هر روز براي انسان يك معجزه است "توبه"
چشم باز مي كني شدي يك لجن ، يك شكم باره بي خاصيت، يك مدعي توخالي، يك آدم بي خاصيت كثيف و پليد با دلي آلوده، فكري فسيل شده، دوروئي كه براي خودت هم نقش بازي مي كني ، دور از خالق و مخلوق خوبتر كه نگاه مي كني مي بيني دو رو برت هم ديگه كسي رو نمي بيني دوستان، همراهان قديمي ، كسانيكه گذشته با هم گپ هاي معنوي و انساني، روشنفكرانه از صداقت و درستي مي زدي، حالا ديگر هر چقدر هم كه به ذهنت فشار مي آوري حتي يادت نمي ياد كه گذشته چه شعار هايي مي دادي و چه اهدافي داشتي و به كجا مي خواستي برسي.ش
واقعاً اين دنيا ، دنياي كثيفي است دنياي فريبنده اي است دنيائي كه فاصله لجن تا بي نهايت آن ، به اندازه يك پلك بهم زدن چشم است، تكان مي خوري مي بيني از آن بالا افتادي ته مستراح.
كليد اين نكته و موضوع كجاست ، واقعاً نمي دونم في البداعه فكر كنم: اخلاص
اخلاص، اين كلمه كلمه مقدسي كه هميشه دوستش داشتم آري اخلاص ، اخلاص يعني اينكه كاري كه انجام مي دهي مهم نيست ، مهم اين است كه به چه نيتي انجام مي دهي و واي به روزي كه انسان حتي بخودش هم دروغ بگويد يعني خودش هم باورش شود كه براي ديگران آن كار را انجام مي دهد ولي در ته كار يك روز كه خوب چشمت را باز مي كني مي بيني همه آن كار در اصل براي خودخواهي و نفس خودت بوده است.
اين انسان چه ها كه نمي كند به خودش هم دروغ مي گويد دروغ ، حتي با خودش هم رو راست نيست ، چه برسد به ديگران، آنوقت است كه حساسيت و اهميت اخلاص بيشتر معلوم مي شود. و براي همين است كه من مي گويم اگر كسي اخلاص داشته باشد در زندگي براي او كافي است آري واقعاً كافي است ، اگر اخلاص داشته باشي انگار همه چيز داري، اخلاص يعني خودت نباش ، خودخواهي هات نباشند آنوقت است كه مي بيني هر كاري را كه مي خواهي بكني يكجايش اشكال دارد. آنگاه مي بيني كه ديگر نمي تواني حتي نماز بخواني، نمي تواني ديگران را دوست داشته باشي، نمي تواني از ديگران دفاع كني ، نمي تواني حتي در خفا "به كسي كمك كني" نمي تواني بخاطر مردم بنويسي ، نمي تواني بخاطر مردم سركار بروي ، نمي تواني براي كمك ديگران قدمي برداري، نمي تواني كسي را دوست داشته باشي يا به كسي محبت بكني، آري چون وقتي خوب و با دقت به آن كار ها نگاه مي كني همه آن كار ها را به خاطر خودت ، خودخواهيت و خودپرستي ات انجام مي دهي نه بخاطر ديگران.
و وقتي خود پرستي هايت را در كارهايت نگاه مي كني متوجه مي شوي كه چه لجني شده اي،من هميشه اين مثال توي ذهنم است كه يك شخص يك مسجد مي سازد و روي سر در آن مي نويسد اهدائي از طرف آقاي فلاني تا اينكه هر كسي آن را مي بيند يادي و تعريفي از او كند،اما گاهي يك شخص پول ده مسجد يا مدرسه را به وزير مربوطه مي دهد و مي گويد خواهشمندم هيچ اسمي از من در اين اهداء كردن نباشد. آري او هم ممكن است در سطح ديگر (سطح وزير) خودخواهي خود را اغناء مي كند و هر وقت كه يادش مي آيد كه چه جايگاهي بخاطر اين كار نزد وزير دارد كلي احساس غرور مي كند.
گاهي هم يك شخص كل پول مدرسه را مي ريزد به حساب 100 امام و به هيچكس هم نمي گويد حتي فرزندانش ولي ممكن است در دلش كيف كند كه من چه انسان كار درستي هستم كه اين كار را كرده ام.
آري مي بيني كه درجه اخلاص تا چه حدي مي تواند زير سوال برود و اينجاست كه مي گويم از لجن تا بي نهايت فاصله اندكي است به فاصله يك نيت.
آري مي خواهم بگويم ريشه همه لجنيات از آنجايي شروع مي شود كه انسان لغزش مي كند يعني يك عملي را نه بخاطر خدا يا مردم بخاطر ارضاء نفساني خودش انجام مي دهد و آنجاست كه راه لجن شدن هموار مي شود.
اما اين لجن كثيف فسيل شده كه هر روز بيشتر از روز قبل در اين باتلاق روزمرگي و فريبنده دنيا غرق مي گردد براي رهائي چه مي تواند بكند؟ يك راه اين است كه بيشتر و بيشتر در اين باتلاق فرو رود؟ تا روزي كه غرق گردد. راه دوم اين است كه خودكشي كند و خود را از اين لجن كثيف راحت كند. اما را سومي هم وجود دارد و آن توبه است.
توبه يعني بازگشت، بازگشت به راه آمده، عقب گر از راه لجن، آري توبه نيز به همان راحتي فاصله لجن تا بي نهايت انسان را يكباره به فاصله يك پلك زدن چشم از ته مستراح به بينهايت پاكي و زيبايي و انسانيت مي برد.
و اين يكي از نعمت هاي قشنگ زندگي ماست كه متاسفانه هيچگاه به دليل غرق در باتلاق روزمرگي به راز آن پي نمي بريم.
آري توبه يعني دگرگوني يعني تغيير، و من فكر مي كنم براي هر انسان، در هر زماني حتي زماني كه در بدترين لجنيات غوطه مي خورد و به پوچي رسيده است اين شانس وجود دارد كه خود را تغيير دهد.
و چقدر زيباست كه انسان يكباره احساس كند با يك تصميم راسخ ، با يك نيت خالص همه گذشته اش پاك شده است و شده است يك بي نهايت مطلق. و اين جاست كه به نظر من هر روز براي انسان معجزه اي است، اگر قدر و منزلت كاري كه در آن روز مي تواند انجام دهد را بداند يعني تغيير.
خدايا ياريم ده تا عظمت و بزرگي اين ثانيه ها و لحظه هاي يك روز ديگري را كه چشم باز مي كنم بدانم و بتوانم درآن روز بازگشت به خويشتن داشته باشم به آن ذات پاك روز اول.
خدايا تو خود مي داني بي تو بودن چقدر برايم سخت است و تو مي داني كه از تو گفتن در حالي كه با تو نيستم چقدر سخت تر
خدايا تو خود مي داني كه من تاب ماندن در اين لجن زندگي را ندارم و هميشه و همميشه آرزو و نهايتم تو بوده ولي چه كنم كه بسته پايم، خدايا من تغيير مي خواهم ، من بازگشت مي خواهم و من ايمان دارم كه اراده قوي انسانيم قدرت اين بازگشت را دارد.
خدايا به من قدرت توبه و صبر در توبه عطا كن و مرا در زمره بندگان صالحت قرار ده.
الهي يا رب العالمين
جمعه 2 نيمه شب 18 بهمن 1387
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر