۱۳۸۷ دی ۱۴, شنبه

چرا نوشتن
حالا كه به پيشنهاد حسين ، اين وبلاگ رو ايجاد كرده ام ، سوال اصلي كه پيش مي آيد اين است كه براي كه و براي چه و چه بايد بنويسم و در برابر اين سوالات پاسخ هاي زير بنظرم مي آيد:
يك پاسخ اين است كه مي نويسم تا وبلاگم پر بار گردد و بعد از مدتي بتوانم به ديگران بگويم وبلاگ دارم ، يا اينكه غير مستقيم به گوش دور و بري هايي كه مرا مي شناسند برسد كه من وبلاگ دارم آنگاه پشت سرم و گاهاً جلوم بگويند آقاي دكتر شنيديم وبلاگ هم داري، آنگاه من در جوابشان مي گويم ،‌از كجا فهميديد قرار نبود كسي بفهمد و عجب از اين افراد فضول و خبر چين ، البته من اين كاره نيستم و صرفاً براي باري به هر جهت وبلاگ مي نويسم اما در درونم يك خوشحالي و شعفي ايجاد مي شود از اينكه يك صفت و خصوصيات ديگر نيز به تيترهاي خودم اضافه شد و خودخواهي و غرور خوشحال كننده اي تمام وجودم را مي گيرد به طوري كه تا ساعت ها خوشحال هستم و با اين دليل من هر روز و هر روز تشويق مي شوم بيشتر و بيشتر بنويسم و حتي مطالعه بيشتر داشته باشم تا قلم و نوشتنم پربار تر شود تا بتوانم بيشتر عرض اندام كنم و ديگران بيشتر و بيشتر در هر جاء و ناجايي بگويند كه وبلاگ هاي دكتر را خوانده ايد و ديده ايد چه قلم و چه انديشه ژرف و خاصي دارد، و در اين راه فكر مي كنم اين شمارنده افرادي كه به وبلاگ سرزده اند. چقدر چيز خوبي است هر روز و هر روز به وبلاگ سر مي زنم تا ببينم چند نفر به شمارنده وبلاگم اضافه شده اند و شايد خودم بارها و بارها وارد آن شوم تا شمارنده آن بالا و بالاتر رود ، و از آن شعف انگيز تر اين نظرسنجي .بلاگ است كه هرگاه كسي بر نوشته هاي من نقدي يا نظري اضافه نمايد چنان آن غرور خوشحال كننده در درونم شعله ور مي گردد كه من آنقدر مهم هستم كه حالا افرادي هستند كه نوشته هاي مرا مي خوانند و بر آن نقد مي نويسند.
يك علت ساده ديگر مي تواند اين باشد كه من هميشه در ساعت هاي خلوت و تنهايي دست نوشته اي داشتم پراكنده كه بر حسب زمان و شرايط حالت هاي خاص آن دوران نوشته ام و اكنون با وبلاگ مي توانم از اين به بعد اين مطالب را در يك جا كنار هم ذخيره نمايم طوري كه هم خودم بتوانم تفكرات و دست نوشته هاي قبلي را بازخواني كنم و هم اگر احياناً كسي به وبلاگ من سر زد ، بتواند عقايد و ديدگاه هاي مرا بخواند و اينجا دوباره آن غرور خوشحال كننده به من باز مي گردد كه شايد يك روز كسي به من زنگ بزند و بگويد جناب من مطالب شما را مطالعه نمودم شما عجب ديدگاه نو و مترقي داريد و من مريد شما شده ام و دوست دارم بيشتر با شما آشنا شوم و يا حتي مي بينم اين غرور خوشحال كننده مرا تا بعد مرگ هم فعال مي كند به اين معني كه بعد مرگم من صفحات زيادي دست نوشته دارم خانواده و دوستان مي توانند با آن پز بدهند و بگويند دكتر دست قلم خوبي هم داشته و من با آن هميشه ياد گردم.

علت ديگر مي تواند اين باشد كه من هميشه دوست داشته ام يك نويسنده قهار باشم، هميشه فكر كردم كه عقايد و تفكرات من كه در دورانهاي خاص به ذهنم آمده است مي تواند به صورت كتابي در آيد كه ديگران از آن استقبال زيادي كنند و من مطمئن بوده ام كه من مخاطبان خاص خودم را كه با خواندن كتاب من دچار روشنفكري و خودآكاهي مي شوند را منقلب خواهم كرد و امروز وبلاگ بهانه خوبي براي رسيدن به اين هدف ديرينه است كه خودم را محك بزنم كه چقدر مي توانم در اين راه موفق باشم.
دليل ديگر اين است كه يك حس دروني وجود دارد كه هميشه دوست دارم حرف هاي درونم را به قلم بيارم و بدينوسيله آن خود دروني خودم را آرام كنم چرا كه نوشتن بر خلاف گفتن يك حركت يكطرفه است كه طرف مقابل تو در مقابل تو ياراي اعتراض و مخالفت و تمجيد و تحقير ندارد و اين امكان را به تو مي دهد كه حرف هاي دلت را بزني ،‌اين نوع خاص نوشتن كه نه بخاطر كسي است و نه مخاطب خاصي دارد و نه موقع نوشتن فكر مي كني كسي آن را بخواند صادقانه ترين حرفهاي دروني تووست صادقانه ترين جوششهاي خود دروني خود كه شايد براي ديگران بي ارزش ، بي معني و تو خالي باشد ولي براي تو چون از فطرت دروني تو نشأت مي گيرد هميشه مقدس و زيباست.
اما يكي ديگر از دلايلي كه فكر مي كنم وبلاك جاي مناسبي براي اعترافات انسان است، نوشتن تعارض هاي وجدان دورني و هواي نفساني انسان،‌ ‌نوشتن صادقانه آنچه كه انسان در دنياي روزمره انجام مي دهد و دوست ندارد كسي بداند،‌ و بي شك هر انساني در روزمرگي خود هر روز كارهايي را انجام مي دهد، كه خودش نيز از آن حالش بهم مي خورد و از آنجا كه نمي تواند هواي نفساني خود را كنترل كند خودخواهي هاي شخصي باعث مي شود كه عملي بر خلاف وجدان خود انجام دهد، دروغ ها و تهمت ها ، تفكرات بد ، حق كشي ها ، تجاوز به حقوق ديگران دزدي ، رشوه ، تفكرات شيطاني كه انسان در ذهن دارد،‌ اگر چه ممكن است هيچگاه به آن نرسد مجموعه اي از اين اعتراف يك انسان نزد خود نيز كمي انسان را پاك تر مي كند از طرفي به نظر من باعث مي شود سعي كند حجم اين اعترافات رفته رفته كم شود و از طرفي شايد شجاعت اين را پيدا كند كه روزي حتي بعد از مرگش تمامي گناهان خود را اعتراف نمايد اگر چه محل نوشتن اين اعتراف قطعاً در وبلاگي خصوصي و ناشناس است.
و همين الان كه اين مطالب را مي نويسم فكر مي كنم اگر افراد زيادي وبلاگ اعتراف داشته باشند چقدر براي ساير انسانها خواندن آن مفيد خواهد بود تا دنيا و پيرامون خود و انسانهاي آنها را بهتر بشناسند.
اما آنچه من فكر مي كنم شايسته آن باشد كه من سعي كنم در اين وبلاگ بنوسيم آن باشد كه براي خويشاوندان خود آنطور كه دكتر شريعتي در دست نوشته "دوست داشتن از عشق برتر است"، خويشاوند را معرفي مي كند. بنويسم همان هايي كه هميشه بهانه زنده بودنم بوده اند و آنهم با هدف اينكه با همه خويشاوندان بتوانيم دشواري ها، تلخي ها و نا اميدي هاي بودن در اين دنياي پست و زبون را براي "به سوي او" رفتن و رسيدن تحمل كنيم.
اگر چه سعي مي كنم از خويشاوند و به سوي او در آتي بيشتر سخن بگويم اما در نهايت فكر مي كنم كه دليل نوشتن من، همه آنچه كه گفتم مي تواند باشد و به اميد آنكه روزي نوشتنم خالصانه گردد.
جمعه 13 دي ساعت 10 شب

هیچ نظری موجود نیست: