۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

از آرزوي من تا آرزوي او
ديروز با اتفاق دوستم حسين رفتيم سينماي پرديس ملت براي ديدن فيلم پاتال و آرزوي هاي كوچك بعد از اتمام فيلم به كافه شاپ محوطه باز سينما رفتيم تا چاي بخوريم،‌ در حال صحبت با حسين بودم كه دختري افغاني حدود 7 يا 8 ساله زيبا و با وقار و دوست داشتني با لباسهاي مرتب نزد ما آمد و تقاضا كرد كه ازش دستمال كاغذي بخريم (2 عدد 1000 تومان)، من 500 تومان از جيبم در آوردم بهش دادم گفتم بگير، دستمال هم نمي خواهم. اما او گفت كه پول نمي خواهد و مي خواهد دستمال بفروشد آنهم 2 عدد 1000 تومان.
بعد از آن حسين كه بستني ليواني خريده بود بهش گفت: بستني مي خوري؟ بيا اين بستني مال تو، اما دختر گفت:ممنون نمي خورم.
من ازش پرسيدم براي چي پول جمع مي كني، گفت: مي خواهم پولهامو جمع كنم پيتزا بخرم، بهش گفتم: خوب برو اينجا سفارش بده من حساب مي كنم گفت: نه من تنها نيستم و مي خوام همه با هم پيتزا بخوريم.
بعد از من مجددا" خواست كه دستمال بخرم و گفت انشاءاله خونه خدا بري بهش گفتم من امسال خانه خدا رفتم، گفت انشاءاله بري تاريس، گفتم كجا؟ گفت: تاريس،‌گفتم منظورت پاريسِ؟ گفت: آره،‌گفتم پاريس هم رفتم ، گفت نمي دونم آمريكا بري، گفتم براي هميشه؟ گفت: هر جوري تو مي خواي، اين دعاش خيلي به دلم چسبيد و فكر كردم يك دختر بچه برايم دعا كرده حتماً محقق مي شه. بعد گفتم تو براي من دعا كردي من هم مي خواهم براي تو دعا كنم، تو چه آرزويي داري؟ اول كمي از گفتن آرزويش طفره رفت ولي وقتي گفتم كه من آرزومو به تو گفتم تو هم بگو تا من دعا كنم. گفت آرزوي من اين است، برگرديم افغانستان، گفتم اينجا به دنيا آمدي، گفت: آره.
ديدم چقدر آرزوي من با او متفاوت است، او آرزو دارد به كشور و موطن اصلي خود بازگردد و من آرزو دارم از موطن خود هجرت كنم.
در نهايت مجاب كردمش كه 2000 تومان بگيرد و بستني حسين را، ‌اون هم 2 دستمال به زور گذاشت روي ميز و رفت، چند لحظه بعد ديدم كه بستني را دارد به برادر كوچكترش مي دهد تا بخورد، برگشتم ديدم حسين از ديدن اين صحنه دارد گريه مي كند.



۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

بدرود بغداد
ديدن فيلم بدرود بغداد با كارگرداني آقاي مهدي نادري، در سطحي بالاتر از سينماي ايران به عنوان يك فيلم بين المللي مرا به وجد آورد.
قبل از ورود و پرداختن به محتواي فيلم، تصاوير بي نظير همراه با موسيقي كه بدرستي روي آن نشسته است بيننده را خيلي سريع و عميق با حال و هواي منطقه و موضوع مورد بحث فيلم درگير و همراه مي كند.
به نظر من تصوير برداري كم نظير اين فيلم يكي از نقطه قوت هاي فيلم مي باشد، بر خلاف بعضي از فيلم هاي موجود در سينماي ايران كه صحنه هاي روستائي و بياباني را به خشكي همان بيابان نشان مي دهند، در اين فيلم، تصاوير بيابان، بركه و شط و حتي قهوه خانه بقدري زيبا، صميمي و جذاب و ساده هستند كه خيلي سريع بيننده با آنها ارتباط برقرار مي كند و خود را در جو آن قرار مي دهد.
پس از ارتباط برقرار كردن مخاطب با فضا و جو فيلم و احساس نزديكي و يكي شدن با آن براي مدتي بيننده، سرگردان به دنبال محور فيلم مي گردد و به سختي در ذهن خود به دنبال پيدا كردن رابطه اي بين پلان هاي مختلف فيلم است.
در اين قضاوت هاي زود هنگام ذهن ابتدا مخاطب فكر مي كند محور فيلم به تصوير كشيدن بي رحمي و بي عاطفي سربازان آمريكائي است كه حتي به يك كودك نيز رحم ندارند ولي خيلي زود اين قضاوت رد مي شود و سپس مخاطب با ديدن صحنه هاي انفجار و بمب گذاري با خود فكر مي كند كه احتمالاً مي خواهد حركت هاي انتحاري يا حتي تروريستي موجود در عراق را به تصوير بكشد و در نهايت وقتي كه تنفر و انزجار صالح را نسبت به سرباز آمريكائي مي بيند مطمئن مي شود كه محور فيلم را پيدا كرده و خود را آماده مي كند تا از اين به بعد صحنه هاي انتقام گيري و عقده گشايي يك عراقي را نسبت به آمريكائي ببينند.
لذا اينجاست كه همه اينها: تصوير، موسيقي و اين درگيري هاي ذهني مخاطب را آماده مي كند تا در صحنه درگيري لفظي صالح با سرباز آمريكائي ها و به حرف آمدن صالح يك پيغام قوي را با تمام وجود در جانش بپذيرد و آن مظلوميت و بي خانماني و نا امني موجود در منطقه است كه سواي از آنكه علت چيست و مقصر كيست (صدام يا آمريكا) يك معلم رياضي را كه تعليم و تربيت مي كرده است به حركت هاي انتحاري مجبور كرده است.
پس از اين شوك اولي كه به بيننده وارد مي­شود و بيننده را سرشار از لذت ديدن فيلم و فارغ شدن از نگراني­هايي كه از آخر و عاقبت فيلم داشته مي­كند شوك دوم را نيز به مخاطب وارد كرده و او را از مردانگي و رشادت سرباز آمريكايي در دور نشدن از صالح و بغل كردن و خنثي كردن بمب او به وجد مي­آورد.
و از اينجاست كه مخاطب احساسي، با اشك و گريه فيلم را دنبال مي­كند و بي خانماني، ويرانگري و همچنين شاعر بودن و لطيف بودن صالح ها را به زيبايي و عميق ترين حالت ممكن درك مي­كند.


از اينجا به بعد است كه با هم بودن و در كنار هم بودن سربازآمريكايي و صالح پيام هاي عميق خود را در سكوت به مخاطب مي­دهد،پيام صلح و پيام دوستي. و ما به عينه گفتگوي تمدن­ها را در فيلم بخوبي مي­بينيم و درك مي­كنيم، و اين جمله معروف را كه هميشه جنگ بين دو ملتي كه همديگر را خوب نمي شناسند در حاليكه عامل آن دولتمرداني هستند كه كاملاً همديگر را مي شناسند را با تمام وجود درك مي كنيم و اينكه هم سرباز آمريكائي و هم بي خانمان عراقي هر دو انسان هستند هر دو داراي روح لطيف و احساسات پاك انساني هستند و علاوه بر اين متوجه مي شويم كه اينجاست كه آن نگاه هاي بدبينانه و غير انساني كه دو طرف موضوع نسبت به هم دارند از ميان رفته و بيننده چه شرقي و چه غربي هر دو احساس نزديكي و دوستي به هم مي­كنند.
از نقاط قوت ديگر فيلم ، نشان دادن غرور، عزت،شعور همراه با احساس مظلومين منطقه است ، اين موضوع در قسمتهاي مختلف فيلم نمايان است.
آنجا كه در مواجهه صالح با سرباز آمريكايي ابتدا با وجود تمامي تنفرها و نارضايتي كه صالح از حضور سربازان آمريكايي در منطقه خود دارد به دور از همه بلاهايي كه بر سر خود و خانواده و عشقش آمده است، او را از مرگ نجات مي­دهد و موضوعات را با هم قاطي نمي­كند و پس از نجات وي ديگر او را تحويل نمي­گيرد و انزجار و ناراضي بودن خود را از آنها بيان كرده و عظمت و زيبايي كار اول خود را بيشتر هويدا مي­كند و در نهايت وقتي ساز خود را در ويرانه ها به دست مي­گيرد وجود احساس و هنر را در منطقه به مخاطب ديكته مي­كند و بر اين نكته انگشت مي گذارد كه چرا امروز به اين حال و روز افتاده است.
همچنين در جاي ديگر بخوبي و عميق ،‌وفاداري و عشق لطيف و دوست داشتني برقع را به صالح به بهترين نحو خود نشان مي دهد و وقتي اين موضوع با احساس مسئوليت برقع ،‌زني كه كار مي كند ،‌درآمد كسب مي كند و پا به پاي مردان و حتي فراتر از مردان در اجتماع حضور دارد تلفيق مي شود مي توان گفت بسيار خوب توانسته است مرد و زن منطقه را به تصوير كشيده و احساس نزديكي تمدن ها و ملت ها را به جهانيان ارائه نمايد .
از نقاط ديگر ابتكار اين فيلم ، دوبله نشدن زبانها ،‌لهجه و بيان بي نقص زبانهاي : عربي ،‌انگليسي ،‌كردي است همچنين ديالوگ هايي كه بسيار بجا همراه با زير نويس انتخاب شده است كه حتي بيننده اي را كه با آن زبان نا آشناست خيلي احساس نياز به زير نويس ها نمي كند و بيان زيباي آنها توسط بازيگر ، ‌بخوبي براي بيننده معني حرفها را قابل درك مي كند . طوري كه تلفيق زبان انگليسي و عربي در صحبتهاي سرباز آمريكايي و صالح اصلاً محسوس نيست .
در نهايت اينكه اين فيلم پيام يكي بودن فطرت همه انسانها و پيام صلح و دوستي است، يك فيلم فرا منطقه اي و قطعاً بين المللي است .
ضمن تبريك به كليه كسانيكه در تهيه و توليد اين فيلم نقش داشته اند . اميدوارم آنطور كه حق اين فيلم است تلاشي براي نمايش اين فيلم براي همه انسانهاي كره خاكي فراهم آيد .
خرداد 89
بنام خدا
قدر عشق
هواپيما از زمين بلند مي شود و بعد از مدتي مي بينم آنقدر بالا رفته كه از ابر ها هم بالاتر رفته، آنگاه وقتي از شيشه هواپيما به ابر ها و به زمين نگاه مي كنم حس عجيبي بهم دست مي ده، اين حس هميشه و هميشه در وجودم به هنگام كندن از زمين و تو دل آسمون رفتن دست مي ده، حس اينكه از زمين كنده شدي، حس اينكه از وراءِ بالاتري داري به زمين و زمينيان نگاه مي كني، حس كوچكي دنيا و تعلقات زميني،‌حس اينكه به يك جاي كوچك و يا بهتر بگويم به چيز هاي كوچك در اين دنياي بزرگ و پهناور با اينهمه كهكشان و كرات دل بسته اي، حس اينكه بايد فراتر از دنيا و كشور و شهر و محله ات فكر كني، و براي اينكه هر وقت به دل آسمان مي روم احساس كوچكي تعلقات و دل نگراني ها و دغدغه ها و گرفتاري ها، فكر مي كنم انسان وقتي به آسمان پرواز مي كند احساس بزرگي مي كند و در نتيجه دنياي پائين پاي خود و تعلقات خود را كوچك مي بيند، اما آنچه مي خواهم بگويم اين است كه اين يك بعد از ابعاد انساني است انسان موجود پيچيده اي است با اجزاء متفاوت و عجيب، آري انسان هر چقدر كه بالا برود، هر چقدر كه بزرگ و بزرگتر شود و از بالا به همه نگاه كند، هر چقدر كه همه تعلقات دنيا برايش كوچك شود يك چيز است كه هيچ گاه به هنگام پرواز و بزرگ شدن انسان و به هنگام رها شدگي از تعلقات اين دنيا نمي تواند از وي رها شود و آن تعلقات احساسي وي است.
آري احساس انسان و بهتر بگويم اين دل وامونده هيچگاه نمي تواند مثل ساير ابعاد و تفكرات انسان به اوج ‌آسمان پرواز كند و محله و شهر و ديار و يا بهتر بگويم عشق خود را فراموش كند.
اين احساس لعنتي به هر جاي دنيا كه بري به آسمان و زمين، كهكشان و كيهان كه بري ، اونجا رو نمي بينه، با اونجا خودش رو وفق نمي ده و آدم نمي شه،
اون از شهر و محل و دياري كه عشقش اونجاست دل نمي كنه، او اصلاً از اونجا تكون نخورده، كه بخواهد اونجا را فراموش كند، اون موقع پرواز اصلاً همراه جسم خاكي نيومده كه بخواهد حالا نگاه و ديدش را عوض كند، اون اصلاً در جاي جديد نيست كه بخواهد چيزي را ببيند يا بشنود، اون در همان شهر و ديار خود در كنار عشقش مونده،
واسه همينه كه انسان عاشق، انساني كه عشق با احساس داره، هرجاي دنيا كه بره كنار زيباترين ساحل يا منظره، در بهترين شهر و هتل ، در بهترين جشن و پايكوبي ها، باز هم تنها و افسرده است، چون فقط جسمش اونجاست و روح و احساس و دلش جاي ديگر مانده و اصلاً چيزي را نمي بيند و يا نمي شنود كه بخواهد لذت ببرد يا خوشش بيايد.
اگر شايد به نظرتان اين موضوع خيلي ساده و طبيعي بنظر بيايد ولي بنظر من يك موضوع عجيب و مهمي از ابعاد انسان است و بخاطر همينه كه افرادي هستند كه سالهاست از موطن خود دورند ولي هنوز روح و احساس شان در موطن اصلي شان است و فقط جسمشان به جاي جديد هجرت كرده است.
بنظر من اين مطلب اهميت و بزرگي و حساس بودن دل و احساس را مي رسونه اينكه احساس و دل انسان چيزي نيست كه ناديده گرفته شود و اينكه حس انسان تمامي وجود انسان را مي تواند تحت شعاع قرار دهد، مي تواند بزرگترين انسانها را فلج كند و از كار بيندازد مي خواهد اين فرد يك چوپان يا كارگر باشد يا يك رئيس جمهور.
احساس انسان مي تواند با عث مي شود يك شخص درحد يك رئيس جمهور بزرگ تمامي كار و فعاليت و امور جاري كشورش را كنار بگذارد و مسئول يا درگير احساسش شود.
احساس انسان مي تواند آدم را نابود كند آدم را معتاد كند، آدم را مريض كند مي تونه انسان را ببره تو افسردگي و تو خودش مي تونه تمام شب و روز يك فرد را تحت شعاع قرار بده و...
مي خواهم بگم كه نمي شه دست كم بگيريش، نمي شه تو فعاليت روزمره و عادي حلش كني و بهش بگي كه وقت ندارم يا كارهاي مهمتري دارم، يا نمي توني باهاش لج كني و بهش اهميت ندهي يا بهش سركوفت بزني يا اينكه عقل فسون كار بخاطر مصلحت بگذارتش كنار.
بايد حواست باشه كه اون مي تونه همه زندگيت رو تغيير بده مي تونه داغونت كنه ، مي تونه تمام كار و فعاليتت رو فلج كنه لذا بايد مراقبش باشي، هميشه بهش توجه كني، بهش اهميت بدي، براش وقت بگذاري و نسبت به هر چيز مهم ديگه در اولويتش قرار بدهي.
نميشه بگي نه حس من اينجوري نيست، هميشه منو درك كرده و تا حالا با هاش كنار اومدم، خدا نكنه به سرت بياد آخه اون صبرش خيلي زياد، هر وقت كه بهش توجه نمي كني تمام آن بي توجهي ها و ناديده گرفتنا را تو خودش به صورت انرژي منفي جمع مي كنه و يك وقت ناگهاني و غيره منتظره مثل يك فنر پر انرژي رها مي شه و با تمام قدرت از بينت مي بره و چنان نابودت مي كنه كه نمي توني حتي يك لحظه سر تكون بدي.
خوب اگر تا اينجا حرفمو قبول كردي، مي خواهم حالا تازه حرف اصلي مو بزنم، اينكه اين دل وا مونده،‌به هركي و هر چي دل نمي بنده، اين دل وامونده آدم هرجائي و هر كسي نيست، دل نمي بنده و نمي بنده ولي وقتي دل بست اونوقت تمام وجود انسان را درگير مي كند.
مي خواهم بگويم كه عاشقي، عشق و علاقه و دوست داشتن، حسي است كه در تمام زندگي انسان به راحتي به آدم دست نمي ده و اگر انساني فرصت عاشقي و دوست داشتن را داشته يا داره، يكي از بزرگترين نعمت هاي خدادادي را بدست آورده.
مي خواهم بگويم كه قدرش رو بدوني و به راحتي ازش نگذري، مي خوام بگم نكنه بهش بي توجهي كني، نكنه عقل منفعت جو با هزاران دليل منطقي بهت اجازه بده كه حست رو ناديده بگيري و يا كنار بگذاري.
مهم نيست كه اون كي، چي ، در چه سطحي و شرايطي است، اگه عقل راست مي گه مهم اين بود كه مراقبت مي كرد كه اصلاً احساست تو اون شرايط قرار نگيره و شروع نشه.
حالا كه شروع شده ديگه مهم نيست كه عقل فسون كار چي مي گه، مي خواهم بگويم كه قدر اين احساس و حالت بوجود آمده را بدوني، مهم نيست كه چي بدست مي آري و چي از دست مي دي، مهم نيست كه بهش مي رسي يا اينكه صد در صد بهش نمي رسي مهم نيست كه همه زندگيت را تحت شعاع قرار مي ده يا نمي ده.
مهم اين كه تو اين احساس بزرگ و قشنگ و بي نظير را حالا داري، مهم اينه كه اين احساس يكي از بزرگترين و حساس ترين و پراهميت ترين و زيبا ترين لحظه هاي وجودي توست كه تا آخر عمرت با توست و تو تا آخر عمر با اون خواهي بود، اون احساس و حالت چه مونده باشه يا از بين رفته باشه باز هم هر وقت تا آخر عمر بهش فكر مي كي از ته دل لذت مي بري و بهش افتخار مي كني.
مهم نيست اون كه بهش احساس داشتي، ارزشش رو داشت يا نه، مهم نيست كه اون با تو چه كار كرده، مهم خودت هستي با احساسات و اون از خودگذشتگي ها و ايثار و فداكاري كه تو با احساس خوب و بزرگ و پاك و قشنگ اون مقطع داشتي.
ياد باشه بعداً وقتي اون احساس از بين بره وقتي كه ديگه كسي نباشه كه در تو احساس مشابه بوجود بياره وقتي كه زندگي ت روزمره مي شه اونوقت كه حسرتش رو مي خوري، اون وقته كه حاضري همه زندگيت رو بدهي تا يكباره ديگه به احساس اون موقع برگردي.
اگه كه اون موقع در اوج احساس پاك و فداكاري نتوانستي عشقت رو در آغوش بگيري و آروم شي، اگر عشقت بهت بي توجهي كرده و يا اينكه اونهم با هزار دليل منطقي تو رو كنار زده و حالا مدت ها از اون زمان گذشته و تو اون دوران عاشقي و دوست داشتن را، دوراني كه هر لحظه و ثانيه اش جز اون به چيز ديگه اي فكر نمي كردي را پشت سر گذاشتي و حالا آروم شدي و اينكه مثل اون موقع ها مبتلا نيستي ولي فرصتي پيش اومده كه بتوني عشق گذشته ات را، اون اسطوره احساست را در آغوش بگيري، اين فرصت را هم از دست نده ولو اينكه ديگه احساس اون موقع را نداري، ولو اينكه عقل بزرگ دوباره با هزار دليل منطقي مي خواست تو رو راهنمايي بكنه و از معايب اين كار و اينكه ممكن دوباره به اون حالت برگردي برحذر داره.
مي خوام بگم در زندگي هيچ چيز براي يك انسان پر اهميت تر،‌زيبا تر، بيادماندگارتر و مهمتر از اون لحظات نيست كه عاشق بوده و كسي را با تمام وجودش دوست داشته و تو بياد داشته باشي كه اگر در چنين موقعيتي هستي قدر اون لحظات را بدوني و اونو با هيچ چيز مهم و پراهميتي عوض نكني. كه هيچ چيز به اندازه احساس انسان مهم و پر اهميت نيست و اينكه به احساست اعتماد كن اون خودش يكي از دلايل منطقي بزرگ وجود است و نگذار دوباره و چندباره مي گويم نگذار اين لحظه بگذره و تو زماني متوجه اين عرايض من بشي كه سالها از اون لحظه و احساس پاك و قشنگ گذشته باشه وديگه به هيچ قيمتي امكان حتي يك گوشه نگاه دوباره به اون را نداشته باشي و در حسرتِ اون لحظات تا آخر عمر فقط با خاطراتش زندگي كني.
شب خوش
جمعه 28 اسفند 88: آنتاليا – تركيه- Dinysos

۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

بنام خدا
حج 2010
محل: مكه، مسجدالحرام، دور خانه خدا
زمان: 12 شب هنگام انجام طواف مفرده
كلي با شوق و تمركز وارد خانه خدا شده اي و حالا تو حال خودتي و خدا و مشغول ذكر و توبه و گريه در طواف دور اول هستي كه ناگهان صحنة جديدي به چشمت مي خوره، خانم ميانسال و شايد هم پيرزن در حال طواف يك دفعه مي ايستد و موبايلش را باز مي كند و از اطراف حرم عكس مي گيره، دوباره چند قدمي طواف مي كنه، پلان بعدي، تصوير بعدي، موبايلشو كه از اين مدل هاي تا شوست مثل اسلحه و به صورت آرتيستي باز مي كنه و دستش رو دراز مي كنه و بالا مي بره و خوب كه به صورت يك چشمي به تصوير داخل موبايل نگاه مي كنه دگمه رو مي زنه و پس از يك صداي تيك عكس جديد و بعدي را مي گيره.
دور دوم: دوباره در حال حس گرفتن و تمركزي كه مي بيني موبايل يك آقاي عرب كه كنارت داره طواف مي كنه زنگ مي خوره، گوشي رو برمي داره بلند بلند مشغول صحبت مي شه، هر كار مي كني كه نشنوي نمي شه، متوجه مي شي كه داره در مورد معامله اي و كار تجاري با طرف مقابلش صحبت مي كنه، خيلي راحت هم داره طوافش رو مي كنه هم معمامله اش رو.
دور سوم كم كم تمركزت كلاً بهم خورده و ناخودآگاه جذب اتفاقات اطراف شده اي، اين بار در حاشيه و اطراف جمعيت در حال طواف، چند نفر دوست و آن طرف تر يك خانواده مي بيني ژست ژورناليستي گرفته اند و كمي دور تر يك شخص به طور حرفه اي در حال تمركز براي گرفتن عكس يادگاري است.
تو دور چهارم يك خانواده در حال گرفتن عكس يادگاري مي بيني كه بچه هاشون با گذاشتن ليوان هاي آب زمزم روي سرشان در حال گرفتن يك عكس طنز گونه مي باشند.
دور پنجم: كمي آنطرف تر، مي بيني كيپ تا كيپ چندين خانم متشخص ايراني روي صندلي رو به خانه خدا با وقار و غرور نشسته اند و مشغول قرائت قرآن و البته صحبت با يكديگر هستند،
در دور ششم كه بر مي گردي همانجا اينبار مي بيني كه براشون مهمان آمده و براش بلند مي شوند و بعد همسر يكي از خانم ها سريع مي ره صندلي اضافه براي مهمانهاي جديد مي آره.
و دور هفتم براي اينكه بزم و مهماني آنها كامل بشه مي بيني پسر جواني از همين هم كارواني هاشون 6-7 تا ليوان آب زمزم را به سختي با خودش داره حمل مي كنه تا به مهمان ها بده.
از تيپ زدن ها و عينك دودي بالاي چشم و (روي سر) و لباس هاي مهماني رنگي لباس شب با تور بالاي سر بچه هاي زوار كه بگذريم تا بستني و آبميوه و اقلام خوراكي هاي مختلف دست بچه ها، خيلي چيز هاي ديگه هم تو اين قرن جديد در خانه خدا اگر دقت كني قابل ديدن.
يادمه قديما از سخت گيري زياد شرطه ها دم در ورودي حرم به امان آمده بوديم و اعتراض مي كرديم كه نمي گذارند چيزي داخل حرم ببريم و مي گفتيم آخه اينجا خانه خداست و ما هم بنده خدا به اينها چه مربوط، بنده مي خواهد خانه خداش راحت باشه، ولي اينجوريشم خيلي تو ذوق مي زنه و احساس كردم اون حرمت، شكوه و قداستي كه قبلاً خونه خدا داشته،‌با اين گونه موارد كاسته مي شه و حج هم داره تبديل به يك رسم و رسوم تجملاتي و تفريحي مي شه، انشاء الله كه اينجور نشه.
12:30 شب 27/03/89
" طرح پيشنهادي مبارزه با كپي رايت از طريق بالا بردن قيمت ديسكهاي نوري خام "
مقدمه :
مطابق تحقيقات انجام شده بر مبناي آمار غير رسمي ، حجمي معادل 500.000.000 نسخه در سال از فيلم هاي مجاز و غيرمجاز بر روي ديسكهاي نوري خام CD-R)و (DVD-Rضبط و بدست مردم در داخل كشور مي رسد ، و اگر بخواهيم براي هر نسخه كپي از اين محصولات ، 5000 ريال سود براي تكثير كنندگان متصور شويم با عددي معادل 2.500.000.000.000 ريال ( 250 ميليارد تومان) مواجه مي شويم كه به نظر مي رسد حتي اگر اين رقم نزديك به واقعيت نباشد جاي تامل و بررسي بيشتر بر روي اين موضوع مي طلبد ، چرا كه آثار آن چيزي جز تخريب و تضعيف سينماي كشور ، نمايش خانگي و ترويج فيلم هاي غيرمجازي كه هيچگونه مميزي برروي آنها نيست ، نمي باشد .
اگر نيك بنگريم ستاد مباره با آثار غيرمجاز سمعي بصري ، اين چند سال نقش اساسي و مهمي در مبارزه با اين پديده شوم داشته است و بستر مناسب جهت عرضه محصولات مجاز ارجينال را در بازار ايجاد كرده است ولي واقعيت اين است كه سود سرشار تكثير غيرمجاز ، باعث شده است كه هنوز حجم زيادي از محصولات به صورت كپي غيرمجاز بدست مصرف كننده گان برسد . علي الخصوص در شهرستانها كه به عنوان مثال از يك فيلم ايراني خوب در يك ويدئو كلوپ متوسط شهرستان ، بالغ بر 300 نسخه كپي فروخته مي شود . (در حاليكه فقط 1 يا 2 يا حداكثر 10 عدد ارجينال آن خريداري شده است )
يكي از روشهايي كه جهت مبارزه با كپي مي توان انجام داد بالا بردن قيمت ديسكهاي نوري خام است ، همانطور كه مي دانيم در دنيا، تا كنون تنها سخت افزار ارزاني كه مي توان يك فيلم را برروي آن ضبط كرد و به دست مصرف كننده رساند ديسك نوري/Blue rey CD-Rو DVD-R است در حاليكه سخت افزارهاي ديگر همچون حافظه هاي الكترونيكي (Flash Memory) ،‌ با توجه به اينكه قيمت آن بيش از 10 الي 20 برابر ديسك نوري مي باشد مقرون به صرفه نمي باشد.
لذا در صورتي كه بتوان قيمت CD-Rو DVD-Rرا داخل كشور به حدي بالا برد كه قيمت تمام شده يك فيلم براي كپي كارها بيش از قيمت تمام شده توليد ارجينال آن براي صاحب اثر باشد قطعاً مي توانند نقش عمده اي در كاهش كپي داشته باشد .
به عنوان مثال : در حال حاضر قيمت يك CD-R حدود 90-80 تومان مي باشد كه كپي كارهاي با كپي دو عدد آن و هزينه هاي استهلاك دستگاه كپي آن چيزي حدود 2000 ريال براي آن هزينه مي كنند و با فروختن محصولات (غير ارجينال ايراني) به قيمت 5000 ريال سودي بالغ بر 3000 ريال از هر فيلم مي برند . در خصوص كپي بر روي DVD‌ نيز اعداد و ارقام همين حدود است ( البته ناگفته نماند كه در خيلي مواقع با قيمتهاي بالاتر سود بيشتري نصيب آنها مي شود)
اين در حالي است كه يك فيلم ارجينال را به يك ويدئوكلوپ به قيمت 1000 الي 1500 تومان در بازار به مصرف كننده عرضه مي كند .
راهكار حل مشكل بنا به نظر نگارنده اين است كه :
در صورتيكه قيمت يك عدد CD-R حداقل به 5000 ريال در بازار برسد و يا 10.000 ريال براي يك DVD آنگاه هزينه توليد يك فيلم كپي براي تكثير كاران غير مجاز بيش از 10.000 ريال شده و با توجه به اينكه سود حاصل از فروش آن با سود فروش محصول ارجينال يكي مي شود و با توجه به دردسرهاي توليد غيرمجاز ، ناگريز به سمت خريد و فروش محصولات مجاز مي روند .
1- آمار مصرف ديسكهاي نوري خام در كشور :
رديف
شرح
ماهانه (ميليون)
سالانه (ميليون)
1
توليد CD-R‌ توسط دو شركت بزرگ در داخل كشور
40
480
2
توليد DVD-R‌ توسط دو شركت بزرگ در داخل كشور
5
60
3
ورود CD-Rو DVD-Rبه صورت مجاز از طريق گمركات (فقط با لحاظ تعرفه 8523000)
ورود CD-Rو DVD-R با لحاظ تعرفه ساير
-----
66

60
4
ورود CD-Rو DVD-Rبه صورت غيرمجاز و يا از مرزهاي حاشيه اي
-----
200
5
كسر صادرات از طريق دو شركت
-----
32 -
جــمـــع كـــل :
832

لذا به نظر مي رسد ساليانه مجموعاً بالغ بر 800.000.000 حلقه ديسك هاي فشرده خام در كشور وارد و يا توليد مي گردد كه گمان مي رود از اين ميزان 80% الي 90% آن در كپي فيلم و نرم افزارها و گيم ها مصرف مي گردد .
قابل ذكر است كه معمولاً آمار ورود اين محصولات به داخل كشور از سال 84 الي 88 رشد چشمگيري داشته به طوري ميزان دلاري و كيلوگرمي اين محصولات در اين سالهاي به صورت ذيل بوده است .

88
87
86
85
84
ميزان واردات به Kg‌ طبق آمار گمرك
1.020.000
1.000.000
61.000
401.000
462.000
ميزان واردات به عددي در صورتيكه هر CD‌ 15 گرم وزن داشته باشد
66.000.000
66.000.000
4.000.000
26.000.000
30.000.000
ميزان واردات به دلار
13.000.000
10.000.000
353.000
3.000.000
3.600.000

پيشنهاد براي بالا بردن قيمت عرضه ديسكهاي نوري خام :
1- در تعرفه گمرك علاوه بر تعرفه گمركي فعلي ، مبلغ 3000 ريال عوارض به نفع معاونت سينمايي وزارت ارشاد جهت حمايت و ارتقا سينما كشور به ازاي هر حلقه CD-R‌ و مبلغ 6000 ريال بابت هر حلقه DVD-R‌ دريافت گردد .
لازم به ذكر است كه اين موضوع در سالهاي 80 به قبل نيز مسبوق به سابقه بوده است كه در گمرك علاوه بر تعرفه گمرك ( حقوق بازرگان و گمرك) مبلغي ريالي بابت هر فوت نواري مغناطيسي (كاست VHS) به نفع وزارت ارشاد از وارد كنندگان دريافت مي شده است .
2- همين مبالغ از توليد كنندگان داخلي به عنوان ماليات دريافت گردد .

نتايج و راهكارهاي فرار از اين موضوع :

1- با بالا رفتن قيمت تمام شده CD-R و DVD-R ،‌ امكان كپي محصولات بسيار كم مي شود .
2- عطش جهت ورود قاچاق CD-R و DVD-R بالا رفته و حجم محصولات قاچاق CD-R و DVD-R بيشتر مي شود . هر چند كه اين موضوع تاثير چنداني بر روي قيمت هاي موجود در بازار نخواهد داشت ( حداكثر20%) و بجاي آن وارد كنندگان قاچاق انتظار دارند سود آن را به جيب خود ببرند چون قيمت هاي بازار بالا رفته است .
3- توليد كنندگان داخلي كه قطعاً وزارت ارشاد راهكار كنترلي دقيقي بر روي توليدات CD-R و DVD-R آنها گذاشته است ممكن است تمايل پيدا كنند با توجه به سود زياد آن ، بدور از چشم ارشاد محصولات خام توليد و بدون پرداخت عوارض ، وارد بازار كنند كه در اين مورد نقش كنترلي ارشاد بسيار مهم ارزيابي مي گردد .
4- مصرف كنندگان نرم افزارهاي علمي آموزشي يا شخصي ممكن است نسبت به قيمت بالاي اين محصولات اعتراض كنند كه با توجه به اينكه اكثر اين مراكز دولتي و آموزشي تيراژ مصرف آنها براي يك اثر بيش از 500 عدد مي باشد با توجه به اينكه توليد ارجينال اين اثرها با پرداخت حداقل 200 ريال بيشتر امكان پذير مي باشد . با كمك وزارت ارشاد به سمت توليد ارجينال بروند و ساير موسسات كه مصرف كمتر از اين دارند با توجه به حجم كم مصرفي آنها مي بايست جور مبارزه با كپي را بكشند .
5- كارخانجات توليد CD-R و DVD-R خام ممكن است اين اتفاق را تهديد براي توليدات و فروش خود ببينند كه با توجه به اينكه با اين طرح حجم توليدات ارجينال چندين برابر مي شود وزارت ارشاد مي تواند آنها را به سمت توليدات ارجينال سوق داده و كاهش فروش موقتي آنها از محل عوارض 3000 ريال تامين نمايد .
6- توليد كننده هاي CD و DVD ارجينال ممكن است طمع كنند قيمت خدمات محصولات خود را بالا ببرند كه همين موضوع با توجه به عرضه و تقاضا و با توجه به تمعهيدات كنترلي كه وزارت ارشاد مي تواند لحاظ نمايد ، قابل كنترل است ( كنترل قيمت)
7- استفاده از Flash‌ كه به تازگي در كشور جهت كپي چند محصول سينمايي در آن در حال باب شدن است ، ممكن است رونق پيدا كند ولي در مجموع به نظر مي رسد با توجه به معايب و ضعفهاي اوليه كه بر اين طرح مي رود، در صورتيكه بر روي اين طرح بصورت جدي مطالعه و تحقيق گردد، همانند ساير كشورهايي كه اين طرح را اجرا كرده اند حسن ها و نقاط قوت آن نسبت به ضعفهاي آن چربيده و مي تواند همراه با ساير تمعهيدات مبارزه با كپي نقشي موثر داشته باشد .
والسلام عليكم
حميد رضا نوروزي
ضميمه : ميزان واردات CD-R و DVD-R بر طبق آمار رسمي گمركات كشور
سلام آخر
آلبوم سلام آخر احسان خواجه اميري ترك سلام آخر را گوش مي دادم كه بنظر من سواي موسيقي و صداي خوش احسان، شعر بي نظيري دارد، آنچه كه در اين شعر به صورت بي نظير پايان يك عشق زيبا را بيان مي كند:
عظمت و ماندگاري عشق در دل عاشق است و اينكه عشق زيباست، عشق زوال ناپذير است، اينكه عشق هميشه محترم و ستودني است اينكه عشق در واژه ها قابل ستايش نيست و اينكه عشق در هر جا و براي هر كس تأثير گذار است اينكه عشق به خاطر عظمت و خوبي ها و صفاتش هيچگاه تنها نيست، اينكه عشق شب را روشن و دل را زنده مي كند. وصف لحظات جدائي از عشق:
سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدائي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خدا حافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دل هاي خسته
تو را مي سپارم به ميناي مهتاب تو را مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شكسته تورا مي سپارم به روياي فردا
به شب مي سپارم تو را تا نسوزد به دل مي سپارم تو را تا نميرد
اگر چشمة واژه از غم نخشكد اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ و بار دل من خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم خداحافظ اي نوبهار هميشه
و نهايت اينكه عشق هميشه سبز مي ر ود و عاشق را زرد مي كند و مهمتر از آن اينكه هميشه براي عاشق نو بهار مي ماند.
خوشا به حال عاشق كه هميشه داغ عشق بر دلش مي ماند، خوشا به حال عاشق كه هميشه عشق همنيشن او خواهد ماند و خوشا به حال عاشق كه عطر شعر شبانه و ياد عشق هميشه و هميشه در دل و جانش مي ماند و از آن لذت مي برد و به آن مي بالد.
ولي بد به حال كسي كه سالها گذشته است و عشقي ندارد، بد به حال كسي كه همه احساس و وجودش را فداي دوست كرده است بي آنكه لحظه كوچكي از عاشقي را درك كرده باشد بي آنكه با عاشق شبي را صبح كرده باشد بي آنكه داغ كوچكي از عشق در دلش به يادگار مانده است كه با آن تمام مانده عمرش را سر كند.
واي بر لحظه جدائي كسي كه در ذهن خود هزاران خاطره، ياد و لحظاتي با همنشين خود دارد ولي در دل هيج عظمت و بزرگي از همنشين خود ندارد كه به آن افتخار كند، و خوب كه نگاه مي كند مي بيند هيچ لحظه قابل درك و ستايشي نداشته است، هيچگاه همديگر را درك نكرده اند، هيچگاه لحظه اي نبوده كه در آن عظمت و فداگاري، گذشت و مهرباني، خنده و محبت عشق را تجربه كرده باشد.
هيچ لحظه اي را از خوش اخلاقي ، مهرباني، ايثار، پاكي و صداقت عشق بياد نمي آورد.
و اين خيلي بي انصافي است، بي انصافي كه عاشق نمي داند چه كسي را بايد متهم كند و آنجاست كه تمام آن لحظات و اوقات بجاي افتخار به انزجار تبديل مي شود.
29 اسفند 88 ، 30 دقيقه مانده به ساعت تحويل سال، آنتاليا

آلبوم سلام آخر احسان خواجه اميري ترك سلام آخر را گوش مي دادم كه بنظر من سواي موسيقي و صداي خوش احسان، شعر بي نظيري دارد، آنچه كه در اين شعر به صورت بي نظير پايان يك عشق زيبا را بيان مي كند:
عظمت و ماندگاري عشق در دل عاشق است و اينكه عشق زيباست، عشق زوال ناپذير است، اينكه عشق هميشه محترم و ستودني است اينكه عشق در واژه ها قابل ستايش نيست و اينكه عشق در هر جا و براي هر كس تأثير گذار است اينكه عشق به خاطر عظمت و خوبي ها و صفاتش هيچگاه تنها نيست، اينكه عشق شب را روشن و دل را زنده مي كند. وصف لحظات جدائي از عشق:
سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدائي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خدا حافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دل هاي خسته
تو را مي سپارم به ميناي مهتاب تو را مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شكسته تورا مي سپارم به روياي فردا
به شب مي سپارم تو را تا نسوزد به دل مي سپارم تو را تا نميرد
اگر چشمة واژه از غم نخشكد اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ و بار دل من خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم خداحافظ اي نوبهار هميشه
و نهايت اينكه عشق هميشه سبز مي ر ود و عاشق را زرد مي كند و مهمتر از آن اينكه هميشه براي عاشق نو بهار مي ماند.
خوشا به حال عاشق كه هميشه داغ عشق بر دلش مي ماند، خوشا به حال عاشق كه هميشه عشق همنيشن او خواهد ماند و خوشا به حال عاشق كه عطر شعر شبانه و ياد عشق هميشه و هميشه در دل و جانش مي ماند و از آن لذت مي برد و به آن مي بالد.
ولي بد به حال كسي كه سالها گذشته است و عشقي ندارد، بد به حال كسي كه همه احساس و وجودش را فداي دوست كرده است بي آنكه لحظه كوچكي از عاشقي را درك كرده باشد بي آنكه با عاشق شبي را صبح كرده باشد بي آنكه داغ كوچكي از عشق در دلش به يادگار مانده است كه با آن تمام مانده عمرش را سر كند.
واي بر لحظه جدائي كسي كه در ذهن خود هزاران خاطره، ياد و لحظاتي با همنشين خود دارد ولي در دل هيج عظمت و بزرگي از همنشين خود ندارد كه به آن افتخار كند، و خوب كه نگاه مي كند مي بيند هيچ لحظه قابل درك و ستايشي نداشته است، هيچگاه همديگر را درك نكرده اند، هيچگاه لحظه اي نبوده كه در آن عظمت و فداگاري، گذشت و مهرباني، خنده و محبت عشق را تجربه كرده باشد.
هيچ لحظه اي را از خوش اخلاقي ، مهرباني، ايثار، پاكي و صداقت عشق بياد نمي آورد.
و اين خيلي بي انصافي است، بي انصافي كه عاشق نمي داند چه كسي را بايد متهم كند و آنجاست كه تمام آن لحظات و اوقات بجاي افتخار به انزجار تبديل مي شود.
29 اسفند 88 ، 30 دقيقه مانده به ساعت تحويل سال، آنتاليا

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

من به دنبال چه هستم؟
مي دانم كه خيلي زود از دنيا مي روم،‌ اين زود مي تواند يك ثانيه ديگر باشد (الحمد ا... كه نبود) يا مي تواند 40 سال ديگر باشد فرقي نمي كند خيلي زود فرا مي رسد زودتر از آنكه حس كني چگونه گذشت همانگونه كه تا كنون گذشته.
من مي ميرم اما با بدني بيمار و رنجور، تني كه قدر سلامتي را در دوران جواني ندانسته و هرچه خواسته خورده،‌ ورزش هم نكرده، بخودش هم در كاركردن و ... فشار آورده و حالا زود هنگام از ايست قلبي بخاطر چاقي مي ميرم بي آنكه درد و رنج زياد ببرم يا نه از سرطان خون يا ريه يا كولون و يا از چاقي مفرط يا هزار بلا همراه آن، فرقي نمي كند در هر صورت من مي ميرم.
اگر براي مردنم يك ساعت وقت باشد در مورد آنچه كردم و گذشته و آنچه در آن دنيا بسرم مي ‌آيد در آن لحظه چه فكر مي كنم؟
من در اين سالها دنبال چه بوده ام و آيا آنها را بدست آورده ام؟ آيا امروز از خود و گذشته ام راضي ام؟
و هي با خودم فكر مي كنم و سعي مي كنم خود را قانع كنم كه خوب زندگي كرده ام و هي لابه لاي مواردي كه مي خواهم يادآور شوم به عنوان نتايج مثبت زندگي ام، كارهاي زشت و بدم و موارد عبث زندگي به ذهنم مي آيد.
1. من مگر از زندگي چه مي خواستم، خدا به من از ابتدا عنايت خاص داشت و من خوب خوردم، خوب پوشيدم و خوب زندگي كردم، همه دنيا را گشتم، ‌در مسند هاي مهم كار تلاش كردم و فردي مفيد بودم،‌ به نسبت ساير هم دوره اي هاي كودكي هم كه بخواهم خودم را بسنجم نمره خوبي مي گيرم. مگر آدم چه انتظاري از زندگي دارد، شايد انتظار من زيادي است همين قدر كه آنقدر جسارت داشته ام از شهرم خارج شوم خودش خيلي است در بهترين دانشگاه درس خواندم و در كارهايي كه بدست گرفتم بهترين بودم بعد هم كه خودم تصميم گرفتم فعاليتم را كم كنم.
2. خدا را شكر من تمام سعي ام را براي خوب بودن كردم، هميشه از بچه گي ، به دنبال يك چيز و يك كلمه بودم و آن هم كمال، در تمام دست نوشته هايم از بچه گي تا دبيرستان و دانشگاه و در حرف هايم موقع خواستگاري تا حالا هميشه دنبال تكامل بودم، دنبال بهتر بودن، من هميشه بسوي او بوده ام حال اگر گاهي نقصان داشته ام انسان هستم و جائز الخطا و اميدوارم خدا از خطاهايم بگذرد.
3. ديگر چكار مي خواستم بكنم، كار خير، هيچگاه از آن غافل نبوده ام، مگر زماني بوده است كه كسي به من مراجعه كرده باشد و من مشكلش را حل نكرده باشم و امروز هم بواسطه همين از خدا انتظار دارم كه دستم را بگيرد و از گناهانم بگذرد.
4. آه پدر و مادر، من هميشه خير آنها را خواسته ام، هميشه به آنها احترام گذاشته ام، هميشه دوستشان داشته ام و تازگي ها كه جدا از بحث روزمره كه سعي مي كنم احترام خاص به آنها بگذارم و محبت كنم و وظيفه فرزندي را در نهايتي كه با توجه به اينكه متأهل هستم انجام دهم.
5. همسرم، هميشه سعي كردم انصاف، عدالت، صبوري و وظيفه ام را درست انجام دهم من امروز خودم را بابت هيچ چيز سرزنش نمي كنم و فكر مي كنم تمام سعي و تلاشم را براي يك زندگي خوب و بهتر انجام داده ام.
6. جامعه و مردم، خدا تو خود خوب مي داني كه من راه رسيدن به تو را از مردم مي دانستم و هميشه مبناء تمام زندگي ام خدمت و كاري براي خلق بوده است و در اين راه در حد وسعم تمام سعيم را كرده ام.
7. خودم ، چي؟ منظور از خودم چيست؟ من كه كسي نيستم، قابل نيستم كه در مورد خودم حرف بزنم، چي؟ اصرار داري كه اين بار حرف بزنم، خيلي جالب است چي شده است كه اين دم آخري خود من اينقدر حساس شده و يك نداي دروني به من مي گويد در مورد خودم چه كردم؟ به خودم چه اهميتي داده ام؟ براي خودم چه كار كرده ام؟ اكنون كه دارم مي روم مهمترين موضوع مورد بحث آتي در دنياي جديد و منزلگاه جديد، آخر همان خود من است و اين ديگر نشاني از موارد قبلي نيست. واي پس مجبورم بيشتر فكر كنم تا حالا فرصتي نشده بود در موردش فكر كنم.
آري اين دم رفتن خوب كه فكر مي كنم من خود دروني ام را فراموش كرده بودم، به نداهايش به خواسته هايش توجهي نكردم، من هيچگاه به خود دروني ام احترام نگذاشته ام، شده بودم يك انسان روزمره، كه عادت كرده به روزمره گي، حالا فكر مي كنم من همه كارهايم از روي عادت و تكرار انجام مي شد و يكسري شعار ها و حرف ها و خوانده ها شده بود ملكه ذهنم و فقط آنها را تكرار مي كردم، من هيچگاه فكر نمي كردم كه چرا مي خورم، چرا مي روم، چرا كمك مي كنم و در واقع من در تمام اين سالها فقط كار تكراري و عادتي انجام مي داده ام.
و حالا چون همه آن كار ها از روي عادت و تكرار بوده است خود دروني ام (خودم) را ارضاء نكرده است،‌خود دروني ام را نساخته است،‌ و براي او اين همه را انجام نداده است و حالا خودم هيچ توشه اي براي منزل بعدي ام ندارم.
خدايا من نفهميدم كه اول من بايد خودم را مي ساختم، خودم را كامل مي كردم، خودم را شفاف و پاك مي كردم و بعد پيرامونم را.
من بايد اول به خودم كمك مي كردم، اول بايد به ندا هاي دروني خودم گوش مي دادم،‌اول بايد به داد خودم مي رسيدم، مگر نمي گويند "چراغي كه بر خانه رواست بر مسجد حرام است"؟ من اول بايد مشكلات و درد هاي خودم را حل مي كردم.
من بايد اول خودم را مي گشتم بعد دنياي پيرامون خودم را.
من بايد اول به خودم راست مي گفتم بعد به مردم كوچه و بازار.
من بايد اول براي خودم كار خير مي كردم.
و حال كه دارم به منزل ابدي مي روم توشه اي ندارم چون همه ساخته ها و توشه هايم در همين دنيا مي ماند، من فقط خودم را در اين سفر مي برم و آنچه كه در سفر به دنيا و نقالي ها و ژست ها و خيرخواهي هاي تكراري و ... بدست آوردم همه را همين جا بايد بگذارم.
آه چقدر خوب مي شد حالا كه دارم مي رم با خود يك روح مطمئن،‌پاك ، شفاف و آرام را با خودم مي بردم، روحي كه هيچگاه دروغ نگفته، هيچگاه ؟ حيواني نخورده و نكرده،‌هيچگاه دنبال شهوت راني و چشم چراني و دروغ و نيرنگ و دغل بازي نبوده،‌روحي كه هيچگاه براي پول، نام و مقام و نان همه چيز را زير پا نگذاشته است.
خدا يا الان ديگه اين روح هيچ نيازي به تمجيد و بد گفتن يا خوب گفتن دوستان و همكاران و فاميل و همسر و بچه ندارد، حالا ديگه اين پول هاي انباشته و ملك هاي آباد و ماشين آخرين مدلم ، هيچ كمكي و حسي به من دست نمي ده.
حالا ديگه فرقي نمي كنه تو لس آنجلس زندگي مي كنم يا تو علي آباد كتول،‌ مهم اينه كه روح آرام و پاك داشته باشم.
داشت يادم مي رفت من به دنبال چه هستم؟ اگر فرصتي دوباره براي پرداختن به خودم باشد و فكر كردن آنچه كه مي توانم دنبالش باشم را يادداشت مي كنم.
پول ، خونه ، ماشين خوب ، مسافرت هاي خوب در هتل هاي مجلل، بچه خوب و همسر خوب، دوستان خوب، محل زندگي خوب (كشور خوب)، كار خوب،‌ كار راحت و ساده و پر درآمد، كتاب خوب، دست خير، دروغ نگفتن، به ديگران كمك كردن ، كار زشت نكردن، غيبت نكردن،‌خدا را پرستيدن، عبادت، زياد نخوردن و راحت خوابيدن، چشم چران نبودن، شكم باره نبودن،‌شهوت راني نكردن، مال مردم را نخوردن، بد بيني نداشتن،‌ با كار مردم كار نداشتن، به مردم كمك كردن، گره از مشكلات مردم باز كردن، مؤثر بودن، به پدر و مادر و همسر و بچه كمك كردن و محبت كردن،‌مفيد بودن، آدم خوبي بودن، كار زياد كردن،‌ در دود و دم زندگي كردن،‌در كشور خود زندگي كردن، در كشور بيگانه زندگي نكردن.
- در كانون گرم خانواده و فاميل بودن و متوجه احساسات و عواطف و نيازهاي دروني خود
- رفتن در كشور بيگانه و تنها بودن و بي اثر
- چاپلوسي كردن دروغ گفتن و دزدي كردن براي يك لقمه نون در آوردن
- درس خواندن تا درجات عالي، كثيف بودن، بي نظم بودن ، در برابر ظلم ايستادن
- صادق بودن، رك بودن، خالص بودن،..
تفكيك چيزهاي خوب از بد به نظر كار خيلي آساني است ولي مشكل اينجاست كه چگونه مي توان پولدار بود ولي دروغ نگفت، حلال و حرام را كامل رعايت كرد، خوب پس بهتره قيد پولداري رو زد و به جاي آن لقمه مال حلال تو سفره زن و بچت بياري.
چطور ميشه بي پولي را تحمل كرد: خوب اگر بي پول باشي، قيد خيلي چيزها رو بايد بزني، قيد خونه خوب، قيد لباس خوب، قيد همسر خوب،‌قيد بچه تحصيل كرده،‌و غذا خوب، و سفر خوب و ديگر اعتبار هم پيش مردم نداري، ديگر هيچكس قبولت نداره تا چه اينكه بخواد ازت كمك بگيره ديگر اگر بخواهي كمك آنچناني هم نمي تواني بكني، صبح و شب گرفتار در آوردن پول حلال هستي، پول و وقت مقاله و كتاب خواندن و دانشگاه رفتن هم كه نداري، پس كمك چنداني چه فكري چه مالي نمي تواني بكني. مي شي يك آدم هيچكاره كه هيچكي بيادش هم نمي ياره.
خوب حالا مقايسه كن كدوم رو مي خواهي:
1. آدم بي پول و خونه و ماشين و مفلس كه همسر و اطرافيان غر بهت مي زنند و قبولت هم ندارند ولي آدمي هستند راستگو، مال حلال خور، كه اگر همين دو تا را داشته باشي مي شي آدمي با روحي آرام و سرشار از اميد مغفرت
2. آدم پولدار با خونه آنچناني و ماشين آخرين سيستم، با رضايت همسر و فرزند و اطرافيان با هزار دروغ و چاپلوسي و تقلب با مالي حرام و بهتر بگويم روحي نا آرام و غير آماده براي سفر.
من فكر مي كنم انتخاب اين دو تا خيلي راحت ولي بايد توجه كني:
در حالت اول مهم اينه كه از اصل هدف پولدار شدن و تشريفات زندگي به هر طريقي و روشي گذشته باشي وگرنه مي شي آدم بي پولي كه بخاطر بدست آوردن پول ممكن است هزار دروغ بگي و يك جا هايي هم كم بياري، اصل پولداري كه بد نيست ولي نه به هر روش و طريقي.
در حالت دوم هم تازه معلوم نيست رضايت همسر و بچه و اطرافيانت را بدست بياوري تازه خيلي وقت ها تو اين موقع ها انتظارات بيشتر مي شود و حساسيتها و كينه ها بيشتر.
من به دنبال چه هستم؟ دارم ديرم ميشه بايد زودتر بخوابم كه فردا زودتر بيدار بشم كه برم سركار، سر روزمره گي و كارهاي عادتي روزانه، بگذريم بهتره فراموش كنم تفكرات امشب را.
نياوران 3:05 بامداد پائيز 88