بنام خدا
حج 2010
محل: مكه، مسجدالحرام، دور خانه خدا
زمان: 12 شب هنگام انجام طواف مفرده
كلي با شوق و تمركز وارد خانه خدا شده اي و حالا تو حال خودتي و خدا و مشغول ذكر و توبه و گريه در طواف دور اول هستي كه ناگهان صحنة جديدي به چشمت مي خوره، خانم ميانسال و شايد هم پيرزن در حال طواف يك دفعه مي ايستد و موبايلش را باز مي كند و از اطراف حرم عكس مي گيره، دوباره چند قدمي طواف مي كنه، پلان بعدي، تصوير بعدي، موبايلشو كه از اين مدل هاي تا شوست مثل اسلحه و به صورت آرتيستي باز مي كنه و دستش رو دراز مي كنه و بالا مي بره و خوب كه به صورت يك چشمي به تصوير داخل موبايل نگاه مي كنه دگمه رو مي زنه و پس از يك صداي تيك عكس جديد و بعدي را مي گيره.
دور دوم: دوباره در حال حس گرفتن و تمركزي كه مي بيني موبايل يك آقاي عرب كه كنارت داره طواف مي كنه زنگ مي خوره، گوشي رو برمي داره بلند بلند مشغول صحبت مي شه، هر كار مي كني كه نشنوي نمي شه، متوجه مي شي كه داره در مورد معامله اي و كار تجاري با طرف مقابلش صحبت مي كنه، خيلي راحت هم داره طوافش رو مي كنه هم معمامله اش رو.
دور سوم كم كم تمركزت كلاً بهم خورده و ناخودآگاه جذب اتفاقات اطراف شده اي، اين بار در حاشيه و اطراف جمعيت در حال طواف، چند نفر دوست و آن طرف تر يك خانواده مي بيني ژست ژورناليستي گرفته اند و كمي دور تر يك شخص به طور حرفه اي در حال تمركز براي گرفتن عكس يادگاري است.
تو دور چهارم يك خانواده در حال گرفتن عكس يادگاري مي بيني كه بچه هاشون با گذاشتن ليوان هاي آب زمزم روي سرشان در حال گرفتن يك عكس طنز گونه مي باشند.
دور پنجم: كمي آنطرف تر، مي بيني كيپ تا كيپ چندين خانم متشخص ايراني روي صندلي رو به خانه خدا با وقار و غرور نشسته اند و مشغول قرائت قرآن و البته صحبت با يكديگر هستند،
در دور ششم كه بر مي گردي همانجا اينبار مي بيني كه براشون مهمان آمده و براش بلند مي شوند و بعد همسر يكي از خانم ها سريع مي ره صندلي اضافه براي مهمانهاي جديد مي آره.
و دور هفتم براي اينكه بزم و مهماني آنها كامل بشه مي بيني پسر جواني از همين هم كارواني هاشون 6-7 تا ليوان آب زمزم را به سختي با خودش داره حمل مي كنه تا به مهمان ها بده.
از تيپ زدن ها و عينك دودي بالاي چشم و (روي سر) و لباس هاي مهماني رنگي لباس شب با تور بالاي سر بچه هاي زوار كه بگذريم تا بستني و آبميوه و اقلام خوراكي هاي مختلف دست بچه ها، خيلي چيز هاي ديگه هم تو اين قرن جديد در خانه خدا اگر دقت كني قابل ديدن.
يادمه قديما از سخت گيري زياد شرطه ها دم در ورودي حرم به امان آمده بوديم و اعتراض مي كرديم كه نمي گذارند چيزي داخل حرم ببريم و مي گفتيم آخه اينجا خانه خداست و ما هم بنده خدا به اينها چه مربوط، بنده مي خواهد خانه خداش راحت باشه، ولي اينجوريشم خيلي تو ذوق مي زنه و احساس كردم اون حرمت، شكوه و قداستي كه قبلاً خونه خدا داشته،با اين گونه موارد كاسته مي شه و حج هم داره تبديل به يك رسم و رسوم تجملاتي و تفريحي مي شه، انشاء الله كه اينجور نشه.
12:30 شب 27/03/89
۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر