نمي كرد و با افتخار در مقابل آنها از دين و پيغام و دستورالعمل هاي مترقي اش صحبت مي كرد.
نكته دوم اينكه اگر از مترقي بودن و مفيد بودن دين مان بگذريم، و فقط به نتيجه و ؟؟ آن توجه كنيم باز نيز مي بينيم كه نسل امروز در مقابل هجمه غرب دفاعي ندارد و نتيجه آن نيز متأسفانه يكسري افراد نا مرتب، بي توجه به دين، با فرهنگي عقب افتاده (در غرب) كه بهنگام پخش تبليغ دين و مراسم، با هم صحبت مي كنند، مي خندند ، غيبت مي كنند و دروغ مي گويند، خواهد بود.
و اين بيانگر اين واقعيت است كه متأسفانه دين نا كامل و عقب افتاده و تحريف شده آنها براي نسل آنها مؤثر تر واقع شده است و اين واقعيت اسفباري است كه متوليان دين بايد پاسخ دهند كه چرا دين اسلام با اين ترقي و عمق نتوانسته است تأثير و اثرگذاري درستي بر روي پيروان من بگذارد و ريشه و علل عقب افتادگي مسلمانان در تمامي ابعاد مادي و معنوي چيست؟
و اگر چشمهايمان را به اين واقعيت ها ببنديم و هر روز دين آنها مترقي تر مي شود و امروزي تر و ما عقب گرد داشته باشيم و نتوانيم حركتي رو به جلو داشته باشيم اين فاصله و شكاف بيشتر و بيشتر مي شود.
و السلام Beaverton 24 Aug 2009
شنبه 2 Aug 2009 به سرم زد كه از كليساي بغل خونمون روز يكشنبه بازديد كنم، ابتدا ابهاماتي داشتم كه آيا يك شنبه ها كسي به اين كليسا كه در قسمت جديد شهرك Beaverton قرار دارد مي آيد؟ و آيا از رفتن من استقبال مي كنند؟، رفتم در Google Map و نام كليسا را در آوردم با كمال تعجب ديدم كه اتفاقاً سايت هم دارند، به سايت آنها مراجعه كردم ديدم كه برنامه هاي زيادي را در سايت اشاره كرده است كه مطمئن نبودم چقدر موارد اعلامي واقعي و با استقبال صورت مي گيرد، به برنامه فردا نگاه كردم ديدم مراسم ساعت 8:30 صبح آغاز مي گردد و از 10 صبح هم، انواع Sunday Class همچنين برنامه پرسش و پاسخ از طرف كشيش كليسا دارند.
فردا صبح حاضر شدم و رأس ساعت 8:30 صبح وارد كليسا شدم ، بدو ورود ديدم ظاهراً ماشين هاي زيادي در محوطه كليسا پارك مي باشد و تعداد زيادي آدم در حال ورود به سالن كليسا هستند، به دنبال آنها وارد كليسا شدم با نگراني و اضطراب از نحوه برخورد آنها با من به سمت سالن اصلي كليسا شدم، چند نفر كه مرا ديدند با Hello و صبح بخير گرم از من استقبال كردند، ابتدا از كنار يك سالن ديگر گذشتم كه يك سالن خيلي بزرگ كنفرانس بود، بعد از آن به وروديه سالن اصلي كليسا رسيدم، بيرون آن به صورت بوفه صبحانه و نوشيدني چيده شده بود ودر دوطرف در ورودي چند نفر ايستاده بودند و يكسري بروشور به بازديد كنندگان مي دادند، بروشورها را گرفتم و وارد كليسا شدم، براي تسلط بيشتر در انتهاي سالن نشستم، سالن اصلي برخلاف تصور من، سالن بسيار بزرگ با گنجايش حدودي 1500 تا 2000 نفر بود و زماني كه من رسيدم تقريباً 80% سالن پر شده بود و جمعيت حداقل حدود 1000 نفر در سالن حضور بهم رسانيده بودند.
يك شخص در بالاي سن مشغول توضيح برنامه هاي آن روز از طريق Power Point روي يك صفحه بزرگ بود كه از سقف به پايين آمده بود، سپس بعد از اتمام اعلام برنامه ها، برنامه “Good Morning” آغاز شد همه افراد از جايشان بلند شدند و به همديگر صبح بخير مي گفتند و احوالپرسي مي كردند اطرافيان من و چند نفر ديگر از صندلي هاي بالاتر به سمت من آمدند و جوياي حال و احوال من شدند و سپس بعد از 5 دقيقه دو برنامه جدا از هم شروع شد كه هر دو حالت دعا داشت كه در آن ذكر و ستايش خدا و اينكه حضرت عيسي براي ما جانش را فدا نمود و ما بايد ادامه دهنده راه او باشيم،دعاي ديگر هم كه در آخر برنامه نيز تكرار شد به نام "حُسينا" “Hussina” بود با اين مضمون كه همگي بارها و بار ها اورا صدا مي زدند (ظاهراً حضرت عيسي را) كه هر چه زودتر به زمين برگردد و صلح و راستي را به زمين برگرداند.
تمامي اين دو دعا با موسيقي و همخواني 2 نفر حرفه اي انجام شد،يك پيانيست يك گيتاريست و يك نوازنده ديگر و 2 خانم كه متن دعا را با صداي زيبا مي خواندند و مردم با آنها همخواني مي كردند،صحنه ي خيلي زيبا ،جذاب ، دوست داشتني و تأثير گذاري بود.
پس از آن يك شخص جوان به روي صفحه آمد و شروع كرد به تفسير تورات كه حضار نيزيك كتاب همراه خود داشتند و يك دفترچه كه ظاهراً نكات مهم را ياد داشت برداري مي كردند.
در بين برنامه ها نيز براي كمك به مستمندان و تبليغ دين از مردم پول جمع آوري كردند كه بصورت خيلي مودبانه و با كلاس و به صورت كيف هاي پارچه اي زيبائي كه به اول هر صف حضار مي دادند، حضار خودشان اگر دوست داشتند پول مي دادند و اگر نه به نفر بعدي مي دادند، خيلي ها هم چك مي دادند.
سپس مراسم نزديك ساعت 10 صبح اتمام يافت و حضار از سالن خارج شدند، من نيز پس از ترك سالن به سمت اتاق هاي كلاس ها رفتم كه ساعت 10 شروع مي شد، انواع كلاس ها ي خيلي مرتب براي نوزادان، 3 ساله ها، 5 ساله ها، مهد كودكي ها و بالاتر و براي والدين(كلاس پرسش و پاسخ) براي روز يكشنبه وجود داشت، كلاس هاي بچه هاي زير 5 سال با اسباب بازي هاي مرتب و معلمان آنها بود.
سپس بنده ديگر در كليسا نماندم و از كليسا خارج شدم ، به بروشور ها توجه كردم ديدم برنامه آن روز و روز شنبه و جمعه را كاملاً توضيح داده و ظاهراً آن روز تا غروب برنامه هاي متنوعي از آموزشي ، تفريحي ، ورزشي در كليسا و محوطه بيرون آن وجود داشت، غروب هم صداي موزيك و دعاي غروب ؟ “Hussina” از خونه ما بگوش مي رسيد.آنچه كه براي بنده به عنوان يك مسلمان قابل قبول بود اين نكات بود كه:
اولاً باور نمي كردم در غرب كه ماه هميشه از دين گريزي و بي توجهي به دين از آن ياد مي كنيم در يك شهر 50000 نفري Beaverton كه من بدون search حداقل 5 كليساي آن را در مسير راهم ديده ام در يك كليساي متوسط شهر نه بزرگ و اصلي شهر جمعيتي حدود 1000 نفر صبح زود يكشنبه با پوشش و لباسي مرتب حضور بهم رساند و با شوق و علاقه به مراسم مي پردازند و از نكات تورات ياد داشت برداري مي كنند.
نكته دوم اينكه كليساي آنها را با مساجد خودمان مقايسه كردم، آنچه بنظرم آمد اصل مراسم، آئين ها و موضوعات كاملاً شبيه به هم مي باشد، يعني عبادت، دعاي صبح و عصر يكشنبه و دعاي ظهور حضرت عيسي و تفسير تورات با دعا هاي ندبه، فرج و ظهور پنج شنبه و جمعه ما يكي است هر دو براي نيازمندان از مردم كمك مي خواهند با 2 تفاوت : تفاوت اول اينكه محتوي دين ما متكامل مترقي و حداقل 700 سال جلوتر از آنهاست و محتي موجود دين آنها تحريف شده، نا كامل و و دست خورده است. و تفاوت دوم در ظاهر اجراء محتوي ها و مراسم است.
كه اگر بخواهم به عنوان يك شخص بي طرف كه از هر دو محل بازديد كرده است قضاوت كنم ، بايد بگويم آنچه كه در ظاهر از بازديد مسجد شيعيان در Beaverton بنام "مركز اسلامي پورتلند" "يا مهدي سنتر" كه اتفاقاً بيش از 2 مايل از اين كليسا فاصله ندارد درك كردم اين بود كه يك سري آدم هاي نا مرتب، ژوليده ، با بدني خميده، در مسجدي درب و داغون، توسعه نيافته، با نقشه اي عجيب و غريب و دستشويي كثيف و سالن ورودي تنگ، با آت و آشغال هاي زياد در مسير راهرو جا كفشي كثيف و كتاب و لوازم ديگر در كنار در ورودي به نماز خانه به روي هم ريخته و گرد و خاكي افتاده است و داخل مسجد با در و ديوار نا مرتب و امكانات خيلي بد از قبيل بالشت و تشك روي زمين براي نشستن، كه هر كس هر جوري دلش خواسته لم داده به صورت نشسته يا نيمه خوابيده و پرده اي نا كامل بين آقايان و خانم ها و در بين بچه هايي 2 الي 12 ساله بي ادب و شلوغ كن كه مثل فرفره دور اين اتاق در تردد هستند و صداي داد و بيداد آنها در مسجد آرامش را بهم زده و بلندگو و ميكروفوني كه بيش از 10 بار در مراسم نيمه شعبان كه من آنجا بودم قطع و وصل مي شد يا سيم رابط آن در مي آمد. از مراسم شعر خواني بگويم كه بچه ها در مدح حضرت مهدي در شرايطي كه همه با هم صحبت مي كردند و مسئول مسجد هم دائم تقاضا مي كرد خواهش مي كنم به جاي حرف زدن به شعر بچه ها كه زحمت كشيده اند گوش دهيد امّا متأسفانه هيچ تأثيري در آنها نمي گذاشت و اگر از مراسم پذيرايي بگويم كه مدت ها منتظر ماندم هر كس براي خودش مي رفت در كنار آشپزخانه غذايي مي گرفت و مي آورد، يكي قاشق نداشت، يكي چنگال، آنهم در روي زمين با سفره نا مرتب و اينكه افراد از راه دور براي هم نون پرت مي كردند و يا ...
اگر دين اسلام و محتوي عميق و اثر بخش و مترقي و متكامل آن را نمي شناختم و فقط بخواهم اين دو قبيله و فرهنگ را كه هر دو در يك شهر و منطقه آنهم در غرب و آمريكا نه جهان سوم زندگي مي كنند مقايسه كنم خود شما متصوريد كه چه قضاوتي براي دين و مردم ما وجود خواهد داشت.
بعيد است كمتر كسي به سمت دين ما گرويده شود، ديني كه طرف دارانش يكسري آدم هاي عقب افتاده كثيف با لباسهاي نا مرتب با محلي كثيف و بي برنامه و حساب و كتاب و با مراسمي پر سر و صدا و ... در مقابل ديني كه طرفدارانش با لباسهاي مرتب و آرام و مؤدب به نداي دين با عشق و علاقه گوش مي دهند و مراسم و آئين آنها به صورت مدرن و امروزي همراه با موسيقي و تصوير به مردم انتقال داده مي شود.
اما به نظر من يكي از موضوعات اصلي كه در اين مقايسه وجود دارد اين است كه با وجود اينكه دين ما 700 سال از نظر زماني و ميليون سال از نظر محتوي از دين آنها جلوتر است اما متوليان دين به دلائل مختلفي آنها را در حال و هواي همان 1400 سال پيش عربستان نگه داشته اند و به قول معروف Update و امروزيش نكرده اند.
من معتقدم اگر پيغام دين به صورتي با موسيقي و تصوير در هم مي آميخت نسل امروز نيز در مقابل هجمه قوي در مقابلش احساس ضعف و عقب ماندگي نمي كرد و با افتخار در مقابل آنها از دين و پيغام و دستورالعمل هاي مترقي اش صحبت مي كرد.
نكته دوم اينكه اگر از مترقي بودن و مفيد بودن دين مان بگذريم، و فقط به نتيجه و ؟؟ آن توجه كنيم باز نيز مي بينيم كه نسل امروز در مقابل هجمه غرب دفاعي ندارد و نتيجه آن نيز متأسفانه يكسري افراد نا مرتب، بي توجه به دين، با فرهنگي عقب افتاده (در غرب) كه بهنگام پخش تبليغ دين و مراسم، با هم صحبت مي كنند، مي خندند ، غيبت مي كنند و دروغ مي گويند، خواهد بود.
و اين بيانگر اين واقعيت است كه متأسفانه دين نا كامل و عقب افتاده و تحريف شده آنها براي نسل آنها مؤثر تر واقع شده است و اين واقعيت اسفباري است كه متوليان دين بايد پاسخ دهند كه چرا دين اسلام با اين ترقي و عمق نتوانسته است تأثير و اثرگذاري درستي بر روي پيروان من بگذارد و ريشه و علل عقب افتادگي مسلمانان در تمامي ابعاد مادي و معنوي چيست؟
و اگر چشمهايمان را به اين واقعيت ها ببنديم و هر روز دين آنها مترقي تر مي شود و امروزي تر و ما عقب گرد داشته باشيم و نتوانيم حركتي رو به جلو داشته باشيم اين فاصله و شكاف بيشتر و بيشتر مي شود.
و السلام Beaverton 24 Aug 2009
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر